سال ۱۳۷۱ یک کتاب مهم به بازار ایران راه یافت با عنوان "پیکار بزرگ؛ ژاپن و جهان خارج" از نویسندهای روزنامهنگار آمریکایی که در ژاپن مدتها زیست؛ "ادوین . پی . هووویت"، با برگردان به فارسی "فرید جواهرکلام". این کتاب تصویر دیگر از ژاپن به جهان نشان داد، هر کس پیش از آن نام ژاپن را میشنید یاد ساموراییهای موبلندِ شمشیربهدست! و زنهای کیمونو پوش در کمر و خانههای چوبی و کاهی با درهای کشویی میافتاد، اما ژاپن هوشمندانه شمشیر را با پیشرفت و توسعه و دموکراسی چندحزبی و رشد حیرتانگیز در اقتصاد و اخلاق، جابهجا کرد که اینک صنعت و روحیات آن ملت اخلاقگرا، زبانزد ایرانیان و جهان شد. این سرزمین، نه صِنف عریض و طویل روحانیت ج ، ا ، ایران را داشت که تبلیغگری آنها گوش فلک را کر کردهاست! و نه ایدئولوژی مطلقهی دخالتگرا را دارد، بلکه روی عقل و اخلاق و علم و روابط آشتیجویانه جهان برگشت و به این روزهای شکوهمند رسید.
یاد که نمیگرفتند و نمیگیرند یکدندگان و خودکامگان. درود بر هر سرزمینی که حاکمان خود را با اراده و آزادی عوض میکنند و قانون حاکم است و رونق اخلاق و اقتصاد. ۲۴ ، ۴ ، ۱۴۰۵ :: دامنه : ابراهیم طالبی دارابی
دانشمندان خردمند گفتهاند زندگی -حتی اگر مذهب هم در میان باشد- اصولش سه تا است:
- حقیقت
- خوبی
- زیبایی
دوری و ستیزهگری بر سر "آنچه هست" نیست، بلکه آن هنگام که "به آنچه باید باشد" میرسند، با هم دعوا میکنند، جنگ لفظی میکنند، همدیگر را تهدید میکنند و حتی به کشتار و جنگیدن میرسند. حال آنکه به قول مولوی اگر رنگ را گوشه اندازند، موسی و فرعون هم مقابل و مقاتل هم نمیشوند: ↓
"چون که این رنگ از جهان برداشتی
موسی و فرعون کردند آشتی"
جای "رنگ" درین شعر را حالا هر چه میشود گذاشت: نفت، مرز، سلطه، سلیقه، سود، زور، تُپتَشِر، رقابت، حسادت، مبارزهی بیثمر، جبر مذهب، جهل فرد، خرافات، خاک، دارایی، بیاخلاقی، بیعقلی، تحمیل دینی، تقلید خرافی، پیروی، بیتشخیصی، یکّهتازی، یکدستسازی، بُتسازی. فردمحوری، غرور، فخر غلط، قلدری، خودخواهی، نخوت، جاهطلبی، خودحقپنداری، تظاهر در عقیده، جولان بیوجه، فقر، فلاکت، حتی رنگ رُخ، طرز فکر، سطح پایین فهم، مو و پشم. مثلاً در یک عصری دو قبیله بر سر موی بُز و پشم گوسفن، صد سال خصومت ورزیدند که پنجاه سالش را علیهی یکدیگر یا شعار دادند و یا خون و شبیخون بپا کردند.
بگذرم. دانش، دادگری، پارسایی :: حلّال هر کِش و قوسی. دانش محصول عقلانیت است. دادگری ثمر آفریدگار پاک است. و پارسایی برداشتِ پریارِ کِشت و زرعِ اخلاقیات.
اگر مذهب در باور کسی به حالت منظومهای نباشد، یک "معلومات متفرق" بیش نیست؛ عین اثاثیه، که ریخته شده باشد در حیاط خانه. هر مکتب مذهبی، حالتی منظومه باید به خود گیرد: احساسات فردی، رفتار اجتماعی، خصوصیات اخلاقی، عقاید مذهبی، اقدامات مناسکی و راه و روش انسانی، همه و همه هر کدام کُرهای باید باشند در گِرد آن منظومه. وگرنه وقتی یک مذهب در تصرف یک صنف ویژهخوار (کشیشان، راهبان، روحانیان، کاهنان) در آید و تحت تفسیرهای جاهلانه قرار گیرد، نه رسالت خود را میتواند پیاده کند و نه انسان را میتواند به سرمنزل مقصود برساند. آن مذهب، میشود موم زنبور و نیش زنبور و لانهی زنبور در دستان صنف خاص، که به هر شکل آن را خواستند درمیآورند، به هر کس خواستند نیش میزنند و به هر طریق خودشان را در لانهی آن پنهان میکنند.
چنین مذهب و مکتبی، مذهب نیست، بلکه یک ایدئولوژی منحطیست که به صورت "بستهبندیشده" و زورمند به جامعه تحمیل میشود. این جور مذهب بقای خود را در تراشیدن دشمن! میداند و کارکردش را بر تحریک احساسات پیروانش! میگذارد.
بگذرم. به قول فرزند سقراط خراسان (یعنی علی شریعتی) در کلاس اسلامیات مشهد سال ۴۸ : در چنان وضعی در مذهب، "یک چوپان آزاد و یک روستایی پاک و یک ایلاتی فطرت صاف، خیلی خیلی قابل تحملتر و حتی آدمتر از یک عدد علامهی پُرفیس و اِفادهی بیآرمان و بیمسئولیت و بیدرد" و خشکمغز است که "خود دردیست بیدرمان".
از ۲۳ خرداد ۴۰۴ تا اکنون ۲۴ خرداد ۴۰۵ که اسرائیل عملیات ترور سران نظامی و سیاسی و امنیتی و اطلاعاتی نظام ایران را از درون سوریه و لبنان به درون مرز ایران کشانده و همچنان وضعیت بد "نه صلح، نه جنگ" بر نظام ج . ا . ایران حکمفرما کرده، حکومت درین مدت در کشور به طرز خاصی اداره میشود؛ حلقهی بسته و پشت پرده.
درین میان، بینشان بر سر دو اقدام نظام، تضاد است. این تضاد، تضادی دیرین در درون جناح راست بوده است که اکنون به علت ترورهای آشکار، آشکار شده است: برخی ازین جناح، بههرحال به این نتیجه رسیدند باید با آمریکا مذاکره کنند و برخی دیگر همچنان جولان میدهند، نه، باید به همین شیوهی این یک سال، موشک زد و پهپاد پرتاب کرد. جالب این است هر دو کار را خود افراد دخیل جناح راست نظام دارند پیش میبرند، اما آن دسته از جناح راست (=باند خیلی تند) که مذاکرات را زیر سؤال میبرند، اسم خودشان را مثلاً انقلابیِ انتقامی گذاشتهاند که گویی رگ غیرت را دارند نشان میدهند. ولی آن دسته از جناح راست (=باند کمی کُند) که ادامهی کِشدار نبرد موشک و پهپاد را لازم نمیدانند و مذاکرات را تن دادند، اسمشان از سوی همان باند میشود فراموشکنندگان خونِ ترورشدگان. به عبارتی سازشکاران.
بگذرم. این جناح که کامل کشور در اختیارشان قرار گرفت -چه باند تند، چه باند کُند- بین خود شرم میکنند که نکند با این وضعیت در حال وقوع ارزان و لرزان و لغزان، پیش آن "برجام" که فرجامِ مذاکرات بدون جنگِ «ظریف - روحانی» بود، کم آورند و مردم به رُخشان کِشند پس چی شد؟! همان شد و حتی بدتر از آن شد که!!!
در واقع سیاست در منظر این دو باندِ طیف راست، حالت حیثیت پیدا کرده است، و برایشان تشخیص منفعت و آرامش و رفاه ملت چندان درخور اهمیت نیست. هنوز زود است اصل ماجرا، تحلیل نهایی شود. تا آن روز باید روز شٌمرد. و من روزی که مقدور و مفید شد به تحلیل تفکر دو جناح چپ و راست بر سر مسائل حاد و حال ج . ا . ایران خواهم پرداخت. البته باند وسط از جناح راست که روزنامهی خراسان -بخشی از آن است- حتی برین نظرند تمام رفتار اسرائیل و آمریکا تاکتیکی هست برای تمدید فرصت در جنگی که بر روی نظام ایران خواهند گشود.
نکتهی سیاسی: عملاً در نبودِ جناح چپ بر مصادر کشور، جناح راست با تشویش درونجناحی، سه باند گردیدهاند: ۱. تند، ۲. کند ، ۳. اندر میون.
نوشتهی چندی پیش من در یکشنبه : ۲۴ ، ۳ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
از سالک صلح (زنی از شرق آمریکا که جهان را بیست و هشت سال برای صلح و آشتی گشت و در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک در مکزیک درگذشت) پرسیدند "چه چیز خیر و چه چیز شرّ است؟" جواب داد:
"بهطور ساده خیر یعنی آنچه به مردم کمک میکند و شرّ یعنی آنچه به مردم صدمه میزند. در سطح بالاتر خیر آن چیزی است که در توازن با هدف آفرینش است و شرّ آن است که از این توازن خارج باشد." ص صد و نود و نه کتاب "سالک صلح"
برای آشنای با اندیشههای زیبای این زن -که حتی نام خود را به هیچ کس نگفت و خود را سالک صلح نامید- میتوانید کتابی با همین نام یعنی "سالک صلح" ترجمهی میترا کامی را بخوانید. کتابی بسیار جذاب و اثرگذار است. چاپ انتشارات روزنامه "اطلاعات" است.