به بهانه حرف آقای حمیدرضا حاجیبابایی نماینده همدان که گفت: "در ایران، با وجود حملات اخیر به پایگاههای نظامی و تبادل آتش، مردم ایران احساس جنگ نمیکنند." کمی در مورد مسائل روز بنویسم.
وقتی صدام و ایران به مدت ۸سال با هم جنگیدند، نهایتاً پای میز برای پایان جنگیدن نشستند. دو کشور آنگاه وقتی سر راست کردند، دیدند خسارت بسیاربسیار دیدند و هزاران نفر جان باختند و هیچکدام بر یکدیگر پیروز نشدند. ما آنزمان جوان بودیم و در کنار بزرگسالان و کمسنسالان در جبهه شرکت میجُستیم که میهن ایران حفظ شود. اما مقامات اکثراً در جنگ نمیرفتند، اگرهم میرفتند یا بازدید بود و یا سخنرانیکردن و فوری به تهران برگشتن و خود را خانههای مصادرهای جادادن. شعار هم پرطمطراق بود و دور از واقعیت، چه از سوی صدام -که گفته بود سهروزه تهران میرسد- و چه آقای خمینی -که میگفت: "جنگ جنگ تا رفع کل فتنه در جهان"!!! و نیز "راه قدس از کربلا میگذرد."- اما عملاً هر دو مقام دو کشور از حرف خود مجبورا" کوتاه آمدند و وزرای خارجهی خود را پای میز مذاکره فرستادند. صدام و ایران پس از ۸سال جنگ، در پی حکم قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل آتش را بستند، مجدداً راه جدا از هم پیمودند. زیرا در ایران یک چهرهی پراگماتیست (=عملگرایی به تشخیص منفعت فوری) میداندار کشور شد، حتی نفر دوم نظام بود؛ آقای اکبر رفسنجانی. و صدام سمت تصرف کویت رفت.
اکبر رفسنجانی سکان کشور را در دست گرفت و گفت کشور نیاز به آبادانی دارد. او به رشد اقتصادی وفا نشان داد اما به توسعه سیاسی اعتنایی نکرد و همین موجب شد کشور به سمت خودکامگی بیشتر سیر کند و او مورد انتقاد شدید افرادی از جناح چپ و سایر گروههای منتقد نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد و در عوض محبوب جناح راست شود که در تقدیسش شعار ساخته بودند در نمازجمعه و تجمعات سر میدادند: "مخالف هاشمی، مخالف پیغمبر است" و از آن سو منتقدین او را "اکبرشاه" لقب دادند. او پس از بحران ۸۸ به ملت پیوست و این بار حکومتیها او را "اکبرفتنه و فتنهی اکبر" لقب دادند و نهایتاً وی را از سیستم سیاسی حذف و رد صلاحیت کردند.
با آنکه فضای کشور با روش رشد اقتصادی منهای توسعهی سیاسی، دوقطبی شد، اما در اهمیت آبادانی کسی تردید نکرد، مردم در ۲ خرداد ۷۶ با رد آقای علیاکبر ناطقنوری نامزد مورد حمایت مقامات بالا، آقای محمد خاتمی را به قدرت رساندند و این بار
جوزف عون رئیسجمهور لبنان "شیخ نعیم قاسم" رهبر حزب الله لبنان را دیروز مورد مؤاخذه قرار داد و گفت: «کاری که ما انجام میدهیم خیانت نیست، بلکه خیانت را کسی مرتکب میشود که کشورش را برای منافع خارجی به جنگ بکشاند... تا کی فرزندان جنوب باید بهای جنگهای دیگران را در سرزمین ما بپردازند، آخرین آن، جنگ پشتیبانی از غزه و جنگ نیابتی برای ایران بود؟ برخی میگویند ما بدون اجماع ملی تصمیم به مذاکره گرفتیم، آیا کسانی که به جنگ رفتند با اجماع ملی رفتند؟" (منبع "اینجا")
پایان نقل قول.
سه کلمه حرف خِرَد بگویم و بس:
چگونه است نظام ایران در برابر دولت رسمی لبنان، یک "جنبش" را تغذیه و تقویت پولی یا سلاحی میکند؟ اما در کشور خودش تا حزبی حتی بیانیه میدهد، افراد بیانیهنویس را بازداشت و رهسپار دادگاه انقلاب!!! میکند. حرف عون داد میزند دولت رسمی آن کشور، جریان حزبالله را وابسته به نظام ایران میداند و به قول او تحت فرمان تهران دو تا جنگ خانمانسوزان را طی همین دو سال، برای منافع باریکهی غزه و و منافع جمهوری اسلامی ایران، با اسرائیل صورت داده است. من میپرسم آیا جمهوری اسلامی ایران حاضر میشود لبنان هم در ایران یک جنبش تأسیس کند؟!
این است که بارها گفتم سیاست خاورمیانهای ایران، خلاف منافع ملت است و میهن ایران را به زیر بحران و حتی جنگ مستقیم اسرائیل با ایران میبرَد، و دیدیم که بُرده است. تازه، من هنوز هم میگویم، آن جنگ اصلی، هنوز شروع نشده است، این دو تا قبلی، به قول محلی: دستگرمی بود و عین پیشگفتار کتاب، که معمولاً نویسندگان در آغاز کتاب، آن را چینش میکنند تا
به نظر من دستکم چهار پرستیژ برای خود در نظر گرفته بود:
۱. تلقین موقعیتی مثلاً قویتر پاکستان در برابر حریف و دشمنش هندوستان
۲. ایفای نقش کشوری باثبات و مثلاً امن و امان برای خاورمیانهی در حال بحران
۳. مشارکت فعال برای خاموشنگهداشتن جنگ نظام ایران با پادشاهی عربستان
۴. سهمخواهی برای آیندهی بازسازی در کشورهای عرب مسلمان که نظام ایران به آنان در عوض دوررَسبودن خاکِ ایالات متحده آمریکا، نیابتانه موشکها پَراند.
یک فاز مهم را نباید از نظر دور داشت که پاکستان به علت نظام مبتنی بر ارتش که دخالتگرترین ارتش جهان در سیاست است و مانند حکومت ژنرال السیسی مصر، ژنرالها در آن، حکومت میرانند، تلاش دارد در اطراف خود دولتهایی را ببیند که تکیه بر نظامیان داشته باشند، نه بر دموکراسی، زیرا دموکراسی، هر چهار سال سیاست در کشورها را دستخوش تغییرات دموکراتیک میکند و این برای پاکستان آسیب حساب میآید.
در مورد بند ۳ اشاره کنم پاکستان و عربستان پیمان امنیتی و نظامی دارند که دو کشور را به لحاظ تعهدات حقوق بینالملل ،مکلّف میکند در زمان درگیرشدن به جنگ، هر کدام فوراً به کمک یکدیگر بشتابند، و پاکستان هنوز زود میداند تنش مُهلک دیگری غیر از جنگ و خصم میان آنان و هندوستان،
حالا که یوسف رجی رک گفت ج . ا . ایران "حق دخالت در امور لبنان را ندارد و تصمیمگیری با دولت لبنان است، نه با جمهوری اسلامی ایران" آیا باز هم شعار "هم غزه ، هم لبنان ..." برای حامیان نظام ج . ا . ایران، میتواند موضوعیت داشته باشد؟! آخه این وزیر خارجهی لبنان به همراه ارتش لبنان دو راهبرد نوین لبنان را رهبری میکنند: یکی خلع سلاح جنبش شیعی حزبالله لبنان که طی چند دهه در جنوب لبنان آرایش نظامی گرفته بود و چند بار به شمال اسرائیل موشک زد. یکی هم رابطهی سیاسی با اسرائیل و پیوستن به کشورهای عرب که با اسرائیل رابطه برقرار کردهاند.
حال که لبنان و اسرائیل با حضور آمریکا به توافق دارند میرسند، دستکم یک پایه از شعار "هم غزه ، هم لبنان ..." ترَگ برمیدارد، مگر آنکه