دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

سه پایه‌ی اخلاق

اخلاق بحث "چگونه زیستن" و "چگونه بودنِ" آدمی است. و بر سه پایه‌ی مهم استوار است:

۱. فرد منافع خود را سخاوتمندانه و پارسایانه و بدون چشم‌داشت، به دیگری ببخشد.

۲. فرد عملی که صورت می‌دهد، خیر و خوب باشد، نه شرّ و زشت.

۳. فرد اگر بدی و زشتی را تشخیص داد، از زشتی‌کردن خود را نهی کند و به خوبی‌کردن خود را امر کند.

متن عصرگاهی: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ستم، نامه‌ی عزل شاهان و حاکمان است

از نظر ابوالقاسم فردوسی ستم، نامه‌ی عزل شاهان و حاکمان است:

"ستم، نامه‌ی عزل شاهان بود

چو درد دل بی‌گناهان بود

بماناد تا جاودان این گهر

هنرمند و بادانش و دادگر

نباشد جهان بر کسی پایدار

همه نام نیکو بود یادگار"

ادامه مطلب

آن‌چه هست

دانشمندان خردمند گفته‌اند زندگی -حتی اگر مذهب هم در میان باشد- اصولش سه تا است:

- حقیقت

- خوبی

- زیبایی

دوری و ستیزه‌گری بر سر "آن‌چه هست" نیست، بلکه آن هنگام که "به آن‌چه باید باشد" می‌رسند، با هم دعوا می‌کنند، جنگ لفظی می‌کنند، همدیگر را تهدید می‌کنند و حتی به کشتار و جنگیدن می‌رسند. حال آن‌که به قول مولوی اگر رنگ را گوشه اندازند، موسی و فرعون هم مقابل و مقاتل هم نمی‌شوند: ↓

  • "چون که این رنگ از جهان برداشتی
  • موسی و فرعون کردند آشتی"

جای "رنگ" درین شعر را حالا هر چه می‌شود گذاشت: نفت، مرز، سلطه، سلیقه، سود، زور، تُپ‌تَشِر، رقابت، حسادت، مبارزه‌ی بی‌ثمر، جبر مذهب، جهل فرد، خرافات، خاک، دارایی، بی‌اخلاقی، بی‌عقلی، تحمیل دینی، تقلید خرافی، پیروی، بی‌تشخیصی، یکّه‌تازی، یکدست‌سازی، بُت‌سازی. فردمحوری، غرور، فخر غلط، قلدری، خودخواهی، نخوت، جاه‌طلبی، خودحق‌پنداری، تظاهر در عقیده، جولان بی‌وجه، فقر، فلاکت، حتی رنگ رُخ، طرز فکر، سطح پایین فهم، مو و پشم. مثلاً در یک عصری دو قبیله بر سر موی بُز و پشم گوسفن، صد سال خصومت ورزیدند که پنجاه سالش را علیه‌ی یکدیگر یا شعار دادند و یا خون و شبیخون بپا کردند.

بگذرم. دانش، دادگری، پارسایی :: حلّال هر کِش و قوسی. دانش محصول عقلانیت است. دادگری ثمر آفریدگار پاک است. و پارسایی برداشتِ پریارِ کِشت و زرعِ اخلاقیات.

شنبه : ۳۰ ، خرداد ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

باور مذهبی اگر منظومه‌ای نباشد

باور مذهبی اگر منظومه‌ای نباشد

اگر مذهب در باور کسی به حالت منظومه‌ای نباشد، یک "معلومات متفرق" بیش نیست؛ عین اثاثیه، که ریخته شده باشد در حیاط خانه. هر مکتب مذهبی، حالتی منظومه باید به خود گیرد: احساسات فردی، رفتار اجتماعی، خصوصیات اخلاقی، عقاید مذهبی، اقدامات مناسکی و راه و روش انسانی، همه و همه هر کدام کُره‌ای باید باشند در گِرد آن منظومه. وگرنه وقتی یک مذهب در تصرف یک صنف ویژه‌خوار (کشیشان، راهبان، روحانیان، کاهنان) در آید و تحت تفسیرهای جاهلانه قرار گیرد، نه رسالت خود را می‌تواند پیاده کند و نه انسان را می‌تواند به سرمنزل مقصود برساند. آن مذهب، می‌شود موم زنبور و نیش زنبور و لانه‌ی زنبور در دستان صنف خاص، که به هر شکل آن را خواستند درمی‌آورند، به هر کس خواستند نیش می‌زنند و به هر طریق خودشان را در لانه‌ی آن پنهان می‌کنند.

چنین مذهب و مکتبی، مذهب نیست، بلکه یک ایدئولوژی منحطی‌ست که به صورت "بسته‌بندی‌شده" و زورمند به جامعه تحمیل می‌شود. این جور مذهب بقای خود را در تراشیدن دشمن! می‌داند و کارکردش را بر تحریک احساسات پیروانش! می‌گذارد.

بگذرم. به قول فرزند سقراط خراسان (یعنی علی شریعتی) در کلاس اسلامیات مشهد سال ۴۸ : در چنان وضعی در مذهب، "یک چوپان آزاد و یک روستایی پاک و یک ایلاتی فطرت صاف، خیلی خیلی قابل تحمل‌تر و حتی آدم‌تر از یک عدد علامه‌ی پُرفیس و اِفاده‌ی بی‌آرمان و بی‌مسئولیت و بی‌درد" و خشک‌مغز است که "خود دردی‌ست بی‌درمان".

به مناسبت سالروز درگذشت زنده‌یاد دکتر علی شریعتی

جمعه : ۲۹ ، خرداد ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

تضاد در درون جناح راست

یک تحلیل خیلی فشرده و فوری

از ۲۳ خرداد ۴۰۴ تا اکنون ۲۴ خرداد ۴۰۵ که اسرائیل عملیات ترور سران نظامی و سیاسی و امنیتی و اطلاعاتی نظام ایران را از درون سوریه و لبنان به درون مرز ایران کشانده و همچنان وضعیت بد "نه صلح، نه جنگ" بر نظام ج . ا . ایران حکمفرما کرده، حکومت درین مدت در کشور به طرز خاصی اداره می‌شود؛ حلقه‌ی بسته و پشت پرده.

درین میان، بین‌شان بر سر دو اقدام نظام، تضاد است. این تضاد، تضادی دیرین در درون جناح راست بوده است که اکنون به علت ترورهای آشکار، آشکار شده است: برخی ازین جناح، به‌هرحال به این نتیجه رسیدند باید با آمریکا مذاکره کنند و برخی دیگر همچنان جولان می‌دهند، نه، باید به همین شیوه‌ی این یک سال، موشک زد و پهپاد پرتاب کرد. جالب این است هر دو کار را خود افراد دخیل جناح راست نظام دارند پیش می‌برند، اما آن دسته از جناح راست (=باند خیلی تند) که مذاکرات را زیر سؤال می‌برند، اسم خودشان را مثلاً انقلابیِ انتقامی گذاشته‌اند که گویی رگ غیرت را دارند نشان می‌دهند. ولی آن دسته از جناح راست (=باند کمی کُند) که ادامه‌ی کِشدار نبرد موشک و پهپاد را لازم نمی‌دانند و مذاکرات را تن دادند، اسم‌شان از سوی همان باند می‌شود فراموش‌کنندگان خونِ ترورشدگان. به عبارتی سازشکاران.

بگذرم. این جناح که کامل کشور در اختیارشان قرار گرفت -چه باند تند، چه باند کُند- بین خود شرم می‌کنند که نکند با این وضعیت در حال وقوع ارزان و لرزان و لغزان، پیش آن "برجام" که فرجامِ مذاکرات بدون جنگِ «ظریف - روحانی» بود، کم آورند و مردم به رُخ‌شان کِشند پس چی شد؟! همان شد و حتی بدتر از آن شد که!!!

در واقع سیاست در منظر این دو باندِ طیف راست، حالت حیثیت پیدا کرده است، و برای‌شان تشخیص منفعت و آرامش و رفاه ملت چندان درخور اهمیت نیست. هنوز زود است اصل ماجرا، تحلیل نهایی شود. تا آن روز باید روز شٌمرد. و من روزی که مقدور و مفید شد به تحلیل تفکر دو جناح چپ و راست بر سر مسائل حاد و حال ج . ا .  ایران خواهم پرداخت. البته باند وسط از جناح راست که روزنامه‌ی خراسان -بخشی از آن است- حتی برین نظرند تمام رفتار اسرائیل و آمریکا تاکتیکی هست برای تمدید فرصت در جنگی که بر روی نظام ایران خواهند گشود. 

نکته‌ی سیاسی: عملاً در نبودِ جناح چپ بر مصادر کشور، جناح راست با تشویش درون‌جناحی، سه باند گردیده‌اند: ۱. تند، ۲. کند ، ۳. اندر میون.

نوشته‌ی چندی پیش من در یکشنبه : ۲۴ ، ۳ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

شرّ یعنی آنچه به مردم صدمه می‌زند

از سالک صلح (زنی از شرق آمریکا که جهان را بیست و هشت سال برای صلح و آشتی گشت و در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک در مکزیک درگذشت) پرسیدند "چه چیز خیر و چه چیز شرّ است؟" جواب داد:

"به‌طور ساده خیر یعنی آنچه به مردم کمک می‌کند و شرّ یعنی آنچه به مردم صدمه می‌زند. در سطح بالاتر خیر آن چیزی است که در توازن با هدف آفرینش است و شرّ آن است که از این توازن خارج باشد." ص صد و نود و نه کتاب  "سالک صلح"

برای آشنای با اندیشه‌های زیبای این زن -که حتی نام خود را به هیچ کس نگفت و خود را سالک صلح نامید- می‌توانید کتابی با همین نام یعنی "سالک صلح" ترجمه‌ی میترا کامی را بخوانید. کتابی بسیار جذاب و اثرگذار است. چاپ انتشارات روزنامه "اطلاعات" است.

ادامه مطلب

بزرگترین بلای سلوک عارفان چیست؟!

بایزید بسطامی معتقد بود اگر عوام از گناه توبه (=بازگشت) می‌کند، توبه‌ی خواص از غفلت است؛ و غفلت شاید بزرگترین بلایی باشد که سلوک عارفان را تهدید می‌کند.

نگاه شود به صفحه‌ی سی و یک کتاب "شِبلی" نوشته‌ی کاظم محمدی وایقانی.

ادامه مطلب

انسان های خرافاتی

در کتاب "نردبان شکسته ؛ نابرابری چگونه بر طرز زندگی تآثیر می‌گذارد" ص دوازده خواندم که "کیث پین" نویسنده‌ی آن نوشته: "انسان های خرافاتی به منطق و استدلال گوش نمی‌دهند." 

ادامه مطلب