بزرگترین بلای سلوک عارفان چیست؟!
بایزید بسطامی معتقد بود اگر عوام از گناه توبه (=بازگشت) میکند، توبهی خواص از غفلت است؛ و غفلت شاید بزرگترین بلایی باشد که سلوک عارفان را تهدید میکند.
نگاه شود به صفحهی سی و یک کتاب "شِبلی" نوشتهی کاظم محمدی وایقانی.
ادامه مطلب:
فهم اول است؟ یا ایمان؟
این پرسش را میخواهم فقط از دید آگوستین جواب دهم. او در ص ۴۷ کتاب "اعترافات" اینطور نیایش کرده بود:
"بار خدایا ! رخصت ده تا بدانم و بفهمم."
علت این خواستش این بود که گفت:
آیا انسان باید در وهلهی اول از تو طلبِ یاری کند؟ یا اینکه به ستایشات مشغول شود؟!!
آیا برای آنکه بتواند تو را به یاری خویش بخواند، نخست باید به معرفت تو نائل آید؟ اگر تو را نشناسد!!! چگونه میتواند دست به دعا بر دارد؟!!
همین تفکر آگوستین بود که سه قرن اروپا را بهشدت تکان داد و فیلسوفانی آمدند گفتند:
اول بدان و بفهم، سپس ایمان آر.
اما برخی دیگر -که پیرو بیچون و چرای تفسیرهای مذهب بودند- گفتند:
اول ایمان آر و باور دار، سپس بدان و بفهم.
حالا بازم به تیتر پستم برمیگردم:
فهم اول است؟ یا ایمان؟
بگذرم!!!جلیل قربانی: سلام آقاابراهیم طالبی
سلام جناب آقامحمد عبدی
شبتون بهخیر
۱- این بحثهای دوطرفه شما را که بهمنزله حاشیهنویسی بر متن است، خواندهام.
۲- پیش از این به آقاي عبدی گفتم که محتوای متنهای تاریخی شما که به نظر من خواندنی است، به دلیل مفصّلبودن، ممکن است با اقبال کمتری روبرو شود.
۳- نقد آقاابراهیم که حوصله بیشتری دارد و متنها را میخواند، بر نوشته شما و پاسخ شما به ایشان، اتفاقاً نکات جالبی در بردارد.
۴- حیف است که این گفتگوی سودمند در حاشیه متن اصلی نباشد، پیشنهاد میکنم دو طرف با حوصله به این بحث ادامه دهید.
دامنه | آقاجلیل سلام
گمانم باهم درین مورد دیدگاهی واحد داشته باشیم که آن تعداد افراد روحانی و دانشمند -مثل آقای مرتضی مطهری، آقای دکتر بهشتی، آقای محمد مفتح و آقای برقعی و آقای دکتر شریعتی و آقای مهندس مهدی بازرگان- حاضر شده بودند در دستگاه حکومت شاه -دانشگاه الهیات و وزرات آموزش و پرورش و حتی مؤسسهی مترقی حسینیهی ارشاد- نقش فکری و آگاهیبخشی مذهبی ایفا کنند، بسیار روشنبینتر و واقعگراتر از کسانی بودند که از حوزهی علمیهی قم یا مشهد و نجف تکان نمیخوردند جز برای منبر. سپاسگزارم ازین اطلاعات ذیقیمت و سند مستند. کار دکتر بهشتی و این افراد ریشهای بود و ستودنی.
یادم هست دکتر علی شریعتی در کتابی گفته بود: انقلاب پیش از آگاهی، فاجعه است.
بگذرم. من انقلابهای زودرَس را حرکت کور میدانم که سرانجامش قهقرا است و نیز قهقههی زدوبندکنندگان حکمرانان و فاسدان در یک نظام.
درود فراوان. دامنه
نویسنده مثل مرغی است که تخم دارد
در ستون روز امروزم دو خاطره تنظیم کنم
منبع من: خاطرات پوران رضوی
خاطرهی یکم: روزی در سبزوار، دکتر شریعتی در خانهی داییاش بود. خانم دایی گفت: "یک روز دیدم دکتر با عجله از دستشویی (=مستراح) میآید. گفتم: چه خبره؟ گفت: یک مطلبی یادم آمده است که خیلی مهم است، میترسم فرار کند و از دستم در برود. میخواهم فوری بنویسم. سپس با خنده گفت: «نویسنده مثل مرغی است که تخم دارد. به این طرف و آن طرف میزند که تخمش را بگذارد. ما هم همینطوریم.»!!
خاطرهی دوم: پوران رضوی همسر دکتر شریعتی با وی در اطراف سبزوار، روزی در ده کوچکی بر زنی مهمان شدند. آن زن، مختصر ملکی داشت، با چند گوسفند. از صبح تا شامگاهان این پیرزن زحمت میکشید. آبیاری و وجین میکرد، علف میکَنْد، گوسفندان را به چرا میبرد. با آن که شوهرش را از دست داده بود، توانست چند پسر و دخترش را داماد و عروس کند. دکتر پوران شریعت رضوی نقل میکند شریعتی پس از صحبت با آن پیرزن، رو به ما کرد و گفت: "زنِ روز این است. نه آن قرطیها !! و عروسکها !! و دختران بیکارهیی که به اسم «زن روز» معرفی میشوند."
بابت خاطرهی نخست، بگویم که شبها هنگام خواب یک خودکار و یک ورق در نزدیکیهای من هست که ذهنم وقتی به موضوعی مهم جرقه زد حتی توی تاریکی روی ورقه کدنویسی کنم که صبح از ذهنم نپّرد.
شنبه : ۱۶ ، ۳ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
دامنه | سلام جناب قربانی
با بند لوزی شما موافقم. همین اپلیکیشن "بله" با آنکه حکومت در برابر اعتراضات دیماه مردمی فضایی مسدود به روی مردم پیاده کرد، هیچ چارهای نبود مگر آنکه در بله دست از نوشتن نشوییم. از جواب و توجهات ممنونم. درود. دامنه
حزبهای شبیه ماست نیمبند !!!
در دههی ۵۰ شاه دستور داده بود نظام سیاسی سلطنتی ایران، دوحزبی شود، شبیه سیستم دوحزبی آمریکا. ازینرو حزب مردم و حزب ملت تأسیس شد. روزی یک رجال زمان شاه از دکتر منوچهر اقبال وزیر و نخستوزیر گله کرد چرا اسم مرا در لیست حزب نیاوردهاید؟! اقبال جواب داد: "به عرض شاه رسید، فرمودند ایشان را برای حزب مخالف نگه داشتهایم."!
یک شاعر هوشیار ایران در همان زمان این شعر گزنده را گفت:
حزبِ "ملت" مخالفِ "مردم"
حزبِ "مردم" مخالفِ "ملت"
بگذرم. حزبهای دستوری حزب نیستند، ادامهی شیکِ! همان دیکتاتوریاند. شاه بعداً دوحزبی را منحل، کشور را عین سیستمهای کمونیستی تکحزبی کرد؛ چطوری؟! با راهاندازی حزب "رستاخیز". اساسأ حزبها با هدف مشارکت در سیاست، بر اساس شکافهای اجتماعی راه میافتد و از درون چالشهای فکری، نه بر پایهی هوس و دستور رئیس رؤسای مملکت و یا به صورتهای زدوبندی و رانتی. همین حزبهای صوری و دستوری و تقلیدی و شبیه ماست نیمبند هم، همین الآن در این نظام آخوندها و نهادها، تحمل نمیشوند؛ بایکوت، منحله، ممنوع، مشکلدار، نابود و آواره گردیدهاند.
یکشنبه : ۱۷ ، ۳ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
مهدی مقتدایی: درود بر آقایان طالبی و عبدی
(این پیام را همزمان برای هر دو عزیز فرستادم)
یکی از دوستان پیام دادند که بحث این دو آقایون را خوندی، براش نوشتم، با توجه به اینکه کمتر در بله هستم، نخوندم و...
امشب پیامهای رد و بدل شده بین شماها را خواندم.... گاهی اوقات، دو نفر که با هم اختلافکی دارند، هر دوشان دنبال بهانه و شرایطی میگردند ، تا کدورتها را بزدایند و روابط را دوستانه کنند. ولی متن های رد و بدل شده بین شما دو بزرگواران را که خواندم، به این نتیجه رسیدم که، متاسفانه شما عکس مورد اشاره شده بالا را انجام دادید، یعنی دنبال کلمات و نکته های اختلاف انگیز رفتید و به مطالب مفید بیان شده کمتر توجه کردید. در این وضعیت بحرانی جامعه توصیه میکنم که دنبال بهانه بگردیم برای روابط بهتر و صمیمانه تر.
با پوزش از هر دوی شما عزیزان خواهشمندم این چند پیام را "کن لم یکن" در نظر بگیرید و همچون گذشته رفتارتان نسبت به همدیگر دوستامه و برادرانه باشد.
ارادتمند هر دوی شما عزیزان م مقتدائی
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی: مهندس جناب مقتدایی رفیق گرامی سلام
گرچه من فقط آن بخش از تحلیل آقای عبدی را مورد اشکال قرار دادم و هیچ قصد توهینی در رفتارم نبود، اما پیامت را عاقلانه میدانم و به سخن خوب شما تمکین میکنم. اتفاقاً روابطم با عبدی گرم گرم است حتی دیروز آمد به صفحه شخصی بله من گفت مهندس اندیک گفت ابراهیم بگو مرا در مدرسه فکرت بله دعوت کند، که کردم. مهندس اندیک خط دومی که به من داده بود اشتباه ذخیره کرده بودم، بله او را نداشتم که عبدی شمارهاش را فرستاد برام. این رو گفتم که بگویم بین من و او کدورت و تیرگی نیست.
حرفم به آن قسمت گفتارش این بود از کجا میگویی رضاشاه املاک ایران را با اسم خود سند زد تا مالکان بزرگ بگیرد، بعد بدهد به خردهمالکان و مستضعفان! که آقا محمد عبدی از حرفم ناراحت شد و آن پاسخها را با عصبانیت نوشت و من حتی سکوت کردم و کلمهای نگفتم در صحن.
بگذرم، حرفم همین بود؛ توجیه یا تحلیل؟!
تحلیل، حلکردن پیچیدگیهاست.
توجیه اما، موجهسازی و درستکردن! مسائل.
با تشکر از جنابعالی آقامهدی.
اردات: ابراهیم
سلام اکبرآقای رنجبر سپاسگزارم ازت. روح بابااصغرت شاد و مفرّح باد. این رزکالگاجه هم تقدیم حسن و بابااصغر که دو همکار و دو رفیق خوب در نکاچوب بودند و هزارها بار صبحانه و شامشان گوجهاُملت بود در آن محیط کار. حسن که توی تفربح جنگل و مسافرت پِررسسه گوجهپتتوک وه!!! درود. دامنه
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی:
مقصد من از انداختن عکس ازین صحنه، آن هوای تیرهی خیمهانداخته بر سر اوسا و مُرسم است و مقصود من، خوشههای گندم. دامنه
جلیل قربانی: سلام آقاابراهیم، روز بهخیر
میگویند که پرچم کشور اوکراین بر پایه تلاقی آسمان آبی و مرزعه گندم است...!
دامنه |سلام آقاجلیل
واقعاً صحنهیی دلربا بود، که آنی ثبتش کردم؛ هم هوایی دلپذیر و هم جایی دلباز داشت. خصوصاً وقتی ابری سیاه و زیبا بر سر دو روستای مرسم و اوسا ساکن میشود این تیکه جادهی دارابکلا جذاب میشود و اما بعد، اطلاعات ذیقیمتی دادی از اوکراین. چه فلسفهی زیست قشنگی. سپاس از ذکر این مسئله. درود. دامنه