دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

ج ، ا ، ایران پسران!!!

پسران آقای احمد خمینی
پسران آقای اکبر رفسنجانی
پسران آقای مهدی کروبی - منتقد حکومت
پسر آقای فاضل لنکرانی
پسر آقای کاظم نورمفیدی - منتقد حکومت و باجناق آقای حسن خمینی
پسران آقای محمدتقی مصباح یزدی
پسر آقای خزعلی - منتقد حکومت
پسر آقای جنتی - منتقد حکومت و یکی هم اعدام توسط حکومت
پسر آقای علی شمخانی
پسر آقای عبدالله جوادی آملی - منتقد حکومت
پسران آقای محمدحسین بهشتی - منتقد حکومت و در حلقه‌ی میرحسین
داماد آقای علی مشکینی - محمد ری‌شهری وزیر اطلاعات تابع حاکمیت
پسر آقای عبدالکریم موسوی اردبیلی - منتقد حکومت و در دانشگاه مفید قم
پسران آقای مرتضی مطهری - محمد منتقد و علی گاه مُنقاد حکومت
پسران آقای میرزاهاشم لاریجانی - همگی دور قدرت
پسر آقای محمدرضا سعیدی - متولی حرم قم تابع حکومت
پسران آقای روح الله خاتمی - هر سه منتقد حکومت
پسران آقای باروتی - حسین باروتی (برادرهمسر حسین شریعتمداری کیهان) عضو بالای سازمان مجاهدین خلق

همین مقدار بس است، می‌توانم از روی حافظه‌ام تا چندین ورق بنویسم چون تمام روابط نسلی آنان را در دفتر یادداشتم (عکس بالا که آپلود نمی‌شود) سال‌هاست نوشته‌ام. نکته اما آن‌که هیچ نشانه‌ایی نیست که آیا آقای احمد خمینی که تلاش کرده بود آقای منتظری را از قدرت کنار بزند، قصدی برای او شده بود که حاکم شود یا نه، اما پسرش حسن خمینی خیال می‌کرد به او حکومت هم می‌رسد این بود پیشنهاد داد حامیان حکومت خیابان بیایند، اما هنوز تصور می‌کند ممکن است هنوزم. بگذرم، داستان پسران در تاریخ مذهب -علی‌الخصوص حکومت- شنیدنی!!! است و خواندنی!!!
چاپ شب : ۲۹ تیر ۴۰۵ دامنه

چند متن و چند کامنت:

روز و شب با شعر ( ۴۰ )
کسی مَردِ تمام است، کز تمامی
کُنَد با خواجگی، کارِ غلامی
شیخ محمود شبستری

توضیح این بیت: منظور شبستری ازین بیت در دیوان "گلشن راز" این است آدم اگر پادشاه و دبیر کل سازمان ملل هم شد، باید عین آدم‌های عادی جامعه، کار کند و خدمت به خلق گزارَد. نوکر و خدمتگزار ملت خود باشد. دامنه


از اخبار روز جهان ( ۴ )
مِدوِدِف نفر دوم روس پس از پوتین، جمله‌ای گفت. اول بخوانید تا نکته بگویم. او گفت:
"ایران به جای داشتن یک سلاح هسته‌ای واقعی، متوجه شده است که سلاح دیگری دارد که از سلاح هسته‌ای ضعیف‌تر نیست، یعنی تنگه هرمز، که وضعیت بین‌المللی پیچیده‌ای دارد. ایران نه تنها این سلاح‌های هسته‌ای را حفظ می‌کند، بلکه یک سلاح هسته‌ای حرارتی نیز دارد که همان تنگه باب‌المندب است." نقل از سایت "عصر ایران"

نکته: ۱. گاه سخن سیاستمداران در ظاهر نشان از آن دارد که می‌خواهد به نفع آن کشور موضع بگیرد، اما مقصد این سخن در نفعی است برای کشور خودش که آن سیاستمدار آن را پنهان داشته است. ۲. روسیه سودش درین است تنگه‌ی هرمز بلبشو باشد که آن کشور نفت و گاز خودش را راحت از تنگه‌ها و لوله‌های دیگر بفروشد. جالب این است تصمبم‌سازان ج ، ا ، ایران به این جور حرف‌های مقامات مرموز روس اعتماد کردند و منافع ملی ایران را دچار تهدیدات کردند. بگذرم. دامنه
 

سُکّان، دُکّان، حُکّام و سِندان
بارها به مردم گفتند دینداری، سُکّان است. یعنی شبیه لنگرگاه که کِشتی غول‌پیکر را در تلاطم دریا، آرام و سالم نگه می‌دارد، مذهب هم انسان را سالم نگه می‌دارد. اما دقیق که فکر کنیم می‌بینیم قدرتمندان دروغ بافتند، بلکه مذهب را از سُکّان انداختند، آن را دُکّان خود ساختند. حتی برخی مذهب را سِندان کردند که فرق مردم را بر سر آن می‌کوبند. بگذرم.
چاپ شب :: دوشنبه : ۱۵ ، ۴ ، ۱۴۰۵ :: دامنه : ابراهیم طالبی دارابی
 

خلاء قدرت پس از شاه توسط مردم پُر شد یا "عُلما" ؟!!!
محمد مجتهد شبستری جواب می‌دهد؛ او که چندسالی‌ست از کِسوت "روحانیت" بیرون رفت (=عمامه و عبا از سر و تن بیرون بُرد) اوائل انقلاب نشریه‌ی "اندیشه‌ی اسلامی" را انتشار می‌داد و از ۱۷ مرداد ۵۸ تا اسفند ۵۸ به تعداد ۱۵ نسخه چاپ شد. او در یکی از آن چاپ‌ها سخن مهمی مطرح کرده بود. این حرف:
"خلاء قدرت هنوز با مردم پُر نشده است، خلاء قدرت با علمای دینی پُر شده است... قانون اساسی باید راه‌های مشخصی برای انتقال قدرت از علمای دینی به مردم نشان دهد."
رجوع شود به ص ۵۹ فصلنامه‌ی "مدرسه" تیر ۸۶ که در بایگانی‌ام این مجلات را همچنان دارم.

منظور آقای محمد مجتهد شبستری این است پس از پیروزی بر شاه، "عُلما"ی روحانیت!!! خیز برداشتند پُست‌های قدرت در حکومت را تصاحب کردند و به تعبیر من به اسم مذهب، روی گرایش ساده و اخلاص مذهبی مردم سوار شدند و خود را پیشوایان و رهبران دائمی ملت پنداشتند و زندگی خود را از فقر مطلق به غنای مطلق رساندند، بیشترشان ازین مردم زحمتکشی که شب و روز تَجنّه (=می‌کوشند) تا نانی برای سیرشدن به‌دست آوَرند، بیشتر دارابی و دنیا جمع کردده‌اند. روزی این طَشت رسوایی می‌افتد، چون بنای کج اگر تا ثریا هم روَد فرو می‌ریزد. یک شعر بگویم، برم:

حافظ، زمانه‌ی زیست که هفت تا پادشاه را درک کرد. یعنی حافظ آنقدر ماند و ماند و ماند که هفت تا پادشاه آمدند سلطنت کردند و رفتند. حافظ اما با یکی از پادشاه‌ها جور بود و ازو هم سرانجام بُرید و به مشاجره رسیده. یعنی با شاه"شجاع‌الدین". حافظ رندانه و زیرکانه می‌زیست و می‌گفت: "همه کس طالبِ یار است، چه زیبا و چه زشت" حالا این آخوندهای حکومت‌پرست هم دنبال "یار" هستند؛ همان قدرت - ثروت - مِکنَت از را خرافه و خیال؛ زشت‌ترین "یار" که فسادخیزترین "یار" است.
یادداشت روز روی سکّو منزلم داراب‌کلا :: دوشنبه : ۱۵ ، ۴ ، ۱۴۰۵
با صدای غَرّای جینجیرانی ساعت ۷ و ۳۳ دقه :: دامنه : ابراهیم طالبی دارابی
 

امروز دوشنبه ۱۵ تیر ۴۰۵ رفتم سِکّال گاجه بکنم از حیاط
دیدم وای یک کرم با بالاترین استتار (=پوشش پنهان) فلفل تُند
را در خود تَنید و بلعید. گویا کرم گرسنه‌تر ز من بود
بوته را کج کرده بود و این شعر ذهنم چرخید و کرم هم جهید:
از کجی، به کِه روی بر تابید؟
رستگاری ز راستی یابید
آری، راستی و درستی راه رستگاری‌ست
نه کژی و کجی و بدتر از آن دهن‌کجی به رأی مردمی.
دامنه. دوشنبه ۱۵ تیرماه ۴۰۵ صبح پگاه دلآویز روستای داراب‌کلا
پر از صداهای پرنده‌ها و حشره‌ها و شادترین خاطره‌ها
 

صبح امروز زادگاه داراب‌کلا ساعت ۹ و ۹ دقیقه ۱۵ تیر ۴۰۵ آفتاب درخشان آسمان پشت ابرها که از زمین برخاست و به هوا رونق و شوق و شادی و شعَف داد. دامنه
 

روز و شب با شعر ( ۴۱ )
چشمه می‌بینم ولیکن آب نیٖ
راهِ آبم را مگر زد رهزَنی؟!!!
مولوی. مثنوی. دفتر پنجم. بیت ۱۴۱۳
 

کجا داری می‌ری جناب ذرّت؟!!
آها، ارتفاع (حتی بالاتر از سه متر) ذات‌ات است.
بکش قَد، که قدّت در قامت بلندت است.
خودم کاشتمَت اما سرَت به فلک رفته است.
چه شب خنک و گوارا و لذیذ با نسیمی است امشب‌شبِ محل.
دامنه : دوشنبه‌شب ۱۵ تیر ۴۰۵ میاندورود، زادگاه داراب‌کلا
 

از اخبار روز جهان ( ۵ )
منابع خبری جهان خبر دادند "شبکه‌ی برق سراسری کشور کمونیستی کوبا از کار افتاد و کل کشور در خاموشی فرو رفت.

نکته: این وضعیت بغرنج نتیجه‌ی چند دهه مبارزه‌ی بی‌اثر با آمریکاست و نپذیرفتن حکومت مردمی در کوبا و سپردن کل کشور به دست پیشوا فیدل کاسترو و پس از مرگش، تحویل تمام قدرت و حکومت به برادرش رافائل کاسترو بدون رأی ملت. امان ار دیکتاتوری خاندانی در جهان. بگذرم. دامنه
 

روز و شب با شعر ( ۴۲ )
تا توانی بنده شو، سلطان مباش
زخم‌کَش چون گوی شو، چوگان مباش!!!
مولوی. مثنوی. دفتر اول. بیت ۱۷۶۸

شرح کوتاه من: چوگان آن چوب‌دستی است که اسب‌سوار بر گوی (=مُهره‌ی رقابت) می‌زند، تا داخل سوراخ زمین حریف فرو شود. مولوی می‌گوید سلطان و حاکم مانند چوگان هستند که بر سر و روی ملت می‌زنند. دامنه
 


امروز سه‌شنبه ۱۶ تیر ۴۰۵ وقتی حیاط قدم می‌زدم دیدم ماه و آفتاب و آسمان و درخت‌ها در آخرین حد پاکی و شفافیت، دارند چهارتایی به همدیگر شادباشِ یک روز قشنگ تیرماهی را می‌دهند، این بود من هم پنجمی آنان شدم و با لنز دوربین تبلتم "ماه" روز ۲۲‌ام را وسط آسمان آبی داراب‌کلا صید کردم، دقیقاً مُماس با نوک سرشاخه‌ی درخت اِزّار (=آزاد) این دو تا عکس هدیه به خوبان که در دنیای به‌این‌خوبی، به یکدیگر بدی و ستمگری نمی‌کنند، احوال هم را خوب نگه می‌دارند. دامنه
 

یک شُبهه و دو پاسخ و مثال قاطرِ جالینوس
شُبهه را ملاصدرا در کتابش "اَسفار" در بررسی اَقوال بوعلی سینا مطرح کرد. شُبهه این است:
 

"شما می‌پندارید خیر بسیار است و شرّ کم، اما وقتی به اکثر افراد انسان نظر می‌کنیم، می‌بینیم بَدان از خوبان بیشترند؛ به دلیل وجود کارهای زشت و اخلاق بد و اعتقادات باطل. پس؛ در میان انسان که گل سرسبد عالَم است، شرّ غالب است، چه رسد به بقیه‌ی عالَم."

بوعلی چه دیدی داشت:

بوعلی گفت: "احوال مردم درین جهان سه گونه است:

۱. عده‌ای در نهایت درجه‌ی زیبایی و تندرستی،
۲. عده‌ای متوسط‌الحال از حیث زیبایی و سلامت،
۳. عده‌ای در اعلا درجه ناقص‌اند و به انواع آفت‌ها، زشتی‌ها مبتلایند.

ملاصدا چه دیدی داشت:

ملاصدا اما در رد این دید بوعلی گفت: "سعادت فقط یک نوع نیست، آن‌که ملاک سرمدی می‌آوَرد و عذاب‌آور است یک نوع رذایل است که در اقلیت مردم است. به سخن کسانی که می‌گویند نجات تنها از آنِ عده‌ای معینی است، گوش مسپار."

بوعلی متوسطان را در اکثریت می‌دانست و احوال جهان آخرت را هم عین احوال دنیا تقسیم بر سه کرد. ملاصدا اما می‌گفت "مقتضای کمال آدمیان این نیست که همه، حکمای الهی و عرفای الهی شوند و اسرار خلقت را دریابند.

در واقع از دید ملاصدا از مفهوم "انسان کامل" نباید چنین فهمید که فقط یک الگوی واحد برای انسانیت وجود دارد و همه باید از آن پیروی کنند، نه، او می‌گفت "هر یک از ما کمال لایقی داریم که در خور ماست نه دیگری". یعنی الگوی کمال از دید ملاصدرایی، یکی نیست، گوناگون و متکثر است.

دقت شود که البته حکیم جالینوس می‌گفت "فقط زنده‌بودن کمال است". سخن او به نقل از کتاب "آئین در آئینه" ص ۶۷ این بود: "حاضر است حتی در شکمِ قاطر باشد و فقط سرش از زیر دُمِ قاطر بیرون باشد، چون مرگ، فناشدن است."
یادداشت روز :: زیر هوای خُنکای پگاهی روستای داراب‌کلا ::
سه‌شنبه : ۱۶ ، ۴ ، ۱۴۰۵ ساعت ۶ و ۵۶ :: دامنه : ابراهیم طالبی دارابی
 

هیکل نماز تغییر می‌کند
امروزه برای برخی‌ها نمازخواندن و نمازنخواندن تبدیل به مسئله‌ی روز شده است. به نظر من رابطه‌ی ظاهری و باطنی آفریدگان با آفریدگار مسئله‌ای شخصی است و به کسی نیامده است در امور شخصی مردم سرَک بکشد و دخالت بی‌جا نماید. امابعد، آقای مرتضی مطهری در یکی از کتاب‌های خود با عنوان "اسلام و مقتضیات زمان" جلد ۲ ، ص ۱۱۳ برین نظر است رابطه‌ی انسان با خدا آنچه مربوط به انسان است، تغییرات می‌کند. او معتقد بود "هر چه که شرائط تغییر کند، هیکل نماز هم تغییر می‌کند." وی حتی صراحتا" در همین کتابش اعلان کرد "رکوع و سجود و غیره شکل نماز است، نه روح نماز". روح نماز را غرق‌شدن خود فرد معلوم می‌کند. زیرا گاه "نماز اشاره" هم از نماز کامل ایستاده‌ی یک فرد متشرع، روح بیشتری دارد.

بنابراین در جامعه‌ی ایران که اینک نمازنخواندن یک مسئله شده است باید کاوش کرد که ریشه‌ی اصلی این پدیده چیست. به نظر من ریشه به عملکرد بد حکومت و رفتار خشونت‌آمیز حکمرانان آن برمی‌گردد که به اسم مذهب جلو افتادند و با فسادهایی که در نظام رخ داد، به گرایش مذهبی جامعه لطمه و صدمه‌ی عمیقی زدند. اما برای من مهم آن است نوع رابطه‌ی پرستش و ستایش و کُرنش افراد با آفریدگار، به هیچ کسی مربوط نیست، این امری کاملاً فردی است. هیکل نماز هم بر اساس تغییرات در انسان، عوض می‌شود و دستورپذیر و شکل‌پذیر نیست.
یادداشت شب. ۴ ، ۴ ، ۱۴۰۵ :: دامنه : ابراهیم طالبی دارابی
 

چالش قشنگ بین احمد شاملو و زنده‌یاد سهراب سپهری

روز و شب با شعر ( ۳۱ )
به جای شعر، امشب توجه می‌دهم به یک چالش قشنگ بین احمد شاملو و زنده‌یاد سهراب سپهری:

ی وقت آقای احمد شاملو در کنایه به سهراب سپهری در مورد شعر معروفش «آب را گِل نکنیم» گفته بود:

"وقتی انسان‌ها چنین در ویتنام قتل‌عام می‌شوند، چگونه می‌شود شاعری نگران آب خوردنِ یک کبوتر باشد!"

و سهراب در پاسخ گفته بود:

"انسانی که نگران آب خوردنِ یک کبوتر نباشد، همان انسانی است که به راحتی آدم هم می‌کشد..."
 

محیط ناپذیرا و ادعای دین‌ها
ظهور دین‌ها (چه از طریق رویداد وَحیانی و چه رویداد الهامی) در منظر اول شامل انحصارانگاری بود؛ یعنی آن دین فقط خود را "تنها حقیقت و راه نجات" معرفی می‌کرد. از طرفی، تقریباً تمامی دین‌ها در "محیطی نسبتاً ناپذیرا" جای خود را باز کردند. به قول جان هیک: "هر چه محیط خصمانه‌تر باشد، طبیعتاً ادعای انحصارانگاری نسبت به حقیقت و نجات، مؤکّدتر است."
به این دو عقیده‌ی جزمی توجه شود:

علمایی از کلیسا مدعی بوده‌اند: "در بیرون کلیسا، رستگاری نیست."
علمایی از شیعه‌ها مدعی بوده‌اند: "فقط شیعه -آن‌هم فقط فقط شیعه‌ی ۱۲ امامی- به بهشت می‌رود."

هم مسیحیان، هم مسلمانان، هم یهودیان، هم هندوهان، هم بودائیان و هم ...، نگرش انحصارانگارانه‌ی نیرومندی از خود نشان دادند. حال آن که این نگرش هیچ مبنایی عقلانی ندارد.

یهودها می‌گویند قومشان هویت انحصاری دارد و امت برگزیده‌ی خداوندند. هندوها به سند جاودانه‌ی خود یعنی "وداها" انحصار بخشیدند. بودایی‌ها همواره تعالیم گوتامای بودا را "دارما" نامیدند و آن را تنها طریقی می‌دانند که می‌تواند انسان‌ها را از توهُم و بدبختی نجات دهد. از مسیحیان و مسلمانان هم، عقاید جزمی وفوری وجود دارد که فرورفتن در آن، جز خرافه و جنگ و ستیهندگی چیزی به بشر نیفزود.

حرف فشرده: انحصارانگاری نگرش حتمی هر کسی است که خود را در سنت خاصی بار آورده است و بدون تکیه بر عقل، آن را پذیرا و پیرو شده است و حتی حاضر می‌شود برای آن تیر و شمشیر بزند. این تفکر انحصارانگاری به عنوان آفت بزرگ حیات، به مدد آگاهی و انتقاد، دچار تزلزل شده است و انسان از آن تقلید کور، به سوی تفکر گام گذاشت که دریافت‌ها به اندازه‌ی انسان‌ها می‌تواند متفاوت و متکثر بماند. مولوی خیلی زیبا گفت:

از نظرگاه‌هاست ای مغز وجود
اختلاف مؤمن و گَبر و یهود
مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۵۸

نکته: محیط نسبتاً ناپذیرا مستعدّ ظهور دین‌هاست. این یعنی هر گاه در محیطی از هر نظر مردم با بَدان و زورگویان روبرو شوند، دلشان نسیت به دین تازه و یا حرف نو و دعوت جدید، نرم می‌شود. در چنین وضعیتی، دین‌ها این محیط را دقیقاً حس می‌کردند، ظهور می‌کردند و فرد فرد را جذب می‌کردند. بگذرم.
حتی مکتب مارکس هم در محیط نسبتاً ناپذیرای کارگری اروپا و در نظام سرمایه‌داری آن جا و آمریکا و دعوا بر سرِ سوداگری کارفرما و بهره‌کشی از کارگرها ظهور کرد.

اشاره: علاقه‌مندان به مطالعات می‌توانند متن "تعدد ادیان" جان هیک را در "دائرةالمعارف دین" ترجمه‌ی بهاءالدین خرمشاهی نگاه بیندازند.
یادداشت روز. شنبه : ۶ ، ۴ ، ۱۴۰۵ :: دامنه : ابراهیم طالبی دارابی
 


آقای محمدرضا باهنر چهره‌ی مطرح جناح راست -که تقریباً سر عقل آمده است- آمار داده است، ۱۰۰۰ در ۱۰۰ تورم طی همین ۸ سالی و ۲۰۰ میلیارد دلار خسارت در اثر دو بار عملیات ترور سران سیاسی و نظامی و اطلاعاتی و اتمی ج . ا ، ایران توسط اسرائیل و آمریکا. تیتر اصلی در روزنامه "سازندگی" (متعلق به جناح راست میانه پیرو آقای اکبر رفسنجانی) چاپ ۶ تیر ۱۴۰۵ : بگذرم. دامنه
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی: می‌میرند می‌میرند دردامون!!
سامان جلیلی تنظیم فرید ایمانی
آهنگ بالا ☝️
آهنگ پایین 👇
داریوش اقبالی
وقتی شکنجه‌گر تویی شکنجه اشتباه نیست!!


وقت، وقت حرف نو است
حال که
نه اسرائیل محو شد!
نه غزه آزاد!
نه سوریه فتح!
نه لبنان آرام!
نه یمن متحد!
نه عراق حکومتی با تز "ولی فقیه"!
چه خوب است متفکران ایران درین فضای بحران، حرف نو بیاورند و مملکت ایران را از دست چند نفر ثابت و بعضاً افکار جامد -که فقط افکار و آرمان خود را حق می‌پندارند و کشور را از ریل اقتصاد خارج کردند و همچنان رجز می‌خوانند و طرفداران خود را روانه‌ی "اردوکشی خیابانی" می‌کنند- هر چه بهتر و عقلانی‌تر نجات دهند. کشور ایران تمدنی شایسته دارد، باید شایستگان آن را اداره کنند. قبلا" گفتم مشکلات ایران، نه "تاج" سلطنت نیاز دارد و نه "عمامه"ی روحانیت. باید به فکر سازگاری جهانی بود و اقتصاد و نسل نو را به جهان پیوند داد، وگرنه ایران توسط این قماش افراد این نظام، به شرائط دشوارتری مبتلا می‌شود و دیگر ۱۰۰۰ در ۱۰۰ تورم، جایش را به چندهزار در ۱۰۰ می‌دهد و پول ایران در برابر تمام پول‌های همسایگان از آدامس خروس‌نشان هم کم‌بهاءتر می‌شود. هر چند حکومت ممکن است تن به فکر نو ندهد، اما متفکران هم نباید از آوردن حرف نو برای نجات ایران از دست افکار پوسیده و تند و حتی فاقد منطق و ضد منافع ملی، دریغ ورزند. جامعه وقتی توسط حکومتگران به بحران و بن‌بست می‌رسد، نوآوری متفکران شروع می‌شود. باید حرف نو آورد، زیرا جامعه اسیر حرف‌های کهنه گردیده است.
یادداشت شب :: شنبه ۶ ، ۴ ، ۱۴۰۵ :: دامنه : ابراهیم طالبی دارابی
 

روز و شب با شعر ( ۳۳ )
نُقل آمد، عقلِ او آواره شد
صُبح آمد، شمعِ او بیچاره شد
مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۰۹
 

"از انحرافات بزرگ در جامعه‌ی مسلمین"
تا مثال تکان‌دهنده‌ی مهسا امینی

در میان عالم‌های معاصر آقای مرتضی مطهری مقداری وارد شناسایی آسیب‌ها و آفت‌ها در میان مسلمان‌ها و حوزه‌ی علمیه‌ها شد که برای جامعه‌ی ایران آدرس‌دادن به این قبیل تفکر ایشان، تا حدی اهمیت و سندیت و وجاهت دارد. مثلاً او در کتاب "اسلام و مقتضیات زمان ۲" به‌صراحت می‌گوید:

"چه بسا مجتهدی که مهم را از اَهَم تشخیص نمی‌دهد، اَهَم را رها کند، مهم را بگیرد؛ گاهی واجب را رها کند، مستحب را بگیرد، و گاهی حرامی را رها کند و مکروهی را بگیرد. یکی از انحرافات بزرگی که در جامعه‌ی مسلمین رخ می‌دهد و رخ داده، همین است." ص ۸۲

از نظر او در چنین جامعه‌ی به‌انحراف کشیده‌شده‌ای، بعضی مردم واجب‌هایشان را ترک می‌کنند، به سُنت می‌چسبند. آن‌چنان انحراف که به قول ایشان "گاه حساسیت‌هایی نسبت به برخی مکروه‌ها پیدا می‌شود که مردم صدها حرام را فدای یک مکروه می‌کنند."

او مثال جالبی می‌زند. می‌گوید برای زیارت کربلا حاضرند چند تا دروغ بزنند (مثل گذرنامه، تبدیل پول، و...) که "بدون شک در اسلام دروغ‌گفتن حرام است." و "اساساً جامعه با دروغ اداره نمی‌شود." ص ۸۳ اما "صد تا دروغ ممکن است بگوییم و بعد بگوییم چون دروغ در راه دین است، جایز است." ص ۸۴ و "آیا این زیارت‌رفتن کربلا از نظر اسلام آنقدر ارزش دارد که ما صدها دروغ بگوییم یا نه؟" ص ۸۴ مطهری به این نتیجه می‌رسد تا برای نقد این شیوه‌رفتار، شعری از قدیم مثال آورَد:

"از جانب شیر خدا آورده‌ایم
ترک واجب کرده‌ایم، سنت بجا آورده‌ایم" !!!

بگذرم. به نقل خود این کتاب، وظیفه‌ی جامعه و مجتهد و مردم این است تشخیص صحیح داشته باشند تا مهمتر را بگیرند و مهم را رها کنند. نه این‌که واجب و اهَم را ترک کنند، به مستحب و سنت و حتی مکروه بچسبند.
اگر بخواهم مثال روز بزنم بهترین مثال "مهسا امینی" است. چند تا تار مو ازو در درمانگاهی که رفته بود از شال و روسری‌اش بیرون زده بود، گشت ارشاد وَن‌سوار -که خود آن زنان ارشادگر به تذکر بیشتر نیاز دارند تا ارشادگری‌کردن- چنان برخوردی کردند که سرانجام آن، جان‌باختن بود و بحران بزرگی که ایران را فرا گرفته بود. حال‌آن‌که همین ارشادگران نظام، هزاران فساد تکان‌دهنده‌ی میلیاردی را فهمیدند اما هیچ وَنی و زنی را به سراغ آنان اعزام!!! نکردند که زبان به ارشاد!!! و برخورد!!! گشایند. برخورد با یک مثلاً تار مو و مکروه را چسبیدند، ولی فساد اعظم و حرامخوری‌های معظم و فسادگستر در درون نظام را تماشا می‌کردند و لب نمی‌جُنبانیدند. این همان انحراف است که آقای مرتضی مطهری در زمان شاه در کتابش نوشت.

مرتضی مطهری چه قشنگ با آن که در عصر طاغوت! می‌زیست، گفته بود: مصلحت یعنی آنچه که مورد نظر مذهب است، اما منفعت یعنی آنچه مورد نظر فرد است!! و ما می‌دانیم درین نظام ج . ا . ایران با نفوذ خودخواهان و خشکه‌مقدسان، منفعت فرد اهمیت دارد، نه مصلحت ملت و یا مذهب! باید با این پدیده‌ی غلط و منحط به روش منطقی و مدنی وارد نقد و انتقاد و تغییر رویّه شد.
یادداشت روز :: یکشنبه : ۷ ، ۴ ، ۱۴۰۵ :: دامنه : ابراهیم طالبی دارابی
 


امشب با برنامه‌ریزی مناسب رفیقان، برای سرسلامتی خانواده‌ی محترم و بازماندگان و نیز خاطره‌گویی، در خانه‌ی روانشاد حسن صادقی جمع بودیم. توضیحات کوتاه خواهم داد: خاطراتی از پنجاه سال رفاقت با حسن گفته شد. نشست با مدیریت احمد بابویه از ۸ شب به بعد تا نزدیک ۱۱ شب پیش رفت. هر کدام از حاضران خانم‌ها و رفقا در نشست به ترتیب، یک تا سه چهار خاطره از حسن گفتند. تلخ و شیرین، غمناک و شاداب. از جبهه، از خانه، از کارخانه، از جنگل و زمانه که حسن در آن خاطره‌ها برجسته بود. مهمترین سخن جمع این بود: حسن همیشه جانبدار ملت و عدالت بود و از کار و زحمت و از معاش پاک و خدمت بی‌آلایش به خانواده و آداب و اخلاق، باز نمی‌ایستاد. روحش شاد. برای من شنیدن تک تک خاطرات در مورد حسن از زبان رفیقان و بیانات خانم‌های حاضر در نشست، بسیار شگفت‌انگیر و پرشکوه و نو و درس‌آموز بود. پسرش محمد نیز حضور داشت اما در قاب عکس نیفتاد. درود بر روح تو حسن و تشکر از زن‌عموحسن و دخترانش و نوه‌هایش که با شایستگی پذیرای جمع شدند. ۷ تیر ۱۴۰۵ ، دامنه


برگزاری آئین روز دهم (=عاشورا) در روستا داراب‌کلا، پنجشنبه ۴ تیر ۴۰۵