دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

سگ در کعبه !!! مرغ در زیر پلو آلو !!!کرامت مدعیان

فشرده‌اش کردم: در بصره فردی مدعی کرامت!! هنگام نماز ناگهان گفت: چخه! چخه!

مردم تعجب کردند،

در جواب گفت: حین نماز دیدم سگی داخل کعبه شده، با چخ گفتن، سگ را بیرون کردم که کعبه را آلوده نکند.

مُریدانش به وجد آمدند آن را کرامتش! دانستند.

مُریدی در خانه برای همسرش ازین قضیه نقل کرد.

زن زیر این قبیل چرندیات و حرف کذاب‌ها نمی‌رفت و برای این‌که دست آن فرد دغل‌باز را باز کند، با رضایت همسرش او و مریدانش را به مهمانی در خانه فراخواند.

آن شب برای هر یک ظرفی از برنج و بر روی آن، مرغی آکنده به آلو بخارا، گذاشت اما برای این فرد مرغ و آلو بخارا را زیر برنج پنهان ساخت و داد دست شوهرش غذاها را ببرَد سر سفره بچیند.

اون مدعی کرامت تا پلوی خود را دید عصبانی شد و گفت: چرا روی پلوی من مرغ و آلو بخارا نگذاشتی؟

شوهر آن زنِ زرنگ و زیرک با عقل و درایت رفت آشپزخانه به زنش عصبانیت آن فرد اهل کرامت!!! را گفت.

زن به شوهرش گفت برو با او حالی کن "تو که فرسنگ‌ها دورتر، از درون مسجد بصره، سگ را در کعبه می‌بینی چخ می‌کنی، پس چطور مرغ زیر مُشتی پلو را نمی‌بینی؟!"
.
مرد سخن حکیمانه و زیرکانه‌ی زنش را آیا به آن مدعی کرامت رسانید یا نه، نمی‌دانم. حدس می‌زنم بین راه آشپزخانه تا مهمونخانه حرف زنش را جِر (=قورت) داد چون مرید آن مدعی کرامت بود.

نکته: کرامت در لغت یعنی بزرگی‌کردن و ارجمندی و در اصطلاح در ردیف "معجزه" است اما پایین‌تر از آن، که نقل است برخی معتقدند از سوی برخی سر می‌زند. مثلاً می‌گویند کفش فلان فرد در مهمانی برمی‌گردد، اما اهل خِرد می‌گویند صاحبخانه معمولاً روی کفش مهمان را برمی‌گردانَد که جنبه‌ی احترام داشته باشد. بگذرم. بازار عقل وقتی کساد شود، چهارسوق خرافه رونق می‌گیرد، از جمعه‌بازار بازیارخیل سرتا هم پررونق‌تر. و از اِزّاردار جامخانه هم، پرکرامت‌تر. دریغا از اِت سِسکه خِرَد. مذهب توسط زنان و مردان در طول تاریخ به خرافات تزئین شد و می‌شود و دنباله‌دار است این جهت.

راستی!! من اگر بودم برای آن مدعی کرامت!! شِل‌کتِه با نخودِ نپَجا درست می‌کردم!! نه پلو با آلو. برای او، آلوپلو خیلی خیلی زیاد بود. اینان عقل‌دُزد مردم‌اند و مُریدپرورِ نسل‌ها.
۳۰ تیر ۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

شپِش مروارید خدا !!! وای چه ادعا

سن پل (همان "پولس مقدّس" در مسیحیت قرن اول) طرز فکری جاهلانه را از سمت کلیسا اشاعه داده بود. کلیسا تحت تعالیم او با حمام‌رفتن به مبارزه برخاسته بود. دلیل این بود حمام، خطوط پوست بدن انسان را به سمت گناه می‌کشانَد! کلیسا چرک بدن را تحسین می‌کرد. به راحیه‌ی بوی بد صورت (در زبان محلی ما: تِشّک)  تقدس بخشیده بود. از منظر "سن پل" نظافت بدن و آرایش آن، با نظافت روح منافات داشت. و حتی از سوی این فرد مقدس در مسیحیت قرن یک، شپِش (در زبان محلی ما: اِسپیچ) "مروارید خدا" !!! شناخته شده بود.

اینهایی را که برشمردم از یادداشت‌های دفترم در سال‌های دور بود که راسل -فیلسوف شهیر و منتقد در مغرب‌زمین- در کتابش "زناشویی و اخلاق" استناد ساخت و آقای مرتضی مطهری حتی این بحث راسل را در کتاب بسیار مهم خود "مسئله‌ی حجاب" صفحه‌ی سی و چهار مورد دقت و استناد قرار داده بود. خطر این طور تفکر منحطِّ "سن پل"‌ها آیا این روزها در بیخ گوش شماها توسط خرافه‌گویان و خرافه‌دوستان، وِز وِز نمی‌کند؟! که توسط ظاهرگرایان و پول‌پرستان در درون دو جماعت روحانیان حکومت و مداحان حکومت، همانند آتشبار به سر و روی مردم می‌ریزد تا بلکه مذهب را آشیانه‌ی خود کنند و در آن لانه کنند و با جهالت‌گستری، جیب مردم و عقل مردم را، یکجا سرقت کنند. بگذرم.

شپش، حشره‌ای از حشرات خلقت است، کار خودش را به حکم طبیعت می‌کند، اما مروارید نیست. مروارید، خِرَد بشر است که به عنوان دُرّ لای صدف انسان، نمی‌گذارد فرد به تقلید مبلّغان عوام کلیسا یا مسجد و یا کنیسه و یا حوزه یا خانقا در آید و مُریدی برای مُرادهای ضد عقل شود که دوشنده‌ی پستان مذهب هستند، نه داننده‌ی مخزن و مقصود و مقصد آن. شنبه ۱۲ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب