دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

موگادیشو نشود؟!!!

موگادیشو نشود؟!!!

پلن "موگادیشونیزه"کردن را باید مد نظر داشت. یعنی سومالیزه‌سازی.. سومالی، شاخ آفریقا را می‌گویم. (عکس بالا) قاره‌ی آفریقا شبیه کله‌ی گاو است، شاخ آن، سومالی است. حالا چند سالی است به علت وجود اسلام‌گرایان افراطی که به خون همدیگر تشنه بودند و دست به کشتار همدیگر می‌زدند و تا چندین مسافت در دریا، کشتی‌ها را می‌ربودند و اجناس آن را به‌سرقت می‌بردند حتی چند بار کشتی تجاری ایران را هم سرقت کرده بودند، اینک شده است سرزمینی تنها و فاقد دولت و دچار هرج و مرج و انواع سختی و فقر و فلاکت. بیچاره ملتش اسیر یک مشت سردمداران خشن و عوام شده است.

توماس هابز فیلسوف سیاسی غرب در تزش در کتاب مهم "لویاتان" چنین وضعیتی را که دولت در یک کشور به ورطه‌ی نابودی برود، "وضع طبیعی" معرفی می‌کرد؛ یعنی شبیه حکومت جنگل که در چنان وضعی "انسان، گرگِ انسان می‌شود." همدیگر را می‌کشند و به دهن می‌گیرند و پاره می‌کنند او معتقد به "قرارداد اجتماعی" بود که در اثر آن مردم به دموکراسی می‌رسند. لویاتان، غول پهن‌پیکر است و او دولت‌های مطلقه و خودکامه را لویاتان نامید.

هیچ کس حالا از سومالی و موگادیشو پایتخت آن کشور، حتی اسمی هم نمی‌برَد، زیرا خودشان توسط اسلام‌گرایان افراطی‌شان کشورشان را با بهترین موقعیت جغرافیایی ،به این روز مُهلک، قهقهرا، کشت و کشتار، ناامنی، قتل، فقر و  عقب‌ماندگی ۱۰۰ در ۱۰۰ رساندند. پنهان‌داشتن فروپاشی دولت‌ها درین زمان‌ها از راه بسته‌نگه‌داشتن شدید فضای آزادی، ناممکن است. زیرا مردم خود لمس می‌کنند که جیب و حساب آنان تا چقدر وحشتناک، سولاخ‌سولاخ شده است و سقوط کرده است، تا آن حد که سه کیلو بینگوم (=بادمجون) هم بخواهند بخرند به خوردِ خود و فرزندانشان بدهند، زجر نداری آن و توان پایین خود را می‌چشند. بگذرم.

کسی حق ندارد میهن خود را با بی‌عقلی به کام هلاکت و فلاکت برساند که خیال می‌کنند شهامت است، حتی شِبه‌شهامت نیست. کشور دولتِ عقل می‌خواهد و سیاستمداران واقع‌گرا و سازوار با جهان. واقعاً چقدر نیازمان افتاده است به پنجاه نفر مانند مهندس مهدی بازرگان، آن انسان خردمند میهن که عقل داشت و معاش مردم را معیار می‌دانست و از شعار و دروغ و نیرنگ، بد داشت. حیف، حیف، که

شیر اسلام !!!

آقای محسن قرائتی -روحانی مبلّغ رسمی حکومتی- سی‌ام فروردین سال هشتاد (مندرج در همین روزِ روزنامه رسالت) سخنی گفته بود که خواندن دارد!!! او گفته بود:

"ما هنوز شیر اسلام را به کام مردم عرضه نکرده‌ایم، اگر مردم شیر اسلام را بنوشند، پستانِ دایه‌ها را به دهان نمی‌گیرند."

منظور آقای قرائتی این است پیام واقعی مذهب توسط "ما" (یعنی روحانیت شیعه) به مردم به‌درستی گفته یا نوشته نشده است که آنان رفتند دین دیگر یا باورهای دیگر را برگزیدند که او از آن دین‌ها و باورها به "دایه‌ها" تعبیر کرد که با خشک‌شدن پستان مادر کودک یا مُردن مادر، به کودک شیر می‌دهد و مزد و شیربهاء می‌گیرد. اما قرائتی نمی‌داند شیرِ اسلام توسط این آخوندهای حکومت‌پرست، دیربازی است که غش در آن شده است (آب به داخل خمره و بادیه‌ی شیر بسته‌اند) و مذهب را وارنه نموده‌اند. صاحب‌نظرِ دانا و پارسا در آن نیست و اگر هست آزادی بیان و پیام مذهب ازو توسط قدرت بسته و متسلّط و متصلّب، سلب شده است.

حافظ آن تحصلیکرده‌ی عقل و عاقل چه رندانه گفته بود که:

  • "میخانه اگر ساقیِ صاحب‌نظری داشت
  • میخواری و مستی، ره و رسم دگری داشت"

به قول آقای مرتضی مطهری در کتاب ده گفتار (ص یکصد و پنجاه)  در بررسی عبارت کارل مارکس گفته است: "دین تریاک اجتماع است، اما کدام دین؟! آن معجونی که ما امروز ساخته‌ایم." آن زمان مطهری این حرف را گفته بود، باز لااقل وضع عرضه‌ی مذهب مقداری رو به راه بود، اما از سی چهل سال پیش تا اکنون، خود مفسران و مبلغان مذهب، خوره برای مذهب شدند و سُفره‌اش کردند و به سلّاخه‌اش کشیدند. زیر و رو کردند همه‌چیز این میهن را. سخنران ثابت قبل از خطبه‌های نمازجمعه‌ی تهران در سال پنجاه و هشت، یک روحانی عاقل و روشنفکر دانا بود؛ یعنی آقای محمد مجتهد شبستری. اما از سال هفتاد و هفت به بعد، سخنران ثابت همین نمازجمعه‌ی تهران -که آقای طالقانی آن مرد بزرگ تاریخ معاصر را در خود به یادگار داشت- چه کسی شده بود؟! یک تحصلیکرده‌ی تندروی عَبوس حوزه از جنس خشونت و اسلام ظاهرگرا و مذهب خون و شمشیر؛ یعنی آقای

اعدامِ ساسان آزادوار!

اعدامِ ساسان آزادوار!

آفتاب به نقل از خبرگزاری "میزان" -وابسته به قوه قضائیه- خبر اعدامِ ساسان آزادوار از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه سال ۱۴۰۴ در اصفهان را داد. عین خبر از "آفتاب" :

"ساسان آزادوار فرزند ناصر در جریان طرح کودتای موساد در دی ماه سال ۱۴۰۴ در اصفهان، ضمن حضور فعال در اغتشاشات اقدام به حمله و سنگ پراکنی به نیروهای تامین امنیت، سنگ‌پراکنی و ایراد خسارت به خودروهای شخصی با چماق و سنگ، حمله به نیروهای انتظامی حافظ امنیت، تحریک و تشویق افراد حاضر در صحنه به آشوب و اغتشاش به دار مجازات آویخته شد." پایان نقل قول.

گیریم که آقای ساسان آزادوار (۲۱ ساله - عکس بالا قهرمان کاراته) را اعدام، یعنی از هستی "نیست" کردید، در عوض چه چیزی به "هست"های نظام‌تان افزوده می‌شود؟! ها؟!!! شما که اعتراضات مردم را "طرح کودتای موساد" می‌نامید، دست‌کم نقشه‌ها، رهبرها، سرتیم‌ها، تجهیزات تانک و نفربرها، پادگان‌ها و فرمانده‌ها را هم برای مردم شفاف با ذکر اسم باز کنید!!! بیچاره ساسان! که خبر نداشت اعتراضِ ولو خشمگینانه‌اش، از سوی نظام "کودتا" نام می‌گیرد.

یاد حرف آقای محسن رضایی افتادم که توی آفتاب چاپ دیروز خواندم که گویا گفته بود "آتش‌بس‌های مقطعی ترامپ برای تجدید قواست... اگر باز حمله کند گوش او را می‌بُرّیم و در دریای عُمان خواهیم انداخت."

فعلاً که آقای محسن! جناب مبدع "عملیات کربلای چهار" !!! و نظریه‌پرداز "در کیسه‌کردن" !!! و طراح "اژدهای حلزونی" !!! دارید گوش بچه‌های خود میهن را می‌بُرّید که کمترین سنین را دارند. بس کنید و میهن را بیش ازین گرفتار هیاهوی‌های خود نکنید. مردم در اوج فلاکت در دنیایی که برای‌شان پدید آوردید، "مزرعه" می‌خواهند که زیست کنند و رفاه داشته باشند و گشت و گذار کنند و با تمام دنیا سر و کار داشته باشند؛ آخرتِ آنان را در همین دنیا، خیمه بپا نکنید. بگذارید مردم کِشت کنند بعد خود آن را در روز واپسین، دِرو کنند.

ای نظام! اعدام نکنید! روی رفتار مردم اسم بد نگذارید! آقای صادق خلخالی و قاضی‌هایی از همین حکومت، کردند و هنوز هم تخم نفرت آن اعدام‌های‌شان در این سرزمین، بوته‌زاری شد که قابل دِروکردن (=به زبان محلی: تاشِش) هم نیست. جمعه ۱۱ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ابن زیاد؛ اینترنت !!! و آب!!!

در واقعه‌ی تراژدیک (=جانسوز و غمبار) کربلا آن فرماندار، آن فرمانده، آن جنگنده و آن نماینده‌ی تام‌الاختیار یزید بن معاویه، یعنی "ابن زیاد" -که فردی خشن و شلّاقی بود و سیاستِ "تازیانه‌"ای داشت- آب!!! را بر روی هفتاددو تن و آن تعداد زنان، فرزندان، شیرخوارگان و همراهان بدونِ سلاحِ امام حسین -سلام بر او باد- بست. به نظر می‌رسد اگر آن روز اینترنت از سوی مغرب‌زمین ساخته شده بود، این "ابن زیاد عُبیدالله" پسر "مرجانه" به جای آب، اینترنت را می‌بست و از روی دستِ "وزارت ارتباطات" (=بخوانید وزارت "قطع ارتباطات") به امر آن "جا"ی خاصِ دستوردهنده‌ی!! حکومت، چقدر آسان، آسوده و راحت، کپی برمی‌داشت!!!

چه بد بود !! در وقتِ حکمرانی "عُبیدالله بن زیاد" آن سرسپرده‌ی یزید پسر معاویة بنِ ابی سفیان بنِ حَرب، اینترنت نبود، در عوض شَریعه‌ی پرآبِ فُرات بود. بستن و تشنگی‌دادن، کاری بَسّ غیرانسانی و فاقد رفتار اخلاقی است، حتی ملتی را که به جای آب، اینک تشنه‌ی اینترنت شده باشد؛

  • چه برای اِمرار معاش و کسب و کار،
  • چه برای تبادل ایده و افکار،
  • چه برای دریافت راست‌ترین تحلیل و اخبار،
  • و چه برای تفریح و سرگرمی و ابتکار.

بستن اینترنت، عین بستنِ آب است؛ زشت، ضدآزادی و قباحت‌آمیز. یک‌شنبه ۶ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

جامعه‌شناسی سیاسی فعلی ایران از دی ۴۰۴ تا الآن

به نظر می‌رسد "نیروهای اجتماعی" در ایران، حال‌وروزِ ایرانِ اکنون را، تقریباً این‌گونه تفسیر می‌کنند. در زیر ترسیم می‌کنم. ابتدا روشن کنم که در رشته‌ی علم "جامعه‌شناسی سیاسی"، نیروهای اجتماعی شامل دست‌کم ۱۹ نیروی فعال / خُفته در درون جامعه است که در تغییر و ثبات و یا دگرگونی سیاسی و نوسازی حکومت و سیاست، نقش ایفا می‌کنند. مثلاً در شیلی، اتحادیه‌ی کامیون‌داران، قوی‌ترین، فعال‌ترین و مفیدترین و از حیث حکومت حاکم، خطرناک‌ترین نیروی اجتماعی است؛ زیرا شکل جغرافیایی شیلی، کشوری تنگ و بسیاردراز و شبیه لوله است و همین باعث است با یک اعتصاب کامیونداران، کشور از جنوب تا شمال فلج شود.

نیروهای اجتماعی در کشورها را ابتدا نام می‌برم و سپس چند مثال می‌زنم:

نیروی اجتماعی احزاب

نیروی اجتماعی کارگران

نیروی اجتماعی روشنفکران

نیروی اجتماعی روحانیان

نیروی اجتماعی ارتش (=نظامیان)

نیروی اجتماعی زنان

نیروی اجتماعی زمین‌داران

نیروی اجتماعی بازاریان

نیروی اجتماعی معلمان

نیروی اجتماعی کشاورزان

نیروی اجتماعی دانشجویان

نیروی اجتماعی روزنامه‌نگاران

و ... نیروهای.... که چنانچه همه را شمارش کنم، متن به درازا می‌انجامد.

اینک چند مثال مطرح می‌کنم تا بحث بهتر روشن شود:

به نظر من اکنون نیروی اجتماعی بازاریان با بالاترین زیان و نوسان، نسبت به وضع حاکم بر ایران، دیدگاه سخت انتقادی و حتی دگرگونی سیاسی پیدا کرده است، چراکه اعتراضات دی‌ماه -که از ۷ دی ۴۰۴ شروع شده بود- از بطن بازار تهران جرقه خورد و دامنه‌ی آن کل کشور را فرا گرفته بود.

به نظر من اکنون نیروی اجتماعی روحانیان به‌شدت در فشار روحی و فکری است، زیرا

شاخص مقبولیت سیاسی حکومت‌ها

یکی از شاخص‌های بررسی حکومت‌ها این است ببینند چه کسانی آن حکومت را نمایندگی می‌کنند و اختیار ساختار سیاسی در دست آنان است. اگر آنانی که نمایندگی حکومت و قدرت را بر عهده دارند فکر می‌کنند مردم آنان را از دیریاز یا همچنان محبوب و مقبول خود می‌دانند، پس حکومت آن کشور هم از مقبولیت سیاسی (به مفهوم جامعه‌شناسی سیاسی آن) برخوردار است، و الّا، فَلا. دو نمونه را تست می‌کنم:

۱. حامد کرزای رئیس‌جمهور اسبق افغانستان تصور می‌کرد او و حامیان او حکومت افغانستان را نمایندگی می‌کنند، و مقبولیت دارند. اما جنگِ طالبان دوم با آنان و اشرف غنی، طی فقط سی روز بساطشان را به‌کلی فرر ریخت و او و غنی به خارج گریختند و به دنبالش مدعیان دیگرش هم جمعی و یکی یکی گریختند و یا زیر تیغ انتقام رفتند.

۲. در نظام ج . ا . ایران، بر خلاف چارجوب اولیه‌ی انقلاب -که قرار بود تمامی افکار و احزاب را حق بیان و دخالت در حکومت دهد- فقط و فقط دو صنف روحانیت و نهاد سپاه، حکومت را نمایندگی می‌کنند و هر دو نهاد مذهبی و نظامی، به گمانم این است تصور می‌کنند مقبولیت دارند. اگر این دو یعنی حوزه و سپاه واقعاً آمار وضع دِرام یا گِرام مقبولیت نظام را خبر دارند و یقین دارند که همچنان مردم آنان را مقبول و محبوب می‌دانند؛ که هیچ، اما اگر می‌دانند که مردم از یک جایی به بعد، راه و نظر و تفکر دیگری پیدا کرده‌اند و آنان همچنان خود را برخلاف تمایلات و مطالبات عمومی، حاکم بر کشور می‌دانند، آنگاه باید از شکاف‌های فعال و نیمه‌فعال و شکاف‌های خُفته و سر بر نیاوُرده در بستر ایران، به‌شدت خوف کنند و خود را بر مردم و میهن، بیش ازین تحمیل نکنند. تحمیل دو اثر سوء دارد: ۱. زور را جای قانون می‌نشانَد. ۲. حکومت را در خلاء مشروعیت می‌گذارد. بگذرم.

جامعه وضعش روشن است. خیلی هم راحت می‌شود از گونه‌های متفاوت شهروند میهن، پرسید آیا روحانیت و سپاه نزد شما مقبولیت سال‌های متمادی را دارد؟ یا نه، از چشم شما افتاد و دخالت آنان در سیاست و حکومت، کشور را به

حکومتی‌کردن مسجدها چرا زیانبار است؟

اگر نخواهد متن به درازا کِشد، می‌توان در کمترین عدد، سه علتِ زیانباربودن مسجدهای حکومتی را برشِمُرد. این بحثم ناشی ازین است چرا نباید حکومت به مذهب مردم و مکان‌های مذهبی متعلق به همه‌ی مردم سرَک بکشد و آن جاها را به اشغال خود درآورَد. چنین کاری توسط حکومت موجب می‌شود مردم به ترک آن مکان‌ها همت کنند زیرا نمی‌خواهند جاهایی بروند که رنگ و بوی حکومت و تقلید محض از قدرت و حاکمیت می‌دهد.

یکم این‌که حکومت همواره مخالفین و موافقین دارد. جمعی از مردم از رأی دادگاه‌ها تنفر پیدا می‌کنند. جمعی دیگر از گرانی‌ها به گلایه و کلافه می‌افتند. عده‌ای دیگر از پارتی‌بازی‌ها در دادن شغل و کار به فرزندان خانواده‌های خاص به ستوه می‌آیند. پاره‌ای هم آرمان و مرام خود را کم‌کم از حکومت در فاصله و تضاد حس می‌کنند. نیز گونه‌هایی از جامعه هم اساساً با هیچ حکومتی خود را وابسته نمی‌کنند و بالاخره همآره بخشی از متفکرین جامعه، به سمت حکومتی بر پایه‌ی فکر نوین زمانه می‌روند و با حکومت مستقر زاویه پیدا می‌کنند، تمام اینها ثابت می‌کند حکومت نباید مساجد را به رنگ و تبعیت از خود درآورَد، زیرا جمعیت مسجد اندک اندک به کاستی می‌گراید و از کمیت و کیفیت می‌افتد.

دوم این‌که نمی‌شود در محل و مکانِ عبادت‌هایی که مردم فقطوفقط در پیشگاه آفریدگارشان حاضرند سر به سجده، تن به کُرنش، دل به دلدار و قلب به قبله‌ی آمال دهند، مردم حاضر در آن را گروگان کسانی در آوُرد که مسجد را بر حسب دستور از بالا می‌چرخانند و نمی‌گذارند مسجدها به صورت آزاد و یگانه‌پرست پیش برود. مسجدی که به ستودن قدرت در آید، ستایش خالق در آن مخدوش می‌شود.

سوم آن‌که در شهرها، مسجدها در واقع به پایگاه نظامی اعضای سازمان‌دهی شده‌ی نهاد سپاه درآمده است که این صِبغه (=رنگ و صفت) بر سابقه‌ی صرفاً پرستشگاهِ مسجدها غلبه کرد و بخشی از جامعه را از چنین مساجدی کاملاً دور کرد. گرچه امنیت داخلی جامعه باید بدون جناح‌بندی تأمین شود، اما مشاهده شد که مسجدها از خیلی از مردم، خالی شده است، دست‌کم بدین جهت که پرستشگاه، آغشته به سیاست یکدست و دستوری شده است و مسجدها قَیّم و اختیاردارهای حکومتی پیدا کرده‌اند.

بگذرم. عقلی‌ترین و منطقی‌ترین کار آن است پرستشگاه را نباید اولاً: از هویت ذاتی‌اش انداخت. ثانیاً: نباید طوری آن را اداره کرد که سیاست بر مذهب سوار شود و جامعه‌ی پرهیزگارِ پرستشگر، میلش به سمت مسجد فروکش کند. این لطمات، در نظام ج . ا . ایران با بالاترین شدت بر مسجد فرو آمده است. چاره‌ی کار هم دیگر چاره‌ساز نیست. کار از کار گذشت. یک مثال بزنم و بروم:

روزی آقای اکبر رفسنجانی خود را در برابر جریان دوم خرداد (که آقای محمد خاتمی را ظهور داد و او به قدرتمندترین و محبوب‌ترین فرد ایران در آن مقطع کوتاه تبدیل شده بود) قرار داد و او در نمازجمعه تهران خطبه‌ای -که در واقع خُدعه بود- خواند و در آن با زبان عریان تهدید، به جناح اصلاح‌طلبان وفادار خاتمی گفته بود شما کاری نکنید من هزار مسجد سراسر ایران را علیه‌ی شما وارد میدان کنم. آری، منظور هاشمی رفسنجانی، مسجد که نبود، پایگاه نظامی در مسجد بود. همان حرف ستَبر او نشان داده بود، مسجدهای ایران در شهرها مسلح هستند. و از دید من مسجد مسلّح، مسجد مُصلِح نتوانَد بود. آن‌هم اگر فقط از یک جناح امر و نهی کسب و کاسبی کند. چنین مسجدی، پرآسیب خواهد بود و تهی از پرستشگران پرشمار. شنبه ۲۹ ، ۱ ، ۱۴۰۵ دامنه ابراهیم طالبی دارابی

نفع و حق

آنچه سودمند به حال ملت یک سرزمین است و آنان را ایمن و در امنیت و رفاه نگه می‌دارد، تشخیص "نفع" است. باید هر روز سنجید چه سیاست و چه رفتاری به سود مردم است و همان، نفع است.

مثلاً چین ایغورها (جمعیت مسلمان غرب چین) را همچنان سرکوب می‌کند.

مثلاً روس چچن‌ها را در جنوب روسیه سرکوب کرد.

مثلاً میانمار خانه‌های مسلمانان را آتش زد و به شرق بنگلادش کوچ داد.

مثلاً بحرین بین شیعیان و سُنیان، ستیزه‌ی دیرین حکمفرما است.

مثلاً فلسطین بین مسلمانان کرانه و غزه، اختلاف عدیده است و غزه توسط گروه سُنی حماس از کرانه‌ی باختری تحت حاکمیت محمود عباس، جدا شد و این گروه مسلح کشور را تجزیه کرد و غزه را در جنگ وحشتناک اسرائیل فرو برد و همان باعث شد تمامی خاک این باریکه ویران شد.

در تمامی این مثال‌ها، نظام ج ، ا ، ایران متناقض رفتار کرد. در برخی موارد مثلاً جانب "حق" را گرفت و در برخی هم، سمت "نفع" ایستاد. مهم اما این است هیچ دولتی نباید به خاطر ترجیح "حق" -که آن حق هم، البته غبارآلود است و زوایای پنهان و گنگی دارد- نفعِ میهن را فرو گذارد و رفاه مردم را نادیده بگیرد و مردم و میهن را به زیر بار رنج و جنگ ببرد. بین حق و نفع، فقط نفع است که کشور را از خطر دور نگه می‌دارد.

از نظر من نفع بر حق پیشی دارد. حق را خود مردم آن منطقه باید ایفا کنند و خرج کشور نباید برای خارج از کشور خرج شود. نفع، حال میهن را خوب می‌کند، ولی حق، مرز و خاک و زیرساخت و خود ملت را زیر آماج جنگ و ویرانی می‌کشانَد و معیشت مردم را نابود می‌نماید. حتی پیامبر اسلام هم از نیمه‌راه به حج نرفت و صلح کرد که نفع مدینه را در برابر مکه‌ی در دست سران مشرکان حفظ کند که بعد راحت مکه را بدون جنگ فتح کند که کرد.

کشور بر پایه‌ی نفع یا همان منافع ملی به صلح پایدار و امنیت و توسعه و رفاه می‌رسد. حق، همواره گنگ و پر از ابهام و مفهومی ایدئولوژیک است و هر کس و هر کشوری آن را دلخواه خود بازتعریف می‌کند.

مثال می‌زنم: مثلاً حمایت علنی ج ا ایران از محمدباقر صدر در اول انقلاب به عنوان حق شکل گرفت، اما نفع میهن آن بود با صدام‌حسین باید تا می‌شد، تا آن مرد خشن و دارای توپ و تانک، نه به تاخت با ایران بیاید و جنگ کند و نه سمت کشتن سیدمحمدباقر صدر برود، که این روحانی مطرح و ذی‌نفوذ عراق، صدام را با آن حرف سنگینش، خشمگین کرد که در خاک عراق از مردم عراق خواست ذوب شوند در آقای خمینی. با این مضمون: ذوبوا فی‌الخمینی کما ذوبوا فی‌الاسلام. جمعه ۲۸ ، ۱ ، ۱۴۰۵ دامنه ابراهیم طالبی دارابی