دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

وقتی خون انسان از سوی قدرت، به "سه فنیگ" نیَرزد

"اس.اس"های جاسوس آلمان زمان هیتلر به زندانیان می‌گفتند:
"اگر این گلوله سه فنیگ قیمت نداشت، در کمال میل کلک‌تان را می‌کَندیدم!"
کتاب "تاریخ داخائو" نوشته‌ی پل برین،‌ ترجمه‌ی جمشید ترابی، ص ۷۸
نکته: وقتی انسان خونش از سوی قدرت، به "سه فنیگ" نیَرزد!!! به او شلیک هم می‌شود. دامنه

نادانی + ناداری دو حربه‌ی فرمانروایی از نوع آغامحمدخان قاجاری!!!

نقل است که "آغامحمدخانِ" قاجار در واپسین پند خویش به نایب‌السلطنه‌اش -فتحعلیشاه- گفته بود:
"تداوم فرمانروایی بر ایران، در گِروِ نادانی یا ناداریِ رعیت است؛ مردم را یا در جهل نگه دار و یا در گرسنگی."

چرا پول را سه قسمت می‌کرد آن دهقان روسیه!

پِتر اول (=تزار روسیه) از یک دهقان پرسید با پولت چه می‌کنی؟
دهقان گفت: سه قسمت می‌کنم:

۱. قرضم را می‌دهم!
۲. قرض می‌دهم!
۳. دور می‌ریزم!

پتر حاکم روسیه گفت: نفهمیدم مقصودت چیست.
دهقان جواب داد:

۱. با غذادادن به پدرومادرم، قرضم را پس می‌دهم!
۲. با غذادادن به پسرهایم، پولم را قرض می‌دهم!!
۳. با بزرگ‌کردن دخترهایم، پولم را دور می‌ریزم!!!

تزار گفت: عجیب تیزهوشی دهقان.
از داستان‌های تولستوی برداشتِ آزاد کردم و با ادبیات خودم بازنویسی کردم.
نکته: در طول تاریخ بشر، این نگاه سوم به خلقت وجود داشت. تولستوی این ضعف را نشان داد با این داستان. بگذرم. بند ۱ و ۲ پند و تعلیم است، بند ۳ نقد و گِله و شکایت بر رویکردی بد در طول خلقت.
۱۰ مرداد ۴۰۵ دامنه ابراهیم طالبی دارابی

باغ پیروزی سلطانِ غازی

از آن "غزنه"ی آباد و دستگاه پرشکوه سلطان محمود غزنوی به قول دکتر غلامحسین یوسفی در کتابش "چشمه‌ی روشن؛ دیداری با شاعران" ص چهل و شش "جز دو مناره و سنگی و کتیبه‌ای بر مزار او، چیزی بر جای نمانده است." آن سلطان -که در چهارصد و بیست و یک در غزنه درگذشت- وصیت کرد در "باغ پیروزی" دفن شود.

جالب است سلاطین حتی برای قبر خود هم وصیت می‌کنند که ظفرمند و باشکوه و پیدا و نمایان و درخشان و حتی پر زرق و برق به نظر برسند. بی‌علت نبود که سلطان محمود غزنوی را به دلیل "جنگ‌های بسیار" "سلطان غازی" (=جنگجو) نام نهادند. بگذرم. پنجشنبه : ۲۴ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ابن زیاد؛ اینترنت !!! و آب!!!

در واقعه‌ی تراژدیک (=جانسوز و غمبار) کربلا آن فرماندار، آن فرمانده، آن جنگنده و آن نماینده‌ی تام‌الاختیار یزید بن معاویه، یعنی "ابن زیاد" -که فردی خشن و شلّاقی بود و سیاستِ "تازیانه‌"ای داشت- آب!!! را بر روی هفتاددو تن و آن تعداد زنان، فرزندان، شیرخوارگان و همراهان بدونِ سلاحِ امام حسین -سلام بر او باد- بست. به نظر می‌رسد اگر آن روز اینترنت از سوی مغرب‌زمین ساخته شده بود، این "ابن زیاد عُبیدالله" پسر "مرجانه" به جای آب، اینترنت را می‌بست و از روی دستِ "وزارت ارتباطات" (=بخوانید وزارت "قطع ارتباطات") به امر آن "جا"ی خاصِ دستوردهنده‌ی!! حکومت، چقدر آسان، آسوده و راحت، کپی برمی‌داشت!!!

چه بد بود !! در وقتِ حکمرانی "عُبیدالله بن زیاد" آن سرسپرده‌ی یزید پسر معاویة بنِ ابی سفیان بنِ حَرب، اینترنت نبود، در عوض شَریعه‌ی پرآبِ فُرات بود. بستن و تشنگی‌دادن، کاری بَسّ غیرانسانی و فاقد رفتار اخلاقی است، حتی ملتی را که به جای آب، اینک تشنه‌ی اینترنت شده باشد؛

  • چه برای اِمرار معاش و کسب و کار،
  • چه برای تبادل ایده و افکار،
  • چه برای دریافت راست‌ترین تحلیل و اخبار،
  • و چه برای تفریح و سرگرمی و ابتکار.

بستن اینترنت، عین بستنِ آب است؛ زشت، ضدآزادی و قباحت‌آمیز. یک‌شنبه ۶ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی