ابراهیم طالبی دارابی 1405/2/18 06:50
دیروز پوتین رئیسجمهور (بهتر است گفته شود: رهبر همهکارهی) روسیه گفت: "ما نفت روسیه را به هر کشوری که خودمان بخواهیم میفروشیم. نه از کسی اجازه میگیریم، نه کسی میتواند برای روسیه تعیین تکلیف کند. روسیه زیر دست هیچ کشوری نمیرود." پایان نقل قول
حالا سه کلمه هم من بگویم:
آقای پوتین! وقتی عقل از سیاستمداران کشوری بپّرد، تو خیلی خوب بلدی منافع ملی خودت را جمعجور کنی!!!
آقای پوتین! بله درست میگویی که از کسی اجازه نمیگیری ولی یک "ظریف"ی فلَش پر کرده و "لیلاز"ی هم آن را لو داده بود که روسیه در امور راهبردی ایران دخالت میکند و حتی برای سیاست آن تعیین تکلیف میکند!!! من حتی میگویم به امور داخلی نظام ج . ا . ایران هم علاقهی دخالت نشان میدهد و شاید هم نفوذ و رصد میکند و هر بار پی هر نبرد و عملیات آتشباری، مترصّد فرصت میمانَد که نفع ببرد و نفت بفروشد. زیرا روسیه همواره از تزار به این سو، کشوری فرصتطلب (=اُپورتونیست) بود؛ خصوصاً به همجواران.
آقای پوتین! گفتی: "روسیه زیر دست هیچ کشوری نمیرود" این جملهی "پایه" است، جملهی "پیرو" آن را جا انداختهای! میدانی چیه؟! ایرانیها میدانند و میگویند: اما نظام ج . ا . ایران را زیر دست خودت خواسته و میخواهی و خودت را رفیق حکومت مذهبی!! ایران میدانسته و میدانی، هر چند خودت یک لائیک شایدم، "کمونیست" هستی؛ البته مکتب کمونیسم، یک تزهای پرقدرت فلسفی و حرفهای جهانشناختی محکمی دارد که مغفول مانده است و توسط دیکتاتوری ژوزف استالین به کژراهه رفته است. بگذرم. وقتی عقل از سرِ سیاستمداران کشوری بپّرد!!! البته اگر عقلی در سر باشد!!! جمعه ۱۸ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
ابراهیم طالبی دارابی 1405/2/16 07:36

پلن "موگادیشونیزه"کردن را باید مد نظر داشت. یعنی سومالیزهسازی.. سومالی، شاخ آفریقا را میگویم. (عکس بالا) قارهی آفریقا شبیه کلهی گاو است، شاخ آن، سومالی است. حالا چند سالی است به علت وجود اسلامگرایان افراطی که به خون همدیگر تشنه بودند و دست به کشتار همدیگر میزدند و تا چندین مسافت در دریا، کشتیها را میربودند و اجناس آن را بهسرقت میبردند حتی چند بار کشتی تجاری ایران را هم سرقت کرده بودند، اینک شده است سرزمینی تنها و فاقد دولت و دچار هرج و مرج و انواع سختی و فقر و فلاکت. بیچاره ملتش اسیر یک مشت سردمداران خشن و عوام شده است.
توماس هابز فیلسوف سیاسی غرب در تزش در کتاب مهم "لویاتان" چنین وضعیتی را که دولت در یک کشور به ورطهی نابودی برود، "وضع طبیعی" معرفی میکرد؛ یعنی شبیه حکومت جنگل که در چنان وضعی "انسان، گرگِ انسان میشود." همدیگر را میکشند و به دهن میگیرند و پاره میکنند او معتقد به "قرارداد اجتماعی" بود که در اثر آن مردم به دموکراسی میرسند. لویاتان، غول پهنپیکر است و او دولتهای مطلقه و خودکامه را لویاتان نامید.
هیچ کس حالا از سومالی و موگادیشو پایتخت آن کشور، حتی اسمی هم نمیبرَد، زیرا خودشان توسط اسلامگرایان افراطیشان کشورشان را با بهترین موقعیت جغرافیایی ،به این روز مُهلک، قهقهرا، کشت و کشتار، ناامنی، قتل، فقر و عقبماندگی ۱۰۰ در ۱۰۰ رساندند. پنهانداشتن فروپاشی دولتها درین زمانها از راه بستهنگهداشتن شدید فضای آزادی، ناممکن است. زیرا مردم خود لمس میکنند که جیب و حساب آنان تا چقدر وحشتناک، سولاخسولاخ شده است و سقوط کرده است، تا آن حد که سه کیلو بینگوم (=بادمجون) هم بخواهند بخرند به خوردِ خود و فرزندانشان بدهند، زجر نداری آن و توان پایین خود را میچشند. بگذرم.
کسی حق ندارد میهن خود را با بیعقلی به کام هلاکت و فلاکت برساند که خیال میکنند شهامت است، حتی شِبهشهامت نیست. کشور دولتِ عقل میخواهد و سیاستمداران واقعگرا و سازوار با جهان. واقعاً چقدر نیازمان افتاده است به پنجاه نفر مانند مهندس مهدی بازرگان، آن انسان خردمند میهن که عقل داشت و معاش مردم را معیار میدانست و از شعار و دروغ و نیرنگ، بد داشت. حیف، حیف، که
ابراهیم طالبی دارابی 1405/2/13 06:54
آقای مرتضی مطهری -مدرس الهیات دانشگاه در دورهی شاه- و آقای عبدالکریم سروش -فیلسوف حامی نظام ج . ا . ایران در گذشته و حالا- دو سخن دارند که مرور موشکافهی آن را خالی از لطف! نمیدانم. سروش که در دههی هفتاد تا همین چند سال پیش به نقش فردی بهشدت منتقد جمهوری اسلامی ایران ظاهر شده بود، در مقالهای بسیار شفاف و منتقدانه با عنوان "بعثت و بحران هویت" در شمارهی ۴۹ ماهنامهی "کیان" مهر و آذر ۱۳۷۸ ص ۶ نوشته بود:
به نحو عمده سه دسته گفتمان (=دیثکورث) در دل اندیشههای اسلامی و قرآنی حضور دارد که این سه دسته گفتمان را گفتمان بازرگانی، گفتمان کاروانی، گفتمان سلطانی نام نهادهاند.
آقای مرتضی مطهری نیز در چند جای آثارش بر عدل و احسان سخن راند. از جمله این عبارات:
عدل در اجتماع به منزلهی پایههای ساختمان است و احسان به منزلهی رنگآمیزی و نقاشی و زینت ساختمان. اول باید پایه درست باشد، بعد نوبت رنگآمیزی میرسد. اگر "خانه از پایبست ویران است"، دیگر چه فایده که "خواجه! در بند نقش ایوان" است.
کاری به تفکر یا نقد و نظر روی این دو متفکر و حتی این دو عبارت آن دو ندارم که چه فراز و فرودی داشتهاند و حق انتخاب هر فرد است که دچار تحول و تغییر فرود و فراز شود، اما چنین دیدگاههایی مترقی و متأملانه از سوی آن دو، در تطبیق با رویکرد + عملکرد این نظام جمهوری اسلامی ایران -که با شگرد و دسیسه به دست یک اقلیت اندک و دارای افکار متحجر و خشکمغز و دنیاستیز افتاده است- فرقش از آسمان تا زمین گردیده است. گردش روزگار، گرد و غبار را افشا (=عیان و آشکار) میسازد. بگرد چرخ روزگار قشنگ میگردی و میگردانی و میچرخی و میچرخانی. بگذرم. یکشنبه ۱۳ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
ابراهیم طالبی دارابی 1405/2/10 08:30
ابوالقاسم فردوسی حکیم و ادیب ایرانی و زندهکنندهی باشهامت زبان پارسی -که روزگاری دراز شاید به حد "دو قرن سکوت"ش، در زیر هجوم واژههای غیرفارسی مخصوصاً عربی، در حال لِهشدن بود- یک رهنمود بزرگ و کوبنده و قابل قبول میدهد که نشان میدهد آن بزرگمردِ شرق ایران -توسِ خُراسان- چه آیندهنگر دانایی بوده است:
- هر آن کو گذشت از رهِ مردمی
- ز دیوان شِمُر، مَشمُر از آدمی
راه، راهِ مردم است. هر کس راهِ مردم را به قول فردوسی کنار گذارَد و بگوید به راه "من"، به حرف "من"، به دین "من"، به سوی "من"، به خوی "من"، به جوی "من"، به دستور "من"، درآیید، یقین کنیم او چونان "دیو" است در تفکر سیاسی فردوسی، که چنین دیوی بدخیم، غولی خفیفکننده برای ساحت و شخصیت و هویت انسان شده است. پنجشنبه ۱۰ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
ابراهیم طالبی دارابی 1405/1/26 09:08
به نظر من دستکم چهار پرستیژ برای خود در نظر گرفته بود:
- ۱. تلقین موقعیتی مثلاً قویتر پاکستان در برابر حریف و دشمنش هندوستان
- ۲. ایفای نقش کشوری باثبات و مثلاً امن و امان برای خاورمیانهی در حال بحران
- ۳. مشارکت فعال برای خاموشنگهداشتن جنگ نظام ایران با پادشاهی عربستان
- ۴. سهمخواهی برای آیندهی بازسازی در کشورهای عرب مسلمان که نظام ایران به آنان در عوض دوررَسبودن خاکِ ایالات متحده آمریکا، نیابتانه موشکها پَراند.
یک فاز مهم را نباید از نظر دور داشت که پاکستان به علت نظام مبتنی بر ارتش که دخالتگرترین ارتش جهان در سیاست است و مانند حکومت ژنرال السیسی مصر، ژنرالها در آن، حکومت میرانند، تلاش دارد در اطراف خود دولتهایی را ببیند که تکیه بر نظامیان داشته باشند، نه بر دموکراسی، زیرا دموکراسی، هر چهار سال سیاست در کشورها را دستخوش تغییرات دموکراتیک میکند و این برای پاکستان آسیب حساب میآید.
در مورد بند ۳ اشاره کنم پاکستان و عربستان پیمان امنیتی و نظامی دارند که دو کشور را به لحاظ تعهدات حقوق بینالملل ،مکلّف میکند در زمان درگیرشدن به جنگ، هر کدام فوراً به کمک یکدیگر بشتابند، و پاکستان هنوز زود میداند تنش مُهلک دیگری غیر از جنگ و خصم میان آنان و هندوستان،
ابراهیم طالبی دارابی 1405/1/23 09:26
با نگاه ایدئولوژیک نمیشود نه کشوری را اداره کرد و نه با جهان در صلح و رابطه و داد و سِتد بود. نمونهی عبرتآموز آن "اتحاد جماهیر شوروی" بود که هفتاد سال کوشید ۱۵ کشور اطراف خود را در شوروی ادغام کند و با ایجاد "بلوک شرق" بر پایهی ایدئولوژی کمونیسم در برابر "بلوک غرب" با گرایش مسیحی، بایستد؛ اما جز هزینه و نفرت، عایداتی نداشت. ابتدا خروشچف نسبت به نظام خونین استالینی شوروی بدبین شد و در مقام "صدر هیأت رئیسه"ی شوروی -که عنوان دهن پُر کنِ رهبریت کشور شوروی بود- اصلاحاتی ولو خفیف صورت داد و تا حدی ترس و وحشت از خرس قدرت را از دل مرذم ریخت. و سپس دو دهه بعد، میخائیل گورپاچف ظهور کرد، تقریباً تمام بساط لئونید برژنف رهبر قبلی شوروی را جمع کرد و اتحاد جماهیر فرو پاشید و آن جمهورها، کشور جداگانه شدند و بلوک شرق اروپا در بلوک غرب محو شد و از شوروی فقط تاریخ تاریک ماند که به اصول و آرمان خودِ مارکس و لنین هم بهوفایی شده بود.
منظورم این است هیچ کشوری از راه ایدئولوژی نمیتواند منافع ملی و رفاه اجتماعی مردم سرزمین خود را فراهم کند. زیرا ایدئولوژی یک سری چارچوبهای آهنین است که درکی از زمان و تشخیص سود و زیان در آن نیست. تنها راه رفاه و آرامش و شادابی و رشد و توسعهی کشور، ترک نگاه ایدئولوژیک و ذخیرهی دائمی تشخیص منافع ملی و آسایش مردم در گیتی است. ایدئولوژیهای سختگیرانه مرامهایی هستند که به مردم رحم نمیکنند و حتی آنان را عین آندسته حیوانات -که برای بردن به قربانگاه، روزانه و شبانه علف میخورند تا فوری فرِبه و پروار شوند که گوشت و دُمبه و کلهپاچّهی پرباری داشته باشند- برای خود فدایی و کُشته میخواهد.
سیاست جایی نیست که ایدئولوژی بخواهد آن را فرمان براند. معاش مردم اگر نخواهد به خطر افتد، سیاست باید ایدئولوژی را ترک گوید. امروزه حتی با سیاست دلاریزه هم نمیشود لشگر نیابتی آراست، زیرا
ابراهیم طالبی دارابی 1405/1/20 14:19
دستکم به سه علت، من فکر میکنم صحیحترین سیاست خارجی برای میهن ایران در آینده این است که بهطور همزمان روابطی پایدار و اقتصادپایه و فاقد تنش، با اعراب، با آمریکا، با روسیه، با چین و کره جنوبی و ژاپن و با اروپا داشته باشد و خود را بهتمامه از تمام تنشهای خونین و درگیرانهی منطقهای، بیرون نگه دارد و از ایدئولوژیککردن آن کامل پرهیز کند و دیپلماسی اقتصادی را بر دیپلماسی مکتبی غلبه دهد و هرگز منافع ملی و رفاه مردم خود را با هیچ دولت یا جنبش منطقه و جهان، همپیوند نکند. سه علت این است:
۱. ایران در خاورمیانه قرار دارد، جای که مرزها خونین بود و حتی ادیان نیز با هم نمیساختند. پس بهتر است سیاست خارجی ایران بر پایهی اقتصاد باشد، نه مذهب و جنبشگرایی ایدهآلیستی.
۲. ایران بیش از یک قرن است دچار مجموعه تحولات فکری بینتیجه، شده است. پس لازم است تا زمانی که سیر تحول ایرانی به تکامل خود نزدیک نشده است، سیاست خارجی خویشتندار پیشه کند.
۳. جبر جغرافیا باعث شد ایران از سر شانس بد در مجاورت روسیه قرار گرفت. همین ایجاب میکند که ایران سیاست خارجی متوازن با جهان برقرار کند، زیرا روسیه همواره ایران را حیاط خلوت خود فرض میکند و مرموزانه آن را برای خود، مهرهای برای بازیگری جهانی میداند. فقط یک سیاست خارجی روابطمحور همهجانبه با تمام جهان، میتواند نفوذ روس را تقریباً کماثر کند و نقش تخریبگر آن کشور در ایران را خنثی کند.
این متنم را از آن رو نوشتم که اگر روزی "دولتِ عقل" بر میهن حاکم شد، راه ایران کدام سو باشد. روشن کنم "دولت عقل" از
ابراهیم طالبی دارابی 1405/1/8 09:13
: نوشتهی ۸ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: به نظر من انسان با سه دارایی پایدار، میتواند زندگی خود را سامان ببخشد و با شایستگی بماند: اخلاقیات، دانشها، اقتصاد یا همان معیشت و معاش. درین مسیر البته دو پیشنیاز هم باید فراهم باشد: آزادی و آگاهی.
حاشیه: امروزه در وسط ماجرای سه دولتِ در حال عملیات و پرتاب نسبت به هم، یک خبری از سایتها میخوانیم که مثلاً یک فرد در قوهی قضائیه گفته اموال آقایان: علی شریف زارچی استاد دانشگاه شریف، آقای برزو ارجمند هنرپیشه، آقای محسن یگانه خوانندهی پاپ و آقای آزمون ورزشکار رشتهی فوتبال، به خاطر فلان اظهارنظر مصادره شد. خُب خود آقای مسعود پزشکیان هم زمانی عضو "شورای موقت رهبری" شد گفت از کشورهای همسایه به خاطر حمله به خاک آنان عذرخواهی میکنیم و حتی گفته آن کار را کسانی کردند که "آتشبهاختیار" شدند و شورای رهبری تصویب کرد دیگر به کشورهای همسایه حمله نظامی نشود. اما هم شورا کلّهپا شد و هم پزشکیان از دور خارج شد و هیچ هم حساب نمیشود ولی آیا اموالش مصادره شد؟!
من این چهار تن را که اسمشان در سایتها آمده، نه شناخت چندانی دارم و نه حتی به آن فکر میکردم، اما این کار قضایی نظام با آنان، مرا به فکر فرو برد و آن را وقتی با تاریخ مذهب در زمان صدر اسلام تطبیق دادم، دیدم کاملاً وارونه است. چونکه این مشرکان و بتپرستان مکه بودند که تمام اموال مهاجرین به مدینه را مصادره کرده بودند و تمام خانههای آنانی را که دست به هجرت زده بوده و از مکه به مدینه رفته بوده و تحت حمایت انصار مدینه قرار گرفته بودند، غارت کردند. اینک به این وارونگی آشکار رفتاری درین "نظام ج . ا . ایران" نسبت به اموال افراد این مرز و بوم، تعجبی نکردم، زیرا از دیدِ من حکومتهای مذهبی