دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

تنها راه نجات مملکت متمدن و کهن ایران

: از همان سال پنجاه و هفت تا صبح ساعتِ نُه و سی و نُه دقیقه‌ی نُهم اسفند ۱۴۰۴ -که مجموعه‌ی اصلی نظام در پاستور مورد ترور واقع شد- دو سیاست توسط نظام ج . ا . ایران پس از سقوط سلطنت پهلوی در ایران، معلوم بود کشور را به سمت خطرات رویارویایی و مشکلات حادّ اقتصادی و معیشتی خواهد بُرد؛ و بُرد: یکی مبارزه‌ی دائمی و بدون آشتی‌پذیرانه با آمریکا با شعار رسمی و حکومتی: "شیطان بزرگ" و دیگری "از بین بردن اسرائیل" با شعار حکومتی و رسمی: "غده‌ی سرطانی". لازمه‌ی هر دو سیاست این بود که دست‌کم نیمی از پول خزانه و توش و توان کشور، خرج اجرای این دو سیاست در دو بعد نظامی و امنیتی شود. از آن سو، آن دو نظام آمریکا و اسرائیل نیز در تمام این مدت، نظام ج . ا . ایران را زیر نظر داشتند تا این‌که یک تز درون‌گروهی در درون جنبش حماس، به‌طور سرّی و بشدت رمزآلود و مشکوک!! آن کار عملیاتی را با اسرائیل کرد. از آن ساعت به بعد مخاصمات، ابعاد خشن‌تری به خود گرفت. ابتدا لشگرکشی خاورمیانه‌ای نظام ج . ا . ایران در درون سوریه را منهدم و بکلی نابود کردند؛ سپس بساط باریکه‌ی غزه را -که متاسفانه از کرانه‌ی باختری فلسطین توسط جنبش حماس خودمختاری تجزیه‌‌طلبانه پیدا کرده بود- جمع کردند، در مرحله‌ی سوم جنبش حزب الله لبنان را که از دولت لبنان حرف‌شنوی نداشت، به این روز انداختند و سران آن را ترور کردند و سرانجام یمن بخش حوصی ها را از توان انداختند و سرآخر سراغ نظام ج . ا . ایران آمدند. پیشتر البته، بوش پسر، کار صدام‌حسین دیکتاتور وحشتناک عراق را یکسره کرد و بعد ترامپ تمام خاورمیانه را به چنگ خود درآورد و دست برتر و دراز اسرائیل بر آن چنبَر انداخت.

اسرائیل که زمان را مناسب دید با تکیه و تشبُّث بر این اصل حقوق بین‌المللی که نظام ج . ا . ایران جنگ نیابتی در خاورمیانه علیه‌ی اسرائیل به راه انداخته و در تهران و مشهد تابلوی بزرگ روزشمار نابودی و محو اسرائیل را نصب کرده است و به مرز ما نیرو و سلاح فرستاده، در خرداد ۱۴۰۴ استراتژی "چمن‌زنی" را (عین چمن فوتبال و پارک، که هر بار سرِ چمن‌ها هر چند بار زده می‌شود) با حمله‌ی نیروی هوایی بسیارپیشرفته‌ی خود آغاز کرد که البته دوازده‌روزه بود. هرچند مقامات مذهبی نظام ج . ا . ایران پس از آن جنگ دوازده‌روزه، خود را پیروز مطلق و آمریکا و اسرائیل را "شکست‌خورده"ی جنگ، معرفی کردند و حتی با ادبیات برآوُرد نظامی گفته شده بود اسرائیل "لِه" شد و "به زمین چسبید" (کنایه از در گِل فروماندن) اما من همان زمان تحلیلی ارائه داده بودم که اسرائیل نبردش را با فریب و سکوت عجیب پیش می‌برَد که حریف خود را در تمام ابعاد و برآوُرد به خطا بکشانَد و دیدیم که صبح ساعت نُه و سی و نُه دقیقه‌ی نهم اسفند ۱۴۰۴ کِشاند، و همه را غافلگیر کرد. زیرا تصور این بوده اسرائیل در وقت صبح، آن هم نُه صبح زود حمله نمی‌کند. جمع‌شدن در مجموعه‌ی پاستور با خیالی آسوده همانا و ترور سریع و در یک چشم به‌هم‌زدن توسط نیروهوایی ارتش اسرائیل همانا. بگذرم.

هر کشوری که به جای رشد اقتصادی و توسعه‌ی سیاسی مملکت خود، در کار کشورهای دیگر سرگرم شود، شاید به خیال خود درست و حق هم باشد، اما یقین است نهایتاً سردرگم می‌شود و برای خود بی‌جهت دشمن می‌تراشد. دشمن هم ذاتش ضربه‌زدن است، نه حلوا تقسیم‌کردن! تنها راه نجات ایران به نظر من سه چیز است:

ادامه مطلب