دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

شاخص مقبولیت سیاسی حکومت‌ها

یکی از شاخص‌های بررسی حکومت‌ها این است ببینند چه کسانی آن حکومت را نمایندگی می‌کنند و اختیار ساختار سیاسی در دست آنان است. اگر آنانی که نمایندگی حکومت و قدرت را بر عهده دارند فکر می‌کنند مردم آنان را از دیریاز یا همچنان محبوب و مقبول خود می‌دانند، پس حکومت آن کشور هم از مقبولیت سیاسی (به مفهوم جامعه‌شناسی سیاسی آن) برخوردار است، و الّا، فَلا. دو نمونه را تست می‌کنم:

۱. حامد کرزای رئیس‌جمهور اسبق افغانستان تصور می‌کرد او و حامیان او حکومت افغانستان را نمایندگی می‌کنند، و مقبولیت دارند. اما جنگِ طالبان دوم با آنان و اشرف غنی، طی فقط سی روز بساطشان را به‌کلی فرر ریخت و او و غنی به خارج گریختند و به دنبالش مدعیان دیگرش هم جمعی و یکی یکی گریختند و یا زیر تیغ انتقام رفتند.

۲. در نظام ج . ا . ایران، بر خلاف چارجوب اولیه‌ی انقلاب -که قرار بود تمامی افکار و احزاب را حق بیان و دخالت در حکومت دهد- فقط و فقط دو صنف روحانیت و نهاد سپاه، حکومت را نمایندگی می‌کنند و هر دو نهاد مذهبی و نظامی، به گمانم این است تصور می‌کنند مقبولیت دارند. اگر این دو یعنی حوزه و سپاه واقعاً آمار وضع دِرام یا گِرام مقبولیت نظام را خبر دارند و یقین دارند که همچنان مردم آنان را مقبول و محبوب می‌دانند؛ که هیچ، اما اگر می‌دانند که مردم از یک جایی به بعد، راه و نظر و تفکر دیگری پیدا کرده‌اند و آنان همچنان خود را برخلاف تمایلات و مطالبات عمومی، حاکم بر کشور می‌دانند، آنگاه باید از شکاف‌های فعال و نیمه‌فعال و شکاف‌های خُفته و سر بر نیاوُرده در بستر ایران، به‌شدت خوف کنند و خود را بر مردم و میهن، بیش ازین تحمیل نکنند. تحمیل دو اثر سوء دارد: ۱. زور را جای قانون می‌نشانَد. ۲. حکومت را در خلاء مشروعیت می‌گذارد. بگذرم.

جامعه وضعش روشن است. خیلی هم راحت می‌شود از گونه‌های متفاوت شهروند میهن، پرسید آیا روحانیت و سپاه نزد شما مقبولیت سال‌های متمادی را دارد؟ یا نه، از چشم شما افتاد و دخالت آنان در سیاست و حکومت، کشور را به

ادامه مطلب

حکومتی‌کردن مسجدها چرا زیانبار است؟

اگر نخواهد متن به درازا کِشد، می‌توان در کمترین عدد، سه علتِ زیانباربودن مسجدهای حکومتی را برشِمُرد. این بحثم ناشی ازین است چرا نباید حکومت به مذهب مردم و مکان‌های مذهبی متعلق به همه‌ی مردم سرَک بکشد و آن جاها را به اشغال خود درآورَد. چنین کاری توسط حکومت موجب می‌شود مردم به ترک آن مکان‌ها همت کنند زیرا نمی‌خواهند جاهایی بروند که رنگ و بوی حکومت و تقلید محض از قدرت و حاکمیت می‌دهد.

یکم این‌که حکومت همواره مخالفین و موافقین دارد. جمعی از مردم از رأی دادگاه‌ها تنفر پیدا می‌کنند. جمعی دیگر از گرانی‌ها به گلایه و کلافه می‌افتند. عده‌ای دیگر از پارتی‌بازی‌ها در دادن شغل و کار به فرزندان خانواده‌های خاص به ستوه می‌آیند. پاره‌ای هم آرمان و مرام خود را کم‌کم از حکومت در فاصله و تضاد حس می‌کنند. نیز گونه‌هایی از جامعه هم اساساً با هیچ حکومتی خود را وابسته نمی‌کنند و بالاخره همآره بخشی از متفکرین جامعه، به سمت حکومتی بر پایه‌ی فکر نوین زمانه می‌روند و با حکومت مستقر زاویه پیدا می‌کنند، تمام اینها ثابت می‌کند حکومت نباید مساجد را به رنگ و تبعیت از خود درآورَد، زیرا جمعیت مسجد اندک اندک به کاستی می‌گراید و از کمیت و کیفیت می‌افتد.

دوم این‌که نمی‌شود در محل و مکانِ عبادت‌هایی که مردم فقطوفقط در پیشگاه آفریدگارشان حاضرند سر به سجده، تن به کُرنش، دل به دلدار و قلب به قبله‌ی آمال دهند، مردم حاضر در آن را گروگان کسانی در آوُرد که مسجد را بر حسب دستور از بالا می‌چرخانند و نمی‌گذارند مسجدها به صورت آزاد و یگانه‌پرست پیش برود. مسجدی که به ستودن قدرت در آید، ستایش خالق در آن مخدوش می‌شود.

سوم آن‌که در شهرها، مسجدها در واقع به پایگاه نظامی اعضای سازمان‌دهی شده‌ی نهاد سپاه درآمده است که این صِبغه (=رنگ و صفت) بر سابقه‌ی صرفاً پرستشگاهِ مسجدها غلبه کرد و بخشی از جامعه را از چنین مساجدی کاملاً دور کرد. گرچه امنیت داخلی جامعه باید بدون جناح‌بندی تأمین شود، اما مشاهده شد که مسجدها از خیلی از مردم، خالی شده است، دست‌کم بدین جهت که پرستشگاه، آغشته به سیاست یکدست و دستوری شده است و مسجدها قَیّم و اختیاردارهای حکومتی پیدا کرده‌اند.

بگذرم. عقلی‌ترین و منطقی‌ترین کار آن است پرستشگاه را نباید اولاً: از هویت ذاتی‌اش انداخت. ثانیاً: نباید طوری آن را اداره کرد که سیاست بر مذهب سوار شود و جامعه‌ی پرهیزگارِ پرستشگر، میلش به سمت مسجد فروکش کند. این لطمات، در نظام ج . ا . ایران با بالاترین شدت بر مسجد فرو آمده است. چاره‌ی کار هم دیگر چاره‌ساز نیست. کار از کار گذشت. یک مثال بزنم و بروم:

روزی آقای اکبر رفسنجانی خود را در برابر جریان دوم خرداد (که آقای محمد خاتمی را ظهور داد و او به قدرتمندترین و محبوب‌ترین فرد ایران در آن مقطع کوتاه تبدیل شده بود) قرار داد و او در نمازجمعه تهران خطبه‌ای -که در واقع خُدعه بود- خواند و در آن با زبان عریان تهدید، به جناح اصلاح‌طلبان وفادار خاتمی گفته بود شما کاری نکنید من هزار مسجد سراسر ایران را علیه‌ی شما وارد میدان کنم. آری، منظور هاشمی رفسنجانی، مسجد که نبود، پایگاه نظامی در مسجد بود. همان حرف ستَبر او نشان داده بود، مسجدهای ایران در شهرها مسلح هستند. و از دید من مسجد مسلّح، مسجد مُصلِح نتوانَد بود. آن‌هم اگر فقط از یک جناح امر و نهی کسب و کاسبی کند. چنین مسجدی، پرآسیب خواهد بود و تهی از پرستشگران پرشمار. شنبه ۲۹ ، ۱ ، ۱۴۰۵ دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

نفع و حق

آنچه سودمند به حال ملت یک سرزمین است و آنان را ایمن و در امنیت و رفاه نگه می‌دارد، تشخیص "نفع" است. باید هر روز سنجید چه سیاست و چه رفتاری به سود مردم است و همان، نفع است.

مثلاً چین ایغورها (جمعیت مسلمان غرب چین) را همچنان سرکوب می‌کند.

مثلاً روس چچن‌ها را در جنوب روسیه سرکوب کرد.

مثلاً میانمار خانه‌های مسلمانان را آتش زد و به شرق بنگلادش کوچ داد.

مثلاً بحرین بین شیعیان و سُنیان، ستیزه‌ی دیرین حکمفرما است.

مثلاً فلسطین بین مسلمانان کرانه و غزه، اختلاف عدیده است و غزه توسط گروه سُنی حماس از کرانه‌ی باختری تحت حاکمیت محمود عباس، جدا شد و این گروه مسلح کشور را تجزیه کرد و غزه را در جنگ وحشتناک اسرائیل فرو برد و همان باعث شد تمامی خاک این باریکه ویران شد.

در تمامی این مثال‌ها، نظام ج ، ا ، ایران متناقض رفتار کرد. در برخی موارد مثلاً جانب "حق" را گرفت و در برخی هم، سمت "نفع" ایستاد. مهم اما این است هیچ دولتی نباید به خاطر ترجیح "حق" -که آن حق هم، البته غبارآلود است و زوایای پنهان و گنگی دارد- نفعِ میهن را فرو گذارد و رفاه مردم را نادیده بگیرد و مردم و میهن را به زیر بار رنج و جنگ ببرد. بین حق و نفع، فقط نفع است که کشور را از خطر دور نگه می‌دارد.

از نظر من نفع بر حق پیشی دارد. حق را خود مردم آن منطقه باید ایفا کنند و خرج کشور نباید برای خارج از کشور خرج شود. نفع، حال میهن را خوب می‌کند، ولی حق، مرز و خاک و زیرساخت و خود ملت را زیر آماج جنگ و ویرانی می‌کشانَد و معیشت مردم را نابود می‌نماید. حتی پیامبر اسلام هم از نیمه‌راه به حج نرفت و صلح کرد که نفع مدینه را در برابر مکه‌ی در دست سران مشرکان حفظ کند که بعد راحت مکه را بدون جنگ فتح کند که کرد.

کشور بر پایه‌ی نفع یا همان منافع ملی به صلح پایدار و امنیت و توسعه و رفاه می‌رسد. حق، همواره گنگ و پر از ابهام و مفهومی ایدئولوژیک است و هر کس و هر کشوری آن را دلخواه خود بازتعریف می‌کند.

مثال می‌زنم: مثلاً حمایت علنی ج ا ایران از محمدباقر صدر در اول انقلاب به عنوان حق شکل گرفت، اما نفع میهن آن بود با صدام‌حسین باید تا می‌شد، تا آن مرد خشن و دارای توپ و تانک، نه به تاخت با ایران بیاید و جنگ کند و نه سمت کشتن سیدمحمدباقر صدر برود، که این روحانی مطرح و ذی‌نفوذ عراق، صدام را با آن حرف سنگینش، خشمگین کرد که در خاک عراق از مردم عراق خواست ذوب شوند در آقای خمینی. با این مضمون: ذوبوا فی‌الخمینی کما ذوبوا فی‌الاسلام. جمعه ۲۸ ، ۱ ، ۱۴۰۵ دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

یک حکومت ایدئولوژیک دیگر که پیش از فروپاشی دست به اصلاحات زد

چند دهه پیش، چین با انقلاب کمونیستی، به حکومتی کاملاً ایدئولوژیک به رهبری مائو -مقتدرترین کمونیست چینی- دست یافت. او حتی با سیاست کمونیستی‌کردن تمامِ تار و پود کشور، کوشیده بود چین را سراسر -حتی در توالت و در کاشت گندم و در شیوه‌ی کشت و کار کشاورزی دهقان‌ها- به رنگ و محتوای ایدئولوژی مارکسیستی - مائویستی در آورَد. بدتر آن‌که چندسال پس از انقلاب پیروز، با شعار "انقلاب فرهنگی" چند میلیون مخالف را با خشونت عریان و وحشتناک، کُشت و سربه‌نیست و سرکوب کرد. بااین‌همه باز هم، مائو خود به صورت یک مکتب و ایدئولوژی ظاهر شد و جریان مائویسم بخشی از جهان را فرا گرفت و در ایران هم، یک گروه به گرایش به انقلاب دهقانی، مائویست شد و در فضای کشور فعال گردیده بود. آری مائو که دستور داده بود هر روز سمت چپ بالای تمام روزنامه‌های چین باید عکس و خبر او را تیتر و چاپ کنند، آنقدر مخالفین را کشت و کشت و کشت و سرانجام دیری نپایید، دنگ شیا پینگ جانشین بعد از او، ظهوری جسورانه کرد و با چهار اصل ترقی و پیشرفت، بنیاد تز مائو را زد و طرز تفکر او را از مدیریت کشور محو کرد و چین را از یک حکومت ایدئولوژیک صرف توتالیتر، به یک حکومت حزبی عملگرا در اقتصادی شکوفا مبدل کرد و معیار رابطه‌ی خود با تمام جهان را اقتصاد و تجارت و درآمد و انباشت دلار تعیین کرد و حتی جیانگ زمین بعد از دنگ شیا پینگ، راه او را طی کرد و مائو و مکتب تند و خشن او را از چین کاملاً کنار زد و بر اساس اصول چهارگانه‌ی دنگ، اعلان کرد چین طی صد سال آینده فقط به اقتصاد و اصلاحات و صادرات تکیه خواهد زد و با هیچ کجای جهان هرگز نمی‌جنگد. چین با این تغییرات، از حکومت ایدئولوژیک مخاطره‌پذیر رهایی یافت.

نظام ج . ا . ایران اما با صدارت روحانیت بسته‌ی حکومتی، هیچ درس و عبرتی از هیچ کجای جهان و حتی چین مائویی نگرفت و بدتر از مائو، از طریق تصلب و تغلب و نوعی نظارت استصوابی خودکامه، ایران را در کام حکومتی بشدت ایدئولوژیک راستگرا و خودخواه و فاقد مدارا، فرو برد و بین خود و مردم و مذهب شکاف خطرناک بلکه دره‌ی عمیق پدید آوُرد و چندین بار برای حفظ حکومت ایدئولوژیک آخوند، مردم را به بدترین رفتار سرکوب کرد. حال آن‌که خودِ انقلاب ۵۷ از اعتراضات مردم نسبت به حکومت سلطنت پهلوی دوم، نشئت و قوام گرفت. اینک پس از سه دهه و نیم که اعتراضات و انتقادات به حکومت مذهبی راستگرا بالا گرفت، چنان کمر حکومت ایدئولوژیک روحانیت راستگرا که با جریان ضد عقلی تاریخ مذهبی "اخباریگری"!!! مو نمی‌زند، خم و خمیده گردیده است که ستون فقرات آن و حتی هویت آن با واقعه‌ی سیاه و دیجور شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی ۴۰۴ ترَگ خورد و بشدت شکست و شکافت؛ حادثه‌های تکان‌دهنده و فراموش‌نشدنی، که بنیاد حکومت آخوندی را به لرزه در آوُرد و مبدأ یک تغییری شد که هنوز به نظرم به سمت تکمیل روند تغییرات درون‌زا، پیش می‌رود. به‌طوری که حکومت حتی از خیابان این شارع عام!!! در هراس و خوف افتاده است و آن را از شامگاهان تا بامدادان توسط باقی‌ماندگان حامیان خود، نوعی اتراق‌گاه خود ساخته است. اما راه نهایی و عقلی، فقط بازگشت به نوعی از حکومت است که مردم درون ایران آن را بنا و مدیریت کنند، نه یک جناح و یا سه نهاد خاص! پنجشنبه ۲۷ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

لبنان هم از دست نظام ج . ا . ایران رفت!

حالا که یوسف رجی رک گفت ج . ا . ایران "حق دخالت در امور لبنان را ندارد و تصمیم‌گیری با دولت لبنان است، نه با جمهوری اسلامی ایران" آیا باز هم شعار "هم غزه ، هم لبنان ..." برای حامیان نظام ج . ا . ایران، می‌تواند موضوعیت داشته باشد؟! آخه این وزیر خارجه‌ی لبنان به همراه ارتش لبنان دو راهبرد نوین لبنان را رهبری می‌کنند: یکی خلع سلاح جنبش شیعی حزب‌الله لبنان که طی چند دهه در جنوب لبنان آرایش نظامی گرفته بود و چند بار به شمال اسرائیل موشک زد. یکی هم رابطه‌ی سیاسی با اسرائیل و پیوستن به کشورهای عرب که با اسرائیل رابطه برقرار کرده‌اند.

حال که لبنان و اسرائیل با حضور آمریکا به توافق دارند می‌رسند، دست‌کم یک پایه از شعار "هم غزه ، هم لبنان ..." ترَگ برمی‌دارد، مگر آن‌که 

ادامه مطلب

کشور + حکومت

کشورها پابرجا هستند، حکومت‌ها اما پا در هوا. هر حکومتی خود را با خواسته‌های مردمش میزان کرد، کمتر در خطر فروپاشی است. وگرنه به قول یک فیلسوف ایرانی که سه دهه پیش مطرح ساخته بود، حکومت‌ها "آینده هستند و رونده." یعنی هر سلسله‌ی حکومت، می‌آید و سپس می‌رود. مثل زندیه، مثل غزنویه، مثل خاندان گاندیه در هندوستان و مثل خاندان بوتو در پاکستان.

در جمهوری اسلامی ایران، از انتقادها و اعتراضات چندین مرحله‌ای در دهه‌ی هفتاد تا اعتراضات به روند بی‌ثباتی ریال در برابر دلار در دی‌ماه ۱۴۰۴ و مخصوصاً دو شب سیاه ۱۸ و ۱۹ دی آن -که گلوله‌ها بر کلّه‌ها و قلب‌ها شلیک شد- همه و همه، علائم بزرگی در بیان مُطالبات مدنی و ملی بوده است که به تعبیر یک تحلیلگر ایرانی نوعی "برگ‌ریزان" این نظام به حساب می‌آید. اما درِ حکومت روحانیت، با دیدن این‌همه فریاد ملت، نه فقط همچنان بر همان پاشنه چرخید، حتی بر سر اعتراضات ملت خودش که با نرمی و خویشتنداری، زبان به اعتراض گشودند، اسم هم گذاشت که آنان "سربازان اسرائیل" هستند. خیال کردند با انگ‌زدن بر مردم، راحت‌ترین راه را برای پاک‌کردن صورت مسئله برگزیدند، اما بحران‌ها و شکاف‌ها در علم جامعه‌شناسی سیاسی، هم علل علمی و عارضی دارد و هم راه‌حل‌های جامعه‌شناختی.

نادیده‌گرفتن خواست ملت، بدترین نتیجه‌ها را با خود حمل می‌کند و روزی را فرا می‌رسانَد که مسلماً برای حاکمان، دیر است، چون آن وقت، کشور پابرجا می‌مانَد، نظام اما از درون می‌پوکد. کاش هر حکومتی خود را با خواسته‌های ملتش، بالانس و هم‌صدا می‌کرد و تنظیمات پخش صوت خود را، اکو و گوشنواز می‌نمود، نه گوشخراش و پر از زوزه و سوت. دوشنبه ۲۴ ، ۱ ، ۱۴۰۵ : دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

آیا مردم ایران زیاده‌خواه بودند؟!

تئوری: اول از "اگزیستانسیالیست"ها به نمایندگی از ژان پُل سارتر و کی یَر کِگارد وام بگیرم که حرف مهم و پیچیده‌ای دارند و من به برداشت آزاد خودم آن را این‌طور ساده، باز می‌کنم: وجود و ماهیت. وجودِ هر چیزی را ماهیت آن چیز، تغییر می‌دهد، تغییر، یا بد و زشت است، و یا خوب و زیبا. جسمِ انسان، وجود اوست اما رفتار و کردار و پندار او، ماهیت اوست. ماهیت باید وجود را گرامی بدارد تا هویت آن، دستخوش زشتی و سقوط به درّه‌ی بدی نگردد.

تشریح: خوب که نگه کنیم می‌بینیم مردم ایران دست‌کم طی ۳۷ سال اخیر تا همان دی‌ماه ۱۴۰۴ در دو مسیر ۱. قانونی رسمی و ۲. انتقادهای لصلاحی و اعتراضی، سعی کردند مطالبات خود را مدام و متناوب به سمت حاکمیت مطرح کنند.

- در مسیر قانونی رسمی، شاهد بودیم در چندین مرحله سرِ صندوق‌های اخذ رأی حضور پیدا کردند و با آن‌که از اصلِ انتخاباتِ بر پایه‌ی دخالت شورای نگهبان با ابزار کنترلی "نظارت استصوابی" -که در شباهت با تصفیه‌خانه و پالایشگاه مو نمی‌زند- بیزاری می‌جستند، اما برای ممانعت عملی از انتخاب‌شدن کاندیداهای جانبدار حاکمیت، هر بار پای صندوق آمدند و سرانجام چندبار رأی متفاوت خود را به رخ نظام کشاندند که در همین ۳۷ سال، توسط سه نهاد کاملاً مصادره شد: نهاد روحانیت، نهاد سپاه، نهاد شورای نگهبان. اما هر بار، این نظام با این ماهیت! آن رأی‌های معنادار را -که بو و طعم رفراندوم را هم داشت- به هیچ انگاشت و حتی هر ۹ روز یک بحران به دست نیروهای خودسرِ جناح اقلیت محض نظام، برای دولت‌های متفاوت‌اندیش، خلق می‌کرد و یا برای آنان مسئله می‌ساخت مانند اشغال خشونت‌بار کوی دانشگاه تهران در عصر آقای محمد خاتمی و تخریب و اشغال سفارت عربستان در دوره‌ی آقای حسن روحانی. فشارهای حاکمیت و نیروهای سرکوبگر موازی، بر دولت‌های تقریباً زاویه‌دار با حاکمیت در سه امر سیاست داخلی، سیاست فرهنگی و سیاست خارجی و حمایت علنی و مخفی سران قدرت ازین نیروهای خودسر خشونت و رُعب و وحشت، نشان داد که حاکمیت خود را به کَری و کوری می‌زند و نمی‌خواهد به روند تغییرات آرام و مفید به حال میهن، تن دهد. و عاقبت کار، تن هم نداد. آنچه پیش آمد محصول همین رفتار حاکمیت با رأی مردم است.

- در مسیر انتقادهای اصلاحی و اعتراضی نیز، ملت به چشم خود به‌عینه و بُهت‌زده دید که این نظام حاکم بر ایران، در تمام جنبش‌های اعتراضی مانند جنبش دانشجویی در اعتراض به توقیف فوری روزنامه‌ی "سلام" در سال ۱۳۷۸ و در جنبش سبز در بحران ۱۳۸۸ و در جنبش‌های دیگر در سال‌های دهه‌ی ۹۰ و حتی حرکت‌های تقریباً خشن‌تر اعتراضی به مسائل معیشتی شبیه گران‌شدن شبانه‌ی بنزین و نیز حرکت شدید خیزش تقریبا" عمومی و هیجانی بر اثر شنیدن جان‌باختنِ خانم مهسا ژینا امینی دختر کُرد در تهران، بر اثر شوک نوع برخورد خام و خشنِ گشت ارشاد با ایشان، و نیز چند جنبش اعتراضی صنفی شبیه اعتراضات معلمان ایران و نیز اعتصابات کامیون‌داران و همین‌طور چندین حرکت اعتراضی دیگر، نه تنها نخواست به خواسته‌های معترضان گوش فرا دهد، بلکه در سریع‌ترین تصمیم و در شتاب‌آلودترین رفتار، یگان‌های سازماندهی‌شده‌ی سرکوب را با فریادهای به‌حق مردم، به سبک مسلح، دیم‌به‌دیم می‌کرد. دیم‌به‌دیم در لفظ محلی یعنی بدترین برخورد دو چیز از روبرو با همدیگر که جراحت یا مرگ همراه دارد. عین تصادف دو تریلی در جاده‌‌ی باریک از رو‌به‌رو به همدیگر. در واقع، دیم‌به‌دیم یعنی شاخ‌به‌شاخ شدن. آیا حکومت که مولود مردم است، مگر حق دارد هر بار در برابر اعتراضات، نیروهای سرکوب را با آنان شاخ‌به‌شاخ کند که در یک سمت آخرین حد فشار، فریاد رسا و سالم در حلقوم است و اما در سمت دیگر، فرستادن گلوله بر سر و حلقوم؟! بگذرم من و وارد واقعه‌ی خونین شبای پُرشبَخ!!! ۱۸ + ۱۹ دی‌ماه ۴۰۴ نمی‌شوم که بوی باروتِ دِهشَت آن دو شب، هرگز از مشام ملت خشمگین اما خویشتندار و صبّار، فرو نمی‌نشیند!

تکمیل: به سؤال اصلی یادداشتم برگردم: "آیا مردم ایران زیاده‌خواه بودند؟!" جوابم این است:

ادامه مطلب

ذوب مذهب از دست قدرت

:: نوشته‌ی ۹ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: در کتاب "عارفی از الجزایر" ترجمه‌ی نصرا... پورجوادی چاپ ۱۳۶۰ خوانده بودم که گفته بود: "آن کس که جانش همانند برف در دستِ دین ذوب نشود، دین در دستان او همچون برف ذوب می‌شود."

این طرز فکر در طول تاریخ همواره بوده که قدرتمندان برای تقویت مقام خود حاضر شدند، نه فقط مذهب را پای اَمیال خود عین برف ذوب کنند که حتی مذهب را مادرْخرجِ راه و روش‌شان سازند. در واقع راضی‌اند به هر قیمتی، قدرت را فقط در چنگ خود داشته باشند، مهم نیست مردم و میهن به کجا کشیده شوند؛ به بدبختی و هلاکت، به سختی و فلاکت، به تنگی اقتصاد ومعیشت، به نبودِ حق و عدالت، به انبوه معضل و درد، به آواره‌شدن و هزار غصه و دغدغه‌اش، به کشته‌شدن و دردهای زخم، حتی به زیر بمب بودن و پرتاب پی در پی جنگنده در جنگ. اصل آن است قدرت تحت حکمشان قرار داشته باشد و حکومت از آن آنان!!! آری؛ چون برف برای مذهب، ذوب نمی‌شوند! در عوض چون برف، مذهب پای قدرت ذوب می‌شود. برای این تیپ تفکر، هارون‌الرشید الگوست، نه روانشاد نلسون ماندلا. دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب