دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

خانم نصوح !!

نصوح مردی بود که سیما و چهره‌ی زنانه داشت! کارش دلّاکی در حمام زنانه بود! زنان شاهزادگان را می‌شُست! روزی انگشتر دختر امیر در گرمابه گم شد... قرار شد فوطه (=لُنگ) تمام دلّاکان را کاوش کنند! نصوح، وحشت‌زده پنهان شد! و با خدایش عهد کرد اگر انگشتر پیدا شود، ازین کار و شغلش توبه‌ی بی‌بازگشت کند! چون همین‌طور هم شد (یعنی انگشتری پیدا شد) نصوح هم توبه کرد؛ توبه‌ی ناشکستنی! ازین‌رو آن توبه به "توبه‌ی نصوح" مشهور گشت.

من این داستان را -که اینک به قلم خودم نگارش و ویرایش کردم- در اردیبهشت سال نود و یک در مطالعه‌ی کتاب "کشف‌الاسرار و عُده‌الابرار" اثر ده‌جلدی حکیم میبُدی با شرح و ترجمه‌ی دکتر حبیب الله آموزگار خوانده بودم که میبدی در صفحه‌ی پانصد و سه این کتاب تفسیری ادبی و عرفانی‌اش، در ذیل آیه‌ی شانزده سوره‌ی حدید، ازین داستان پرده برداشت.

یادآوری کنم اوائل انقلاب آقای محسن مخملباف -که به این انقلاب بسیار امید و رجاء بسته بود و آخرسر سرخورده و بشدت نادم شد و حتی از ایران به افغانستان رفت- در فیلم سینمایی با عنوان "توبه‌ی نصوح" به مضمون "توبه" (=بازگشت از کار زشت) پرداخته بود که بسیار تماشاگر داشت. فیلم‌های مخلمباف در اواسط دهه‌ی شصت،

ادامه مطلب

سنگلاخ خرافه و گزافه

ماکس وبِر بر آن است که هر چه یک دین بر شناخت تکیه کند و به دینِ عقیدتی تبدیل شود، جنبه‌های جادویی، عرفانی، را از دست می‌دهد. رجوع شود به کتاب "دین‌شناسی" اثر همایون همتی، صفحه‌ی ۱۴۸ که دکتر حمیرا زمردی آن را در صفحه‌ی ۱۴ مقدمه‌ی کتابش "نقد تطبیقی ادیان و اساطیر در شاهنامه فردوسی، خمسه‌ی نظامی گنجوی، منطق‌الطیر عطار نیشابوری" آورده است. 

اسطوره اساساً به این می‌پردازد که واقعیاتی چون جهان، گیاه، کردار، تمدن و... در سایه‌ی اعمال برجسته‌ی موجودات فراطبیعی به وجود آمده‌اند. الیاده میرچا می‌گوید اسطوره "همیشه دربردارنده‌ی روایت یک خلقت است." خلاصه، مذهب وقتی به خرافه آلوده شود، مسیر طبیعی انسان توسط خرافه‌پرستان سنگلاخ می‌شود. که با عقل و خردمندی باید از سنگلاخ خرافه و گزافه گذشت، تا از گزند آن و آنان بشود دور ماند. چهارشنبه : ۲۳ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

دین شماره ۱ و ۲ و ۳

هر سنت دینی به سه قسمت قابل تقسیم است:
دین شماره ۱ مجموعه متون اولیه‌ی آن دین.
دین شماره ۲ مجموعه شرح و تفسیر آن دین.
دین شماره ۳ مجموعه عملکرد و بازخورد رفتار دینداران آن دین.

آقای مصطفی ملکیان بحث مفصلی درین‌باره دارد، و گویا در ایران اولین‌بار او این تقسیم را مطرح و تشریح کرد. امروزه بیشترین صدمات به دین‌ها از ناحیه‌ی شماره‌ی ۲ و ۳ صورت می‌گیرد و باعث مذهب‌گریزی و حتی مذهب‌زدایی گردیده است.

در دومی تفسیرهای خرافی وجه غالب پیدا کرد و مذهب توسط مفسران ناپرهیزگار و دنیادوست و ظاهرگرا آسیب عمیق دید.

و در سومی قساوت و آزار و اذیت مردم و پایمال‌کردن اخلاق و حقوق انسانی توسط دینداران، سکه‌ی رایج شده است و رنگ و صفت مذهب را تقریباً از میان برده است و جذبه‌یی از آن باقی نماند!!! دوشنبه ۲۱ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

مقدس یا مفید؟!

از نظر "امیل دورکهیم" عمیق‌ترین افتراق و جدایی‌یی که در زندگی بشر رخ می‌دهد انفکاک میان دو امر "مقدس و مفید" است و سایر تمایزها عمدتاً از همین دو امر (مفید / مقدس) مشتَق می‌شود. برخی از نظریه‌پردازان همین مسئله را فرایندی برای عرفی‌شدن می‌دانند. من شخصاً در تضاد میان مقدس و مفید، جانبدار امر "مفید" هستم؛ زیرا اصل فایده است که بشر را در زندگی به سرمنزل رفاه، آسودگی و بالاترین لذت و بهبودی و مدارا و اخلاق می‌رساند و خشونت و ستیز و خون‌ریزی و فرمانپذیری بردگانه را از زندگی مردم دور می‌سازد. مقدس اغلب برساخته و برخاسته از ذهن و خرافه است و انسان را خام و خادم می‌کند. یکشنیه ۲۰ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

رمان خرمگس

در یادداشت امروزم در ستون روز، این رُمان اثر "اتل لیلیان وینیچ" را مورد توجه قرار دادم. رمان مربوط به حرکت دگم و جهالت‌بار کلیسا در ایتالیای قرن نوزده است. او این ذهنیت که "کلیسا راهنمای ملت است" را زیر سؤال می‌برَد و پوچی این پندار را بیان می‌کند. کاری که عده‌ای دیگر با اسم مذهب شیعه دارند با مسجد در نظام ج . ا . ایران می‌کنند و این معبد و ستایشگاه انسان در درگاه آفرینش را به بدترین وضع درآوردند؛ حکومتی، جناحی، دستوری، ظاهری، خرافی، و از جمعیت و حتی از محتوا و پیام اصیل مذهبی خالی. بگذرم. ابوسعید ابوالخیر چه قشنگ می‌گفت "پیک انسان، قلب اوست". مهم این است این قماش قادر نیستند قلب انسان را تسخیر کنند و او را به اسارت گیرند. آسیب اینان به مذهب وارد شد نه انسان، زبرا انسان عقل دارد و در برابر آنان می‌ایستد. فقط مذهب است که اسیر فهم غلط این قماش شده است. شنبه ۱۹ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

شیر اسلام !!!

آقای محسن قرائتی -روحانی مبلّغ رسمی حکومتی- سی‌ام فروردین سال هشتاد (مندرج در همین روزِ روزنامه رسالت) سخنی گفته بود که خواندن دارد!!! او گفته بود:

"ما هنوز شیر اسلام را به کام مردم عرضه نکرده‌ایم، اگر مردم شیر اسلام را بنوشند، پستانِ دایه‌ها را به دهان نمی‌گیرند."

منظور آقای قرائتی این است پیام واقعی مذهب توسط "ما" (یعنی روحانیت شیعه) به مردم به‌درستی گفته یا نوشته نشده است که آنان رفتند دین دیگر یا باورهای دیگر را برگزیدند که او از آن دین‌ها و باورها به "دایه‌ها" تعبیر کرد که با خشک‌شدن پستان مادر کودک یا مُردن مادر، به کودک شیر می‌دهد و مزد و شیربهاء می‌گیرد. اما قرائتی نمی‌داند شیرِ اسلام توسط این آخوندهای حکومت‌پرست، دیربازی است که غش در آن شده است (آب به داخل خمره و بادیه‌ی شیر بسته‌اند) و مذهب را وارنه نموده‌اند. صاحب‌نظرِ دانا و پارسا در آن نیست و اگر هست آزادی بیان و پیام مذهب ازو توسط قدرت بسته و متسلّط و متصلّب، سلب شده است.

حافظ آن تحصلیکرده‌ی عقل و عاقل چه رندانه گفته بود که:

  • "میخانه اگر ساقیِ صاحب‌نظری داشت
  • میخواری و مستی، ره و رسم دگری داشت"

به قول آقای مرتضی مطهری در کتاب ده گفتار (ص یکصد و پنجاه)  در بررسی عبارت کارل مارکس گفته است: "دین تریاک اجتماع است، اما کدام دین؟! آن معجونی که ما امروز ساخته‌ایم." آن زمان مطهری این حرف را گفته بود، باز لااقل وضع عرضه‌ی مذهب مقداری رو به راه بود، اما از سی چهل سال پیش تا اکنون، خود مفسران و مبلغان مذهب، خوره برای مذهب شدند و سُفره‌اش کردند و به سلّاخه‌اش کشیدند. زیر و رو کردند همه‌چیز این میهن را. سخنران ثابت قبل از خطبه‌های نمازجمعه‌ی تهران در سال پنجاه و هشت، یک روحانی عاقل و روشنفکر دانا بود؛ یعنی آقای محمد مجتهد شبستری. اما از سال هفتاد و هفت به بعد، سخنران ثابت همین نمازجمعه‌ی تهران -که آقای طالقانی آن مرد بزرگ تاریخ معاصر را در خود به یادگار داشت- چه کسی شده بود؟! یک تحصلیکرده‌ی تندروی عَبوس حوزه از جنس خشونت و اسلام ظاهرگرا و مذهب خون و شمشیر؛ یعنی آقای

ادامه مطلب

شپِش مروارید خدا !!! وای چه ادعا

سن پل (همان "پولس مقدّس" در مسیحیت قرن اول) طرز فکری جاهلانه را از سمت کلیسا اشاعه داده بود. کلیسا تحت تعالیم او با حمام‌رفتن به مبارزه برخاسته بود. دلیل این بود حمام، خطوط پوست بدن انسان را به سمت گناه می‌کشانَد! کلیسا چرک بدن را تحسین می‌کرد. به راحیه‌ی بوی بد صورت (در زبان محلی ما: تِشّک)  تقدس بخشیده بود. از منظر "سن پل" نظافت بدن و آرایش آن، با نظافت روح منافات داشت. و حتی از سوی این فرد مقدس در مسیحیت قرن یک، شپِش (در زبان محلی ما: اِسپیچ) "مروارید خدا" !!! شناخته شده بود.

اینهایی را که برشمردم از یادداشت‌های دفترم در سال‌های دور بود که راسل -فیلسوف شهیر و منتقد در مغرب‌زمین- در کتابش "زناشویی و اخلاق" استناد ساخت و آقای مرتضی مطهری حتی این بحث راسل را در کتاب بسیار مهم خود "مسئله‌ی حجاب" صفحه‌ی سی و چهار مورد دقت و استناد قرار داده بود. خطر این طور تفکر منحطِّ "سن پل"‌ها آیا این روزها در بیخ گوش شماها توسط خرافه‌گویان و خرافه‌دوستان، وِز وِز نمی‌کند؟! که توسط ظاهرگرایان و پول‌پرستان در درون دو جماعت روحانیان حکومت و مداحان حکومت، همانند آتشبار به سر و روی مردم می‌ریزد تا بلکه مذهب را آشیانه‌ی خود کنند و در آن لانه کنند و با جهالت‌گستری، جیب مردم و عقل مردم را، یکجا سرقت کنند. بگذرم.

شپش، حشره‌ای از حشرات خلقت است، کار خودش را به حکم طبیعت می‌کند، اما مروارید نیست. مروارید، خِرَد بشر است که به عنوان دُرّ لای صدف انسان، نمی‌گذارد فرد به تقلید مبلّغان عوام کلیسا یا مسجد و یا کنیسه و یا حوزه یا خانقا در آید و مُریدی برای مُرادهای ضد عقل شود که دوشنده‌ی پستان مذهب هستند، نه داننده‌ی مخزن و مقصود و مقصد آن. شنبه ۱۲ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

میوه‌های تلخ و ادعایی تلخ‌تر

این کتاب "نقش تغذیه در انسان ؛ سعادت و شقاوت" توسط "مهندس مهدی کرمانی کارشناس بهداشت - کشاورزی و تغذیه‌ی مدارس و مسئول تندرستی آموزش پرورش قم" تهیه شده است. حرف‌هایی از جنس خرافه و عجایب، زیاد نقل کرد. من مطالعه‌اش نکردم، اخیراً اما چشمم به جلدش خورد و تحریک شدم ببینم چی دارد. ۲۱۲ صفحه است. ص ۱۵۳ از همه عجیب‌تر است. عین عبارتش را تایپ می‌کنم:

"در کل ائمه علیهم السلام به داروها و میوه‌های تلخ روی خوش نشان نداده‌اند."

تا این جا حرفی نیست، چون غذا اثرگذار بر جسم و فکر است؛ اما ادامه‌ی عباراتش را ببیند:

"شاید مواد تلخ بر اعتقاد ما به ولایت و تضعیف آن مؤثر باشند زیرا در روایتی آمده میوه‌های تلخ به ولایت ائمه علیهم السلام ایمان نیاورده‌اند."

بار دیگر همین دو عبارت نقلی را مرور کنید. این‌که انسان به میوه‌های تلخ گرایش ندارد، امری طبیعی است؛ حتی حیوان هم برخی علوفه و خوارکی‌هایش را بو می‌کشد و پس می‌زند. خود ماها اگر گوشت لذیذ بوقلمون حتی، خوب‌ْپخت نشود، پس می‌زنیم چون طعم می‌دهد. و حتی تخم‌اردک -که پِک می‌دهد- را بیشتر افراد حتی لب هم نمی‌زنند. در محل ما تا گوشت قصابی کمی بو بزند می‌گویند: هع بِزِ گوشت دادی به من؟!! چون گوشت بُز مقداری با خود بو حمل می‌کند. اما کسی بیاید بگوید "مواد تلخ بر اعتقاد به ولایت و تضعیف"اش مؤثر است، پس این فرد جهان را از لوله‌ی تنگش می‌بیند و سری به هند و چین ماچین نزده است که همه‌چیزخوری باب است و تلخ و شیرین ملاک نیست.

آهان میوه‌های تلخ، پس بی‌ایمان‌اند و ما نمی‌دانسته‌ایم؟!!! امان از جهل. امان از خرافه‌پرست! از نظر من بزرگان مذهب بزرگترین صدمات را از داخل مکتب به دست معتقدان خرافه‌پرست مکتب دیده‌اند. بگذرم دوشنبه ۷ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب