دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

دین شماره ۱ و ۲ و ۳

هر سنت دینی به سه قسمت قابل تقسیم است:
دین شماره ۱ مجموعه متون اولیه‌ی آن دین.
دین شماره ۲ مجموعه شرح و تفسیر آن دین.
دین شماره ۳ مجموعه عملکرد و بازخورد رفتار دینداران آن دین.

آقای مصطفی ملکیان بحث مفصلی درین‌باره دارد، و گویا در ایران اولین‌بار او این تقسیم را مطرح و تشریح کرد. امروزه بیشترین صدمات به دین‌ها از ناحیه‌ی شماره‌ی ۲ و ۳ صورت می‌گیرد و باعث مذهب‌گریزی و حتی مذهب‌زدایی گردیده است.

در دومی تفسیرهای خرافی وجه غالب پیدا کرد و مذهب توسط مفسران ناپرهیزگار و دنیادوست و ظاهرگرا آسیب عمیق دید.

و در سومی قساوت و آزار و اذیت مردم و پایمال‌کردن اخلاق و حقوق انسانی توسط دینداران، سکه‌ی رایج شده است و رنگ و صفت مذهب را تقریباً از میان برده است و جذبه‌یی از آن باقی نماند!!! دوشنبه ۲۱ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

مقدس یا مفید؟!

از نظر "امیل دورکهیم" عمیق‌ترین افتراق و جدایی‌یی که در زندگی بشر رخ می‌دهد انفکاک میان دو امر "مقدس و مفید" است و سایر تمایزها عمدتاً از همین دو امر (مفید / مقدس) مشتَق می‌شود. برخی از نظریه‌پردازان همین مسئله را فرایندی برای عرفی‌شدن می‌دانند. من شخصاً در تضاد میان مقدس و مفید، جانبدار امر "مفید" هستم؛ زیرا اصل فایده است که بشر را در زندگی به سرمنزل رفاه، آسودگی و بالاترین لذت و بهبودی و مدارا و اخلاق می‌رساند و خشونت و ستیز و خون‌ریزی و فرمانپذیری بردگانه را از زندگی مردم دور می‌سازد. مقدس اغلب برساخته و برخاسته از ذهن و خرافه است و انسان را خام و خادم می‌کند. یکشنیه ۲۰ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

رمان خرمگس

در یادداشت امروزم در ستون روز، این رُمان اثر "اتل لیلیان وینیچ" را مورد توجه قرار دادم. رمان مربوط به حرکت دگم و جهالت‌بار کلیسا در ایتالیای قرن نوزده است. او این ذهنیت که "کلیسا راهنمای ملت است" را زیر سؤال می‌برَد و پوچی این پندار را بیان می‌کند. کاری که عده‌ای دیگر با اسم مذهب شیعه دارند با مسجد در نظام ج . ا . ایران می‌کنند و این معبد و ستایشگاه انسان در درگاه آفرینش را به بدترین وضع درآوردند؛ حکومتی، جناحی، دستوری، ظاهری، خرافی، و از جمعیت و حتی از محتوا و پیام اصیل مذهبی خالی. بگذرم. ابوسعید ابوالخیر چه قشنگ می‌گفت "پیک انسان، قلب اوست". مهم این است این قماش قادر نیستند قلب انسان را تسخیر کنند و او را به اسارت گیرند. آسیب اینان به مذهب وارد شد نه انسان، زبرا انسان عقل دارد و در برابر آنان می‌ایستد. فقط مذهب است که اسیر فهم غلط این قماش شده است. شنبه ۱۹ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

وقتی عقل از سرِ سیاستمداران کشوری بپّرد!!!

دیروز پوتین رئیس‌جمهور (بهتر است گفته شود: رهبر همه‌کاره‌ی) روسیه گفت: "ما نفت روسیه را به هر کشوری که خودمان بخواهیم می‌فروشیم. نه از کسی اجازه می‌گیریم، نه کسی می‌تواند برای روسیه تعیین تکلیف کند. روسیه زیر دست هیچ کشوری نمی‌رود." پایان نقل قول

حالا سه کلمه هم من بگویم:

آقای پوتین! وقتی عقل از سیاستمداران کشوری بپّرد، تو خیلی خوب بلدی منافع ملی خودت را جمع‌جور کنی!!!

آقای پوتین! بله درست می‌گویی که از کسی اجازه نمی‌گیری ولی یک "ظریف"ی فلَش پر کرده و "لیلاز"ی هم آن را لو داده بود که روسیه در امور راهبردی ایران دخالت می‌کند و حتی برای سیاست آن تعیین تکلیف می‌کند!!! من حتی می‌گویم به امور داخلی نظام ج . ا . ایران هم علاقه‌ی دخالت نشان می‌دهد و شاید هم نفوذ و رصد می‌کند و هر بار پی هر نبرد و عملیات آتشباری، مترصّد فرصت می‌مانَد که نفع ببرد و نفت بفروشد. زیرا روسیه همواره از تزار به این سو، کشوری فرصت‌طلب (=اُپورتونیست) بود؛ خصوصاً به همجواران.

آقای پوتین! گفتی: "روسیه زیر دست هیچ کشوری نمی‌رود" این جمله‌ی "پایه" است، جمله‌ی "پیرو" آن را جا انداخته‌ای! می‌دانی چیه؟! ایرانی‌ها می‌دانند و می‌گویند: اما نظام ج . ا . ایران را زیر دست خودت خواسته و می‌خواهی و خودت را رفیق حکومت مذهبی!! ایران می‌دانسته و می‌دانی، هر چند خودت یک لائیک شایدم، "کمونیست" هستی؛ البته مکتب کمونیسم، یک تزهای پرقدرت فلسفی و حرف‌های جهان‌شناختی محکمی دارد که مغفول مانده است و توسط دیکتاتوری ژوزف استالین به کژراهه رفته است. بگذرم. وقتی عقل از سرِ سیاستمداران کشوری بپّرد!!! البته اگر عقلی در سر باشد!!! جمعه ۱۸ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

قُرصِ جو

رباعی میرداماد به شیخ بهائی، پندش همچنان برای انسان، زنده است و دارد مژده و نوید و هشدار می‌دهد؛ بخوانیم:

از خوانِ فلک، قُرصِ جُوِی بیش مَجو

انگشت عسل مَخای و صد مَنش مَخور

از نعمتِ اَلوان شَهان دست بِدار

خون دلِ صد بیوه و درویش مَخور

(برگرقته‌ام از کتاب "شیخ بهائی" نوشته‌ی اسدالله بقایی ص ۲۵۷ که در ص ۱۷۹ کتاب "نونِ جو و دوغِ گو" اثر ابراهیم باستانی پاریزی نیز آمده است)

از دیدِ من معنی پند میرداماد این است: از این‌همه نعمت در جهان آفرینش، طوری خود را بساز که به یک نونِ جو هم بتوانی بسازی و بسنده کنی، تا حتی سمت یک انگشت یا صد مَن عسل هم نروی که در درگاه شاهان و حاکمان و قدرتمندان و چاپلوسان، دست به دریوزگی نزنی و از آنان پرهیز کنی که در حقیقت فراوانیِ پول و پرِ شاهان و قدرتمندان و پول‌پرستان، از سرقت حق هزاران بیوه‌زن و درویش و فقیر و مردم بینوا جمع‌آوری شده است. هر چه در دربارِ حاکمان و شاهان (چه تراکم ثروت، چه تراکم قدرت، و چه تراکم تفسیر مذهب) جمع شده باشد، همه و همه دغَل است و سرقت از حق ملت است و دزدی از سهم طبقات بینوا و مستمند. پنجشنبه ۱۷ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

موگادیشو نشود؟!!!

موگادیشو نشود؟!!!

پلن "موگادیشونیزه"کردن را باید مد نظر داشت. یعنی سومالیزه‌سازی.. سومالی، شاخ آفریقا را می‌گویم. (عکس بالا) قاره‌ی آفریقا شبیه کله‌ی گاو است، شاخ آن، سومالی است. حالا چند سالی است به علت وجود اسلام‌گرایان افراطی که به خون همدیگر تشنه بودند و دست به کشتار همدیگر می‌زدند و تا چندین مسافت در دریا، کشتی‌ها را می‌ربودند و اجناس آن را به‌سرقت می‌بردند حتی چند بار کشتی تجاری ایران را هم سرقت کرده بودند، اینک شده است سرزمینی تنها و فاقد دولت و دچار هرج و مرج و انواع سختی و فقر و فلاکت. بیچاره ملتش اسیر یک مشت سردمداران خشن و عوام شده است.

توماس هابز فیلسوف سیاسی غرب در تزش در کتاب مهم "لویاتان" چنین وضعیتی را که دولت در یک کشور به ورطه‌ی نابودی برود، "وضع طبیعی" معرفی می‌کرد؛ یعنی شبیه حکومت جنگل که در چنان وضعی "انسان، گرگِ انسان می‌شود." همدیگر را می‌کشند و به دهن می‌گیرند و پاره می‌کنند او معتقد به "قرارداد اجتماعی" بود که در اثر آن مردم به دموکراسی می‌رسند. لویاتان، غول پهن‌پیکر است و او دولت‌های مطلقه و خودکامه را لویاتان نامید.

هیچ کس حالا از سومالی و موگادیشو پایتخت آن کشور، حتی اسمی هم نمی‌برَد، زیرا خودشان توسط اسلام‌گرایان افراطی‌شان کشورشان را با بهترین موقعیت جغرافیایی ،به این روز مُهلک، قهقهرا، کشت و کشتار، ناامنی، قتل، فقر و  عقب‌ماندگی ۱۰۰ در ۱۰۰ رساندند. پنهان‌داشتن فروپاشی دولت‌ها درین زمان‌ها از راه بسته‌نگه‌داشتن شدید فضای آزادی، ناممکن است. زیرا مردم خود لمس می‌کنند که جیب و حساب آنان تا چقدر وحشتناک، سولاخ‌سولاخ شده است و سقوط کرده است، تا آن حد که سه کیلو بینگوم (=بادمجون) هم بخواهند بخرند به خوردِ خود و فرزندانشان بدهند، زجر نداری آن و توان پایین خود را می‌چشند. بگذرم.

کسی حق ندارد میهن خود را با بی‌عقلی به کام هلاکت و فلاکت برساند که خیال می‌کنند شهامت است، حتی شِبه‌شهامت نیست. کشور دولتِ عقل می‌خواهد و سیاستمداران واقع‌گرا و سازوار با جهان. واقعاً چقدر نیازمان افتاده است به پنجاه نفر مانند مهندس مهدی بازرگان، آن انسان خردمند میهن که عقل داشت و معاش مردم را معیار می‌دانست و از شعار و دروغ و نیرنگ، بد داشت. حیف، حیف، که

ادامه مطلب

تماشا و صحرا

حافظ، هفت قرن قبل ندا سر داده بود که:

  • "خلوت‌گزیده را، به تماشا چه حاجت است
  • چون کوی دوست هست، به صحرا چه حاجت است"

تماشا و صحرا محصول گرایش برون‌گراست، ولی خلوت‌گزیدن و با تنهایی در خود سَیرکردن ثمره‌ی شخصیت درون‌گراست که وقتی انسان در کوی دوستش (مثلاً کتاب، مثلاً استاد، مثلاً مُراد، مثلاً کسب سواد و مثلاً ذهن در حین دریافت) است چه نیازی دارد به صحرا و تماشا برود. تماشای درون باید کرد و به صحرای درون باید رفت. البته؛ هم دیدنِ جهان، هم پاییدنِ جان، هر دو، باید باشد و بالانس (=میزان و موزون) نیز باشد.

بگذرم. به گُل نیلوفر باید نگریست و آموخت که وقتی شکوفه‌اش  را باز نکند، یعنی آن روز از بارانی‌شدن هوا به درون خود پناه می‌برَد. درونگرا در روز بارانی، برونگرا در روز آفتابی. باران درون و آفتاب بیرون خود را باید شناخت. پوریای ولی چه زیبا گفته بود در مورد درون و برون:

ادامه مطلب