از سالک صلح (زنی از شرق آمریکا که جهان را بیست و هشت سال برای صلح و آشتی گشت و در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک در مکزیک درگذشت) پرسیدند "چه چیز خیر و چه چیز شرّ است؟" جواب داد:
"بهطور ساده خیر یعنی آنچه به مردم کمک میکند و شرّ یعنی آنچه به مردم صدمه میزند. در سطح بالاتر خیر آن چیزی است که در توازن با هدف آفرینش است و شرّ آن است که از این توازن خارج باشد." ص صد و نود و نه کتاب "سالک صلح"
برای آشنای با اندیشههای زیبای این زن -که حتی نام خود را به هیچ کس نگفت و خود را سالک صلح نامید- میتوانید کتابی با همین نام یعنی "سالک صلح" ترجمهی میترا کامی را بخوانید. کتابی بسیار جذاب و اثرگذار است. چاپ انتشارات روزنامه "اطلاعات" است.
بایزید بسطامی معتقد بود اگر عوام از گناه توبه (=بازگشت) میکند، توبهی خواص از غفلت است؛ و غفلت شاید بزرگترین بلایی باشد که سلوک عارفان را تهدید میکند.
نگاه شود به صفحهی سی و یک کتاب "شِبلی" نوشتهی کاظم محمدی وایقانی.
در کتاب "نردبان شکسته ؛ نابرابری چگونه بر طرز زندگی تآثیر میگذارد" ص دوازده خواندم که "کیث پین" نویسندهی آن نوشته: "انسان های خرافاتی به منطق و استدلال گوش نمیدهند."
از آن "غزنه"ی آباد و دستگاه پرشکوه سلطان محمود غزنوی به قول دکتر غلامحسین یوسفی در کتابش "چشمهی روشن؛ دیداری با شاعران" ص چهل و شش "جز دو مناره و سنگی و کتیبهای بر مزار او، چیزی بر جای نمانده است." آن سلطان -که در چهارصد و بیست و یک در غزنه درگذشت- وصیت کرد در "باغ پیروزی" دفن شود.
جالب است سلاطین حتی برای قبر خود هم وصیت میکنند که ظفرمند و باشکوه و پیدا و نمایان و درخشان و حتی پر زرق و برق به نظر برسند. بیعلت نبود که سلطان محمود غزنوی را به دلیل "جنگهای بسیار" "سلطان غازی" (=جنگجو) نام نهادند. بگذرم. پنجشنبه : ۲۴ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
ماکس وبِر بر آن است که هر چه یک دین بر شناخت تکیه کند و به دینِ عقیدتی تبدیل شود، جنبههای جادویی، عرفانی، را از دست میدهد. رجوع شود به کتاب "دینشناسی" اثر همایون همتی، صفحهی ۱۴۸ که دکتر حمیرا زمردی آن را در صفحهی ۱۴ مقدمهی کتابش "نقد تطبیقی ادیان و اساطیر در شاهنامه فردوسی، خمسهی نظامی گنجوی، منطقالطیر عطار نیشابوری" آورده است.
اسطوره اساساً به این میپردازد که واقعیاتی چون جهان، گیاه، کردار، تمدن و... در سایهی اعمال برجستهی موجودات فراطبیعی به وجود آمدهاند. الیاده میرچا میگوید اسطوره "همیشه دربردارندهی روایت یک خلقت است." خلاصه، مذهب وقتی به خرافه آلوده شود، مسیر طبیعی انسان توسط خرافهپرستان سنگلاخ میشود. که با عقل و خردمندی باید از سنگلاخ خرافه و گزافه گذشت، تا از گزند آن و آنان بشود دور ماند. چهارشنبه : ۲۳ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
در یادداشت امروزم در ستون روز، این رُمان اثر "اتل لیلیان وینیچ" را مورد توجه قرار دادم. رمان مربوط به حرکت دگم و جهالتبار کلیسا در ایتالیای قرن نوزده است. او این ذهنیت که "کلیسا راهنمای ملت است" را زیر سؤال میبرَد و پوچی این پندار را بیان میکند. کاری که عدهای دیگر با اسم مذهب شیعه دارند با مسجد در نظام ج . ا . ایران میکنند و این معبد و ستایشگاه انسان در درگاه آفرینش را به بدترین وضع درآوردند؛ حکومتی، جناحی، دستوری، ظاهری، خرافی، و از جمعیت و حتی از محتوا و پیام اصیل مذهبی خالی. بگذرم. ابوسعید ابوالخیر چه قشنگ میگفت "پیک انسان، قلب اوست". مهم این است این قماش قادر نیستند قلب انسان را تسخیر کنند و او را به اسارت گیرند. آسیب اینان به مذهب وارد شد نه انسان، زبرا انسان عقل دارد و در برابر آنان میایستد. فقط مذهب است که اسیر فهم غلط این قماش شده است. شنبه ۱۹ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
رباعی میرداماد به شیخ بهائی، پندش همچنان برای انسان، زنده است و دارد مژده و نوید و هشدار میدهد؛ بخوانیم:
از خوانِ فلک، قُرصِ جُوِی بیش مَجو
انگشت عسل مَخای و صد مَنش مَخور
از نعمتِ اَلوان شَهان دست بِدار
خون دلِ صد بیوه و درویش مَخور
(برگرقتهام از کتاب "شیخ بهائی" نوشتهی اسدالله بقایی ص ۲۵۷ که در ص ۱۷۹ کتاب "نونِ جو و دوغِ گو" اثر ابراهیم باستانی پاریزی نیز آمده است)
از دیدِ من معنی پند میرداماد این است: از اینهمه نعمت در جهان آفرینش، طوری خود را بساز که به یک نونِ جو هم بتوانی بسازی و بسنده کنی، تا حتی سمت یک انگشت یا صد مَن عسل هم نروی که در درگاه شاهان و حاکمان و قدرتمندان و چاپلوسان، دست به دریوزگی نزنی و از آنان پرهیز کنی که در حقیقت فراوانیِ پول و پرِ شاهان و قدرتمندان و پولپرستان، از سرقت حق هزاران بیوهزن و درویش و فقیر و مردم بینوا جمعآوری شده است. هر چه در دربارِ حاکمان و شاهان (چه تراکم ثروت، چه تراکم قدرت، و چه تراکم تفسیر مذهب) جمع شده باشد، همه و همه دغَل است و سرقت از حق ملت است و دزدی از سهم طبقات بینوا و مستمند. پنجشنبه ۱۷ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
سن پل (همان "پولس مقدّس" در مسیحیت قرن اول) طرز فکری جاهلانه را از سمت کلیسا اشاعه داده بود. کلیسا تحت تعالیم او با حمامرفتن به مبارزه برخاسته بود. دلیل این بود حمام، خطوط پوست بدن انسان را به سمت گناه میکشانَد! کلیسا چرک بدن را تحسین میکرد. به راحیهی بوی بد صورت (در زبان محلی ما: تِشّک) تقدس بخشیده بود. از منظر "سن پل" نظافت بدن و آرایش آن، با نظافت روح منافات داشت. و حتی از سوی این فرد مقدس در مسیحیت قرن یک، شپِش (در زبان محلی ما: اِسپیچ) "مروارید خدا" !!! شناخته شده بود.
اینهایی را که برشمردم از یادداشتهای دفترم در سالهای دور بود که راسل -فیلسوف شهیر و منتقد در مغربزمین- در کتابش "زناشویی و اخلاق" استناد ساخت و آقای مرتضی مطهری حتی این بحث راسل را در کتاب بسیار مهم خود "مسئلهی حجاب" صفحهی سی و چهار مورد دقت و استناد قرار داده بود. خطر این طور تفکر منحطِّ "سن پل"ها آیا این روزها در بیخ گوش شماها توسط خرافهگویان و خرافهدوستان، وِز وِز نمیکند؟! که توسط ظاهرگرایان و پولپرستان در درون دو جماعت روحانیان حکومت و مداحان حکومت، همانند آتشبار به سر و روی مردم میریزد تا بلکه مذهب را آشیانهی خود کنند و در آن لانه کنند و با جهالتگستری، جیب مردم و عقل مردم را، یکجا سرقت کنند. بگذرم.
شپش، حشرهای از حشرات خلقت است، کار خودش را به حکم طبیعت میکند، اما مروارید نیست. مروارید، خِرَد بشر است که به عنوان دُرّ لای صدف انسان، نمیگذارد فرد به تقلید مبلّغان عوام کلیسا یا مسجد و یا کنیسه و یا حوزه یا خانقا در آید و مُریدی برای مُرادهای ضد عقل شود که دوشندهی پستان مذهب هستند، نه دانندهی مخزن و مقصود و مقصد آن. شنبه ۱۲ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی