: من از خود نه، که از کتاب "دربارهی تصوّف" اثر ویلیام چیتِک (عرفانپژوه و ابنعربیشناش آمریکایی و شاگرد آقای سید جلالالدین آشتیانی، بدیعالزمان فروزانفر، سید جعفر شهیدی و تحصیلکرده در ایران) از روی نسخهی برگردان فارسی آقای محمدرضا رجبی در ص ۶۷ش خواندم «در تصوف، ادراک خیالی مهم است، نه کَند و کاوَ عقلانی.» و حتی دو صفحهی بعدش نوشته است که «ابوبکر (خلیفهی نخست اهل سنت) گفته است: «عجز از ادراک، ادراک است.» دامنه ابراهیم طالبی دارابی
: آقای مرتضی مطهری در ص ۱۰۹ کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» تصریحاً گفته است اسلام که «ایرانیان تدریجاً آن را پذیرفتهاند»، با «روح ایرانی سازگار بود و جاذبه داشت.» خواستم گفته باشم هم آن سازگاری و جاذبه را و هم آن روح ایرانی را این زمانه میبایست نگه میداشت، که البته پژوهش نیاز است که نگه داشت؟ یا نداشت؟ تقویت شد؟ یا به تضعیف گرایید؟ به نظر من همه -بهویژه هر کجا دین و علم دین میآموزند و میآموزانندـ نیازمند این پژوهش هستند. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
: نگارش ۲۸ ، ۱۲ ، ۱۴۰۴ :: در دنبالهی سلسلهنوشتارم در مورد پسر جای پدر (اینجا) متن دیگری مینویسم: این "پسر" نوپا "احمدشاه" است؛ تَهسلسلهی قاجار که سرسلسلهاش "آغامحمدخان" قاجار بود؛ شاهی مستبد و شمشیربهدست، که کور میکرد! کر میکرد! لال میکرد! خار میکرد! لنگ میکرد! جنگ میکرد! اما نوادهاش احمدشاه جوان و خام، سرآخر، سلطنت را سهدستی تحویل رضاخان، سرسلسلهی پهلوی! داد. تمام. زیرا انقلاب مشروطیت بنیاد حکومت فردی قجَری را متزلزل و آن را به حکومتی مشروطه، (=یعنی غیرمطلقه) مشروط کرد. اما "محمدعلی شاه" وابسته به روسیه، مجلس شورای ملی آن را با سرفرماندهی لشگر لیاخوف روس، به توپ بست و سرانجام استبداد کبیر که در دل مشروطه هضم شده بود، مجدداً توسط ممدلیشاه به استبداد صغیر (= یعنی دورهی کوتاه) باز گشت؛ اما دیری نپایید که فروپاشید؛ زیرا آنقدر پسر" نوپای او یعنی "احمدشاه" خام و خوار و خائف بود؛ حتی بلد نبود حکومت با "حا" نوشته میشود؟! یا "ها"ی دو چشم!!! حتی موقع انتقال یا وسطای آن، از اَنظار غائب بود! چون خارج بود و کمکم به ایران آورده شد و از پرده در آمد ولی اما آنقدر ناشی بود و نامشروع، رضاخان حکومت را ازو ربود و سلسلهی قجری را با ترفندش، گول زد و کامل کنار گذاشت و خود شد شاه مستبد و یکهسالار ایران. ایران اما، با پدیدهی عصر (یعنی انقلاب مردمی سال پنجاه و هفت) بساط غلط دوران شاه و شاهی و سیستم پسر والیِ و وارثِ پدر را بهکلی برچید و بر بستر آن قرار شده بود سیستم مردمی سرِ قدرت بیاید اما زیر قول را زدند و سیستم "ولایت مطلقه" را با "سلطنت مطلقه" معاوضه کردند که در هر دو نوع این جور حکومت، "حق حکومت" با استدلال سُست و واهی، از پیش پیش، مال شاه و فقیه میشود و مردم رَمه بیش فرض نمیشوند. بماند که از هفده اسفند ۱۴۰۴ با نصب "پسر"، حتی آن را موروثی!!! هم کردند؛ چیزی که در مذهب سنی و شیعه و فَرِقهای دیگه، مسبوق به سابقه!!! بوده است با صف طویل خلافت و اِمارت.
و اینک، با حرکت تزلزلی این نظام (هم در بُعد نظارت استصوابی و هم در بُعد بیاعتبارکردن مظاهر دموکراسی مثل نهاد ریاستجمهوری و مجلس شورای اسلامی!) میهن همچنان در آرزوی وضع مطلوب خود (یعنی: حکومت "مردم بر مردم، برای مردم") منتظر مانده است و طی چند سال جنبش اعتراضی و مدنی، از خود صبر و مدنیت و رفتار مسالمتآمیز نشان میدهد، زیرا میداند از سال هشتاد و هشت به بعد با "دستور"، وسیعترین "یگان ویژه" با بالاترین تجهیزات برای سرکوب اعتراضات تأسیس شده است و حکم اسلحه هم دارد و اخیراً هم فرمانده کل آن رسماً گفته بود ما دستور تیر!!! به روی معترضین داریم کما آن که در هجده و نوزده دی دِهشت پلید رخ داد. بگذرم. فعلاً دو "پسر" یکی از "سلطنت" و دیگری از "ولایت" حکومت را از آن خود ساختهاند. پهلوی پسر اما دارد از میانهی جنگ "سه دولت مذهبی با همدیگه" دست و پا میکند تا ارث پدر را حفظ کند؛ یعنی حکومت، ارث اوست!! چه وهم و فهمی! ولی اوضاع این روزها همچنان در پس متغیّرهای پیچیده، مات و تیره و مبهم مانده است و مردم میان خود با ایدههای بهتر غوطه میخورند و به خود میگویند کی میشود میهن جامهی آسایش و عقلانیت و حکومتِ "مردم بر مردم، برای مردم" بر تن کند، تا از ستیزهگری و رجزخوانی به بستر سیاست خردمندانه با هدف رفاه و اقتصاد شکوفا و همبستگی واقعی ملی - میهنی برسد. آری؛ یک "پسر" دیگر هم هست در تاریخ معاصر ایران که احمدشاه بود و تمام دودهی خود را دود کرده بود. درود فراوان خوانندگان. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
: برخی از فیلسوفان ایران مطرح کردند که طی ۱۰۰۰ سال در کشورهای عربی حتی یک فیلسوف به وجود نیامد. آقای غلامحسین ابراهیمی دینانی در کتاب خود «سرشت و سرنوشت» مندرج در ص ۱۸۲، علت این را وجود کتاب «تهافُتالفلاسفه» ابوحامد غزالی میداند.
: خانم دُنیز ماسون در ص ۸۴۶ کتابش «قرآن و کتاب مقدس» با ترجمهی خانم فاطمهسادات تهامی، معتقد است کارهای نیک یعنی هر کاری که «سازگاری با رهنمودهای الهی» داشته باشد. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
: آقای شیخ رسول جعفریان کتابی دارد به اسم «برگهایی از تاریخ حوزهی علمیهی قم» که در ص ۸۸ آن از قول یکی از گزارشنویسان علمی حوزه در سالهای دور، نقل کرده است «تربیتیافتههای حوزه مربّی نفوس هستند.» خواستم بدانم آیا واقعاً هستند هنوزم؟! چون همان گزارشنویس حوزهی سالهای دورتر، آوُرده بود