دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

ج ، ا ، ایران پسران!!!

پسران آقای احمد خمینی
پسران آقای اکبر رفسنجانی
پسران آقای مهدی کروبی - منتقد حکومت
پسر آقای فاضل لنکرانی
پسر آقای کاظم نورمفیدی - منتقد حکومت و باجناق آقای حسن خمینی
پسران آقای محمدتقی مصباح یزدی
پسر آقای خزعلی - منتقد حکومت
پسر آقای جنتی - منتقد حکومت و یکی هم اعدام توسط حکومت
پسر آقای علی شمخانی
پسر آقای عبدالله جوادی آملی - منتقد حکومت
پسران آقای محمدحسین بهشتی - منتقد حکومت و در حلقه‌ی میرحسین
داماد آقای علی مشکینی - محمد ری‌شهری وزیر اطلاعات تابع حاکمیت
پسر آقای عبدالکریم موسوی اردبیلی - منتقد حکومت و در دانشگاه مفید قم
پسران آقای مرتضی مطهری - محمد منتقد و علی گاه مُنقاد حکومت
پسران آقای میرزاهاشم لاریجانی - همگی دور قدرت
پسر آقای محمدرضا سعیدی - متولی حرم قم تابع حکومت
پسران آقای روح الله خاتمی - هر سه منتقد حکومت
پسران آقای باروتی - حسین باروتی (برادرهمسر حسین شریعتمداری کیهان) عضو بالای سازمان مجاهدین خلق

همین مقدار بس است، می‌توانم از روی حافظه‌ام تا چندین ورق بنویسم چون تمام روابط نسلی آنان را در دفتر یادداشتم (عکس بالا که آپلود نمی‌شود) سال‌هاست نوشته‌ام. نکته اما آن‌که هیچ نشانه‌ایی نیست که آیا آقای احمد خمینی که تلاش کرده بود آقای منتظری را از قدرت کنار بزند، قصدی برای او شده بود که حاکم شود یا نه، اما پسرش حسن خمینی خیال می‌کرد به او حکومت هم می‌رسد این بود پیشنهاد داد حامیان حکومت خیابان بیایند، اما هنوز تصور می‌کند ممکن است هنوزم. بگذرم، داستان پسران در تاریخ مذهب -علی‌الخصوص حکومت- شنیدنی!!! است و خواندنی!!!
چاپ شب : ۲۹ تیر ۴۰۵ دامنه

واقعاً برّه در کنار شیر می‌خوابد؟!!!


زنده‌یاد خانم پروفسور "آن ماری شیمل" معتقد بود "صلح یک مسافرت است، یک روندِ هرگز تمام‌نشدنی." او که روی عرفان در مذهب کار کرد یک جمله دارد که وقتی روی آن تمرکز می‌کنم هرچه‌بیشتر به بیراهه‌روی سبک‌مغزان مذهبی و تنگ‌نظران مذهبی، مطمئن‌تر می‌شوم که چه چیزهایی بر این سه مذهب وارد کردند!!! جمله‌ی "شیمل" این است:

"مذهب یهود، مسیحیت و اسلام تصویری از آخر زمان دارند که در پناه صلح، برّه در کنار شیر می‌خوابد."

او البته خودش گفته بود "من هنوز هم‌عقیده با مارتین بوبِر هستم و ایمان دارم که ملت‌ها می‌توانند در نشست‌های دوستانه به مکالمات واقعی و مسالمت‌آمیز برسند، مشروط بر این‌که به عقاید یکدیگر احترام گذارند."

بگذرم. به قول معروف "آب سبک در برخورد با زمان، سنگِ سخت را نرم خواهد کرد." اشاره کنم که شیمل (=جمیل) در مطالعات مذهبی بر پایه‌ی عرفان و عارفان به این نتیجه رسیده بود که:

"بهترین اساس اسلام بر پایه‌ی قانون اخلاقی است که این قانون اخلاق هرگز مجاز نمی‌داند که هیچ انسان متفکری در گوشه‌ای از جهان به جرم جهان‌بینی خاص، تحت اعمال تهدیدآمیز یا شکنجه و آزار قرار گیرد و هیچ کس بیش از ما شرق‌شناسان خوشبخت نخواهد شد اگر احکام اعدام و یا مجازات‌های زندان برای اشخاص مختلف با اعتقادات متفاوت و با نظریات انتقادی آنها، از میان برداشته شود."
(متن خطابه‌ی او هنگام دریافت جایزه‌ی صلح، در نوامبر سال ۱۹۹۵ :: کیان ۲۸ چاپ آذر ۱۳۷۴)
۲۶ تیر ۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

هفت سیر مخملباف


آقای محسن مخملباف خودش گفته که سال‌ها دغدغه‌اش این هفت چیز بود:
مذهب بود.
بعد اخلاق شد.
بعد به عدالت اجتماعی روی آورد.
بعدتر به نسبیت.
بعد به دموکراسی.
بعد هم شادی زندگی.
بعدِ بعد آخرسر، به غم انسانی رسیده است.
اهل مطالعه به "کارنامه مخملباف" ص ۶۰ :: چاپ ۸ ، ۷ ، ۸۶ "شهروند امروز" شماره ۴۹ رجوع کنند.
چاپ شب :: ۲۵ تیر ۱۴۰۵ دامنه

ستم، نامه‌ی عزل شاهان و حاکمان است

از نظر ابوالقاسم فردوسی ستم، نامه‌ی عزل شاهان و حاکمان است:

"ستم، نامه‌ی عزل شاهان بود

چو درد دل بی‌گناهان بود

بماناد تا جاودان این گهر

هنرمند و بادانش و دادگر

نباشد جهان بر کسی پایدار

همه نام نیکو بود یادگار"

ادامه مطلب

باور مذهبی اگر منظومه‌ای نباشد

باور مذهبی اگر منظومه‌ای نباشد

اگر مذهب در باور کسی به حالت منظومه‌ای نباشد، یک "معلومات متفرق" بیش نیست؛ عین اثاثیه، که ریخته شده باشد در حیاط خانه. هر مکتب مذهبی، حالتی منظومه باید به خود گیرد: احساسات فردی، رفتار اجتماعی، خصوصیات اخلاقی، عقاید مذهبی، اقدامات مناسکی و راه و روش انسانی، همه و همه هر کدام کُره‌ای باید باشند در گِرد آن منظومه. وگرنه وقتی یک مذهب در تصرف یک صنف ویژه‌خوار (کشیشان، راهبان، روحانیان، کاهنان) در آید و تحت تفسیرهای جاهلانه قرار گیرد، نه رسالت خود را می‌تواند پیاده کند و نه انسان را می‌تواند به سرمنزل مقصود برساند. آن مذهب، می‌شود موم زنبور و نیش زنبور و لانه‌ی زنبور در دستان صنف خاص، که به هر شکل آن را خواستند درمی‌آورند، به هر کس خواستند نیش می‌زنند و به هر طریق خودشان را در لانه‌ی آن پنهان می‌کنند.

چنین مذهب و مکتبی، مذهب نیست، بلکه یک ایدئولوژی منحطی‌ست که به صورت "بسته‌بندی‌شده" و زورمند به جامعه تحمیل می‌شود. این جور مذهب بقای خود را در تراشیدن دشمن! می‌داند و کارکردش را بر تحریک احساسات پیروانش! می‌گذارد.

بگذرم. به قول فرزند سقراط خراسان (یعنی علی شریعتی) در کلاس اسلامیات مشهد سال ۴۸ : در چنان وضعی در مذهب، "یک چوپان آزاد و یک روستایی پاک و یک ایلاتی فطرت صاف، خیلی خیلی قابل تحمل‌تر و حتی آدم‌تر از یک عدد علامه‌ی پُرفیس و اِفاده‌ی بی‌آرمان و بی‌مسئولیت و بی‌درد" و خشک‌مغز است که "خود دردی‌ست بی‌درمان".

به مناسبت سالروز درگذشت زنده‌یاد دکتر علی شریعتی

جمعه : ۲۹ ، خرداد ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

شرّ یعنی آنچه به مردم صدمه می‌زند

از سالک صلح (زنی از شرق آمریکا که جهان را بیست و هشت سال برای صلح و آشتی گشت و در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک در مکزیک درگذشت) پرسیدند "چه چیز خیر و چه چیز شرّ است؟" جواب داد:

"به‌طور ساده خیر یعنی آنچه به مردم کمک می‌کند و شرّ یعنی آنچه به مردم صدمه می‌زند. در سطح بالاتر خیر آن چیزی است که در توازن با هدف آفرینش است و شرّ آن است که از این توازن خارج باشد." ص صد و نود و نه کتاب  "سالک صلح"

برای آشنای با اندیشه‌های زیبای این زن -که حتی نام خود را به هیچ کس نگفت و خود را سالک صلح نامید- می‌توانید کتابی با همین نام یعنی "سالک صلح" ترجمه‌ی میترا کامی را بخوانید. کتابی بسیار جذاب و اثرگذار است. چاپ انتشارات روزنامه "اطلاعات" است.

ادامه مطلب

خانم نصوح !!

نصوح مردی بود که سیما و چهره‌ی زنانه داشت! کارش دلّاکی در حمام زنانه بود! زنان شاهزادگان را می‌شُست! روزی انگشتر دختر امیر در گرمابه گم شد... قرار شد فوطه (=لُنگ) تمام دلّاکان را کاوش کنند! نصوح، وحشت‌زده پنهان شد! و با خدایش عهد کرد اگر انگشتر پیدا شود، ازین کار و شغلش توبه‌ی بی‌بازگشت کند! چون همین‌طور هم شد (یعنی انگشتری پیدا شد) نصوح هم توبه کرد؛ توبه‌ی ناشکستنی! ازین‌رو آن توبه به "توبه‌ی نصوح" مشهور گشت.

من این داستان را -که اینک به قلم خودم نگارش و ویرایش کردم- در اردیبهشت سال نود و یک در مطالعه‌ی کتاب "کشف‌الاسرار و عُده‌الابرار" اثر ده‌جلدی حکیم میبُدی با شرح و ترجمه‌ی دکتر حبیب الله آموزگار خوانده بودم که میبدی در صفحه‌ی پانصد و سه این کتاب تفسیری ادبی و عرفانی‌اش، در ذیل آیه‌ی شانزده سوره‌ی حدید، ازین داستان پرده برداشت.

یادآوری کنم اوائل انقلاب آقای محسن مخملباف -که به این انقلاب بسیار امید و رجاء بسته بود و آخرسر سرخورده و بشدت نادم شد و حتی از ایران به افغانستان رفت- در فیلم سینمایی با عنوان "توبه‌ی نصوح" به مضمون "توبه" (=بازگشت از کار زشت) پرداخته بود که بسیار تماشاگر داشت. فیلم‌های مخلمباف در اواسط دهه‌ی شصت،

ادامه مطلب

باغ پیروزی سلطانِ غازی

از آن "غزنه"ی آباد و دستگاه پرشکوه سلطان محمود غزنوی به قول دکتر غلامحسین یوسفی در کتابش "چشمه‌ی روشن؛ دیداری با شاعران" ص چهل و شش "جز دو مناره و سنگی و کتیبه‌ای بر مزار او، چیزی بر جای نمانده است." آن سلطان -که در چهارصد و بیست و یک در غزنه درگذشت- وصیت کرد در "باغ پیروزی" دفن شود.

جالب است سلاطین حتی برای قبر خود هم وصیت می‌کنند که ظفرمند و باشکوه و پیدا و نمایان و درخشان و حتی پر زرق و برق به نظر برسند. بی‌علت نبود که سلطان محمود غزنوی را به دلیل "جنگ‌های بسیار" "سلطان غازی" (=جنگجو) نام نهادند. بگذرم. پنجشنبه : ۲۴ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب