دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

رمان خرمگس

در یادداشت امروزم در ستون روز، این رُمان اثر "اتل لیلیان وینیچ" را مورد توجه قرار دادم. رمان مربوط به حرکت دگم و جهالت‌بار کلیسا در ایتالیای قرن نوزده است. او این ذهنیت که "کلیسا راهنمای ملت است" را زیر سؤال می‌برَد و پوچی این پندار را بیان می‌کند. کاری که عده‌ای دیگر با اسم مذهب شیعه دارند با مسجد در نظام ج . ا . ایران می‌کنند و این معبد و ستایشگاه انسان در درگاه آفرینش را به بدترین وضع درآوردند؛ حکومتی، جناحی، دستوری، ظاهری، خرافی، و از جمعیت و حتی از محتوا و پیام اصیل مذهبی خالی. بگذرم. ابوسعید ابوالخیر چه قشنگ می‌گفت "پیک انسان، قلب اوست". مهم این است این قماش قادر نیستند قلب انسان را تسخیر کنند و او را به اسارت گیرند. آسیب اینان به مذهب وارد شد نه انسان، زبرا انسان عقل دارد و در برابر آنان می‌ایستد. فقط مذهب است که اسیر فهم غلط این قماش شده است. شنبه ۱۹ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

وقتی عقل از سرِ سیاستمداران کشوری بپّرد!!!

دیروز پوتین رئیس‌جمهور (بهتر است گفته شود: رهبر همه‌کاره‌ی) روسیه گفت: "ما نفت روسیه را به هر کشوری که خودمان بخواهیم می‌فروشیم. نه از کسی اجازه می‌گیریم، نه کسی می‌تواند برای روسیه تعیین تکلیف کند. روسیه زیر دست هیچ کشوری نمی‌رود." پایان نقل قول

حالا سه کلمه هم من بگویم:

آقای پوتین! وقتی عقل از سیاستمداران کشوری بپّرد، تو خیلی خوب بلدی منافع ملی خودت را جمع‌جور کنی!!!

آقای پوتین! بله درست می‌گویی که از کسی اجازه نمی‌گیری ولی یک "ظریف"ی فلَش پر کرده و "لیلاز"ی هم آن را لو داده بود که روسیه در امور راهبردی ایران دخالت می‌کند و حتی برای سیاست آن تعیین تکلیف می‌کند!!! من حتی می‌گویم به امور داخلی نظام ج . ا . ایران هم علاقه‌ی دخالت نشان می‌دهد و شاید هم نفوذ و رصد می‌کند و هر بار پی هر نبرد و عملیات آتشباری، مترصّد فرصت می‌مانَد که نفع ببرد و نفت بفروشد. زیرا روسیه همواره از تزار به این سو، کشوری فرصت‌طلب (=اُپورتونیست) بود؛ خصوصاً به همجواران.

آقای پوتین! گفتی: "روسیه زیر دست هیچ کشوری نمی‌رود" این جمله‌ی "پایه" است، جمله‌ی "پیرو" آن را جا انداخته‌ای! می‌دانی چیه؟! ایرانی‌ها می‌دانند و می‌گویند: اما نظام ج . ا . ایران را زیر دست خودت خواسته و می‌خواهی و خودت را رفیق حکومت مذهبی!! ایران می‌دانسته و می‌دانی، هر چند خودت یک لائیک شایدم، "کمونیست" هستی؛ البته مکتب کمونیسم، یک تزهای پرقدرت فلسفی و حرف‌های جهان‌شناختی محکمی دارد که مغفول مانده است و توسط دیکتاتوری ژوزف استالین به کژراهه رفته است. بگذرم. وقتی عقل از سرِ سیاستمداران کشوری بپّرد!!! البته اگر عقلی در سر باشد!!! جمعه ۱۸ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

قُرصِ جو

رباعی میرداماد به شیخ بهائی، پندش همچنان برای انسان، زنده است و دارد مژده و نوید و هشدار می‌دهد؛ بخوانیم:

از خوانِ فلک، قُرصِ جُوِی بیش مَجو

انگشت عسل مَخای و صد مَنش مَخور

از نعمتِ اَلوان شَهان دست بِدار

خون دلِ صد بیوه و درویش مَخور

(برگرقته‌ام از کتاب "شیخ بهائی" نوشته‌ی اسدالله بقایی ص ۲۵۷ که در ص ۱۷۹ کتاب "نونِ جو و دوغِ گو" اثر ابراهیم باستانی پاریزی نیز آمده است)

از دیدِ من معنی پند میرداماد این است: از این‌همه نعمت در جهان آفرینش، طوری خود را بساز که به یک نونِ جو هم بتوانی بسازی و بسنده کنی، تا حتی سمت یک انگشت یا صد مَن عسل هم نروی که در درگاه شاهان و حاکمان و قدرتمندان و چاپلوسان، دست به دریوزگی نزنی و از آنان پرهیز کنی که در حقیقت فراوانیِ پول و پرِ شاهان و قدرتمندان و پول‌پرستان، از سرقت حق هزاران بیوه‌زن و درویش و فقیر و مردم بینوا جمع‌آوری شده است. هر چه در دربارِ حاکمان و شاهان (چه تراکم ثروت، چه تراکم قدرت، و چه تراکم تفسیر مذهب) جمع شده باشد، همه و همه دغَل است و سرقت از حق ملت است و دزدی از سهم طبقات بینوا و مستمند. پنجشنبه ۱۷ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

موگادیشو نشود؟!!!

موگادیشو نشود؟!!!

پلن "موگادیشونیزه"کردن را باید مد نظر داشت. یعنی سومالیزه‌سازی.. سومالی، شاخ آفریقا را می‌گویم. (عکس بالا) قاره‌ی آفریقا شبیه کله‌ی گاو است، شاخ آن، سومالی است. حالا چند سالی است به علت وجود اسلام‌گرایان افراطی که به خون همدیگر تشنه بودند و دست به کشتار همدیگر می‌زدند و تا چندین مسافت در دریا، کشتی‌ها را می‌ربودند و اجناس آن را به‌سرقت می‌بردند حتی چند بار کشتی تجاری ایران را هم سرقت کرده بودند، اینک شده است سرزمینی تنها و فاقد دولت و دچار هرج و مرج و انواع سختی و فقر و فلاکت. بیچاره ملتش اسیر یک مشت سردمداران خشن و عوام شده است.

توماس هابز فیلسوف سیاسی غرب در تزش در کتاب مهم "لویاتان" چنین وضعیتی را که دولت در یک کشور به ورطه‌ی نابودی برود، "وضع طبیعی" معرفی می‌کرد؛ یعنی شبیه حکومت جنگل که در چنان وضعی "انسان، گرگِ انسان می‌شود." همدیگر را می‌کشند و به دهن می‌گیرند و پاره می‌کنند او معتقد به "قرارداد اجتماعی" بود که در اثر آن مردم به دموکراسی می‌رسند. لویاتان، غول پهن‌پیکر است و او دولت‌های مطلقه و خودکامه را لویاتان نامید.

هیچ کس حالا از سومالی و موگادیشو پایتخت آن کشور، حتی اسمی هم نمی‌برَد، زیرا خودشان توسط اسلام‌گرایان افراطی‌شان کشورشان را با بهترین موقعیت جغرافیایی ،به این روز مُهلک، قهقهرا، کشت و کشتار، ناامنی، قتل، فقر و  عقب‌ماندگی ۱۰۰ در ۱۰۰ رساندند. پنهان‌داشتن فروپاشی دولت‌ها درین زمان‌ها از راه بسته‌نگه‌داشتن شدید فضای آزادی، ناممکن است. زیرا مردم خود لمس می‌کنند که جیب و حساب آنان تا چقدر وحشتناک، سولاخ‌سولاخ شده است و سقوط کرده است، تا آن حد که سه کیلو بینگوم (=بادمجون) هم بخواهند بخرند به خوردِ خود و فرزندانشان بدهند، زجر نداری آن و توان پایین خود را می‌چشند. بگذرم.

کسی حق ندارد میهن خود را با بی‌عقلی به کام هلاکت و فلاکت برساند که خیال می‌کنند شهامت است، حتی شِبه‌شهامت نیست. کشور دولتِ عقل می‌خواهد و سیاستمداران واقع‌گرا و سازوار با جهان. واقعاً چقدر نیازمان افتاده است به پنجاه نفر مانند مهندس مهدی بازرگان، آن انسان خردمند میهن که عقل داشت و معاش مردم را معیار می‌دانست و از شعار و دروغ و نیرنگ، بد داشت. حیف، حیف، که

ادامه مطلب

تماشا و صحرا

حافظ، هفت قرن قبل ندا سر داده بود که:

  • "خلوت‌گزیده را، به تماشا چه حاجت است
  • چون کوی دوست هست، به صحرا چه حاجت است"

تماشا و صحرا محصول گرایش برون‌گراست، ولی خلوت‌گزیدن و با تنهایی در خود سَیرکردن ثمره‌ی شخصیت درون‌گراست که وقتی انسان در کوی دوستش (مثلاً کتاب، مثلاً استاد، مثلاً مُراد، مثلاً کسب سواد و مثلاً ذهن در حین دریافت) است چه نیازی دارد به صحرا و تماشا برود. تماشای درون باید کرد و به صحرای درون باید رفت. البته؛ هم دیدنِ جهان، هم پاییدنِ جان، هر دو، باید باشد و بالانس (=میزان و موزون) نیز باشد.

بگذرم. به گُل نیلوفر باید نگریست و آموخت که وقتی شکوفه‌اش  را باز نکند، یعنی آن روز از بارانی‌شدن هوا به درون خود پناه می‌برَد. درونگرا در روز بارانی، برونگرا در روز آفتابی. باران درون و آفتاب بیرون خود را باید شناخت. پوریای ولی چه زیبا گفته بود در مورد درون و برون:

ادامه مطلب

شیر اسلام !!!

آقای محسن قرائتی -روحانی مبلّغ رسمی حکومتی- سی‌ام فروردین سال هشتاد (مندرج در همین روزِ روزنامه رسالت) سخنی گفته بود که خواندن دارد!!! او گفته بود:

"ما هنوز شیر اسلام را به کام مردم عرضه نکرده‌ایم، اگر مردم شیر اسلام را بنوشند، پستانِ دایه‌ها را به دهان نمی‌گیرند."

منظور آقای قرائتی این است پیام واقعی مذهب توسط "ما" (یعنی روحانیت شیعه) به مردم به‌درستی گفته یا نوشته نشده است که آنان رفتند دین دیگر یا باورهای دیگر را برگزیدند که او از آن دین‌ها و باورها به "دایه‌ها" تعبیر کرد که با خشک‌شدن پستان مادر کودک یا مُردن مادر، به کودک شیر می‌دهد و مزد و شیربهاء می‌گیرد. اما قرائتی نمی‌داند شیرِ اسلام توسط این آخوندهای حکومت‌پرست، دیربازی است که غش در آن شده است (آب به داخل خمره و بادیه‌ی شیر بسته‌اند) و مذهب را وارنه نموده‌اند. صاحب‌نظرِ دانا و پارسا در آن نیست و اگر هست آزادی بیان و پیام مذهب ازو توسط قدرت بسته و متسلّط و متصلّب، سلب شده است.

حافظ آن تحصلیکرده‌ی عقل و عاقل چه رندانه گفته بود که:

  • "میخانه اگر ساقیِ صاحب‌نظری داشت
  • میخواری و مستی، ره و رسم دگری داشت"

به قول آقای مرتضی مطهری در کتاب ده گفتار (ص یکصد و پنجاه)  در بررسی عبارت کارل مارکس گفته است: "دین تریاک اجتماع است، اما کدام دین؟! آن معجونی که ما امروز ساخته‌ایم." آن زمان مطهری این حرف را گفته بود، باز لااقل وضع عرضه‌ی مذهب مقداری رو به راه بود، اما از سی چهل سال پیش تا اکنون، خود مفسران و مبلغان مذهب، خوره برای مذهب شدند و سُفره‌اش کردند و به سلّاخه‌اش کشیدند. زیر و رو کردند همه‌چیز این میهن را. سخنران ثابت قبل از خطبه‌های نمازجمعه‌ی تهران در سال پنجاه و هشت، یک روحانی عاقل و روشنفکر دانا بود؛ یعنی آقای محمد مجتهد شبستری. اما از سال هفتاد و هفت به بعد، سخنران ثابت همین نمازجمعه‌ی تهران -که آقای طالقانی آن مرد بزرگ تاریخ معاصر را در خود به یادگار داشت- چه کسی شده بود؟! یک تحصلیکرده‌ی تندروی عَبوس حوزه از جنس خشونت و اسلام ظاهرگرا و مذهب خون و شمشیر؛ یعنی آقای

ادامه مطلب

نگاهی به گفتار دو چهره مرتضی مطهری و عبدالکریم سروش

آقای مرتضی مطهری -مدرس الهیات دانشگاه در دوره‌ی شاه- و آقای عبدالکریم سروش -فیلسوف حامی نظام ج . ا . ایران در گذشته و حالا- دو سخن دارند که مرور موشکافه‌ی آن را خالی از لطف! نمی‌دانم. سروش که در دهه‌ی هفتاد تا همین چند سال پیش به نقش فردی به‌شدت منتقد جمهوری اسلامی ایران ظاهر شده بود، در مقاله‌ای بسیار شفاف و منتقدانه با عنوان "بعثت و بحران هویت" در شماره‌ی ۴۹ ماهنامه‌ی "کیان" مهر و آذر ۱۳۷۸ ص ۶ نوشته بود:

به نحو عمده سه دسته گفتمان (=دیثکورث) در دل اندیشه‌های اسلامی و قرآنی حضور دارد که این سه دسته گفتمان را گفتمان بازرگانی، گفتمان کاروانی، گفتمان سلطانی نام نهاده‌اند.

آقای مرتضی مطهری نیز در چند جای آثارش بر عدل و احسان سخن راند. از جمله این عبارات:

عدل در اجتماع به منزله‌ی پایه‌های ساختمان است و احسان به منزله‌ی رنگ‌آمیزی و نقاشی و زینت ساختمان. اول باید پایه درست باشد، بعد نوبت رنگ‌آمیزی می‌رسد. اگر "خانه از پای‌بست ویران است"، دیگر چه فایده که "خواجه! در بند نقش ایوان" است.

کاری به تفکر یا نقد و نظر روی این دو متفکر و حتی این دو عبارت آن دو ندارم که چه فراز و فرودی داشته‌اند و حق انتخاب هر فرد است که دچار تحول و تغییر فرود و فراز شود، اما چنین دیدگاه‌هایی مترقی و متأملانه از سوی آن دو، در تطبیق با رویکرد + عملکرد این نظام جمهوری اسلامی ایران -که با شگرد و دسیسه به دست یک اقلیت اندک و دارای افکار متحجر و خشک‌مغز و دنیاستیز افتاده است- فرقش از آسمان تا زمین گردیده است. گردش روزگار، گرد و غبار را افشا (=عیان و آشکار) می‌سازد. بگرد چرخ روزگار قشنگ می‌گردی و می‌گردانی و می‌چرخی و می‌چرخانی. بگذرم. یکشنبه ۱۳ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب