تماشا و صحرا
حافظ، هفت قرن قبل ندا سر داده بود که:
- "خلوتگزیده را، به تماشا چه حاجت است
- چون کوی دوست هست، به صحرا چه حاجت است"
تماشا و صحرا محصول گرایش برونگراست، ولی خلوتگزیدن و با تنهایی در خود سَیرکردن ثمرهی شخصیت درونگراست که وقتی انسان در کوی دوستش (مثلاً کتاب، مثلاً استاد، مثلاً مُراد، مثلاً کسب سواد و مثلاً ذهن در حین دریافت) است چه نیازی دارد به صحرا و تماشا برود. تماشای درون باید کرد و به صحرای درون باید رفت. البته؛ هم دیدنِ جهان، هم پاییدنِ جان، هر دو، باید باشد و بالانس (=میزان و موزون) نیز باشد.
بگذرم. به گُل نیلوفر باید نگریست و آموخت که وقتی شکوفهاش را باز نکند، یعنی آن روز از بارانیشدن هوا به درون خود پناه میبرَد. درونگرا در روز بارانی، برونگرا در روز آفتابی. باران درون و آفتاب بیرون خود را باید شناخت. پوریای ولی چه زیبا گفته بود در مورد درون و برون:
ادامه مطلب :
"بهشت و دوزخت با توست در پوست
چرا بیرون ز خود میجویی ای دوست"
سهشنبه ۱۵ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
حاشیه و نظرها:
دامنه: شب و روز با شعر (۹)
ز بی پولی بنالد آدمیزاد
ولیکن هیچ کس را دیدهای که
ز بیعقلی برآرَد بانگ و فریاد؟
مهدی احمدی
دوست شاعرم
توضیح دهم این شعر در سبک "سهگانه" است که مصرع وسطش طبق قاعده نباید قافیه داشته باشد. دامنه
دامنه: «بهشکل کلّی منظور از روشنفکر چیست؟»
«روشنفکر کسی است که فارغ از منافع اقتصادی و قدرت حاکم، با تکیه بر عقل و دانش، به نقد ساختارهای فکری، اجتماعی و سیاسی زمانه خود میپردازد و دغدغهی اصلیاش وضعیت عمومی جامعه (آزادی، عدالت، معنای زندگی) است."
آقای مهدی کریمی از دوستان من در فضای وبلاگ این عبارت را نگاشت، البته از "دیپسیک" و من با اجازهی او و حفظ امانت، نقل کردم. دامنه
دامنه: شب و روز با شعر (۱۰)
از آن رو طینتی از خاک داری
که باید در خودت یک گُل بکاری
از آن رو اشک در چشمت نهادند
که در پای گُلت خوشخوش بباری
مهدی احمدی
دوست شاعرم
دامنه: نظرم بر قسمت ۴۵۹ گفتار پژوهشی آقای عبدی
جناب محمد عبدی سلام. در همان رأس این قسمت حرف عاقلانهای را مرقوم کردی که نادرشاه افشار "میانه"ای با صنف روحانی نداشت و "تکیه"ی حکومت بر این قشر را به قولت: "بیفایده میدانست." و ازین که گفتی او "به روح مذهبی جامعه بیاعتنا بود" حرف درستی است، زیرا حکومت با مردم و معیشت و امنیت و خدمت به میهن سر و کار دارد، و در واقع نوکر میهن و مردم است نه قاضی شرع عقاید مردم. ممنون که زیبا و آگاهانه این قسمت را تدوین و تشریح کردی. درود. دامنه
دامنه: ☝️👈 :
این قسمت مرغ را واقعاً بخوریم، نندازیم، چه آن دورهی ارزونی و چه این زمانهی بیداد گرونی. خوشمزهترین قسمت مرغ است این تیکهاش. آزمون کنید. کرگکینگ است، همان ماتَحت، آن جای تَحتانی مرغ. در زبان محلی به آن، لفظی قشنگ میگویند که من سختمه از تلفظش، پس پرهیز میکنم. عکس را همین الآن پیش از خوردن شامم با چند تا از اینا، خودم با تبلتم انداختم. دامنه
امشب شام دم غروبی اینو خوردم؛ نُه تام، مغزم چابک شد، فشارم همش ۱۱ یا ۱۲ روی ۸ است، امشب فشارم نزند بالا، ازبِرا خودا !!! بیشفعالی زده سرم!!! خودا به دادم برسد! بگذرم. اینم شعرم:
شب و روز با شعر (۹)
ز بیپولی بنالد آدمیزاد!
ولیکن هیچکس را دیدهای که
ز بیعقلی بر آرَد بانگ و فریاد؟!
توضیح دهم این شعر، در سبک "سهگانه" است که مصرع وسطش طبق قاعده نباید قافیه داشته باشد، که ندارد. دامنه
شاعرش مهدی احمدی
یک پلاکارد در تجمعات شبانه

دامنه: ☝️👈 :
پایگاه اقتصاد۲۴ سایت وابسته به جناح چپ، این عکس خبرگزاری کار ایران (=ایلنا) در بالا را بازپخش کرد، دیشب ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ حامیان این نظام در خیابان. چه بگم من؟!! بهتره بگم: یا امامزاده بیژن!!! چه میبینم من ازین جمع؟! اینا دیگه کیاند؟!!! میگن غیبتِ قضیهی "موعودیت" با "آتشبس" میان سران این نظام با ترامپ، شبیه اندر قبیح شده است، چون هر دو موضوع، به گمان این جماعت باعث غیبت (=پنهانی بهسر بردن) گردیده است. امان ار جهالت و نفوذ بدعت!!! و ظهور عوامیت و پناه بر آفرینش از شُرور خرافه و انفُس و بعضی از قبیله و قوم و مردم. دامنه
دامنه: اما قسمت ۴۶۰ متن عبدی
آقای عبدی سلام. در پردهی چهار این قسمت، چقدر این صحنه که نادرشاه، علما را فرا خواند و سؤال گزندهای ازشون کرد که "منافع گزاف اوقاف" را کجا مصرف میکنید؟! در واقع آنان را توبیخ و استیضاح و حتی استهزاء (=مسخره) کرد. و آن جمع چه جواب خندهدارژ دست و پا کردند که گفتند: میدیم برای "وظیفهی علما، طلاب، نگهداری مدارس، مساجد متعدد" و جالب این قسمت جواب علما به نادرشاه است که گفتند: "در مساجد هر روز و هر ساعت برای اقبال پادشاه و آبادی مملکت دعا میکنند."!!!!
و نادر چه جواب محکم و دندهخوردکنی به آنان داد: "به تجربه معلوم شده است که دعاهای شما مستجاب نمیشود." واقعاً هم دعایی که لققلهی دهن باشد، به درد لای جرز هم نمیخورَد. اغلب دعاها فقط وِرد زیر لب است و تا زیر بینی هم مسافت نمیپیماید چه رسد به کهکشان و آن فضای ماورای آفرینش برسد.
محمد درود که چه درست این قسمت را به تَهِ خط رساندی. موقوفهخوری راه افتاده بود در مملکت. خودت که واقفی بدین امر دراز و پردامنه. درود فراوان. دامنه
دامنه: آقای عبدی سلام
آری، آری، در فارسی آن قسمت تحتانی مرغ را دنبالهچه مینامند. البته قسمت فوقانی مرغ هم مغزش مؤثر و مفید است. که دیگر چند سالی است، مرغ زنده فروشش کم یا قطع شده است. در محل چهار مرغ زنده فروشی داشت که باعث میشد کرککلّه هم بخوریم. فروش مرغ زندهی قاسم دباغیان در تکیهپیش، زکریا رمضان در تکیهپیش. مهدی کارگر در تکیهپیش. و جعفر آهنگر طالبحاجی در سردریبن عباس طالبی.
یک خاطره:
یک جایی از کار آقای سعید آقاخانی را چند سال پیش در فلش دیدم. صحنهای که مهمان دعوت کردند همه گرسنه و ضعف و غش، تا سفره را پهن کردند همه آمدند وسط. تا پلو تهچین را به دهن بردند دیدند فقط و فقط بشقابها پر از دنبالهچه مرغ است. همه پخ زدند و اتاق شد معرکهی آرا. بگذرم. ممنون از توضیحاتت بر آن قسمت مرغ و متنم. درود. دامنه