پسران آقای احمد خمینی پسران آقای اکبر رفسنجانی پسران آقای مهدی کروبی - منتقد حکومت پسر آقای فاضل لنکرانی پسر آقای کاظم نورمفیدی - منتقد حکومت و باجناق آقای حسن خمینی پسران آقای محمدتقی مصباح یزدی پسر آقای خزعلی - منتقد حکومت پسر آقای جنتی - منتقد حکومت و یکی هم اعدام توسط حکومت پسر آقای علی شمخانی پسر آقای عبدالله جوادی آملی - منتقد حکومت پسران آقای محمدحسین بهشتی - منتقد حکومت و در حلقهی میرحسین داماد آقای علی مشکینی - محمد ریشهری وزیر اطلاعات تابع حاکمیت پسر آقای عبدالکریم موسوی اردبیلی - منتقد حکومت و در دانشگاه مفید قم پسران آقای مرتضی مطهری - محمد منتقد و علی گاه مُنقاد حکومت پسران آقای میرزاهاشم لاریجانی - همگی دور قدرت پسر آقای محمدرضا سعیدی - متولی حرم قم تابع حکومت پسران آقای روح الله خاتمی - هر سه منتقد حکومت پسران آقای باروتی - حسین باروتی (برادرهمسر حسین شریعتمداری کیهان) عضو بالای سازمان مجاهدین خلق
همین مقدار بس است، میتوانم از روی حافظهام تا چندین ورق بنویسم چون تمام روابط نسلی آنان را در دفتر یادداشتم (عکس بالا که آپلود نمیشود) سالهاست نوشتهام. نکته اما آنکه هیچ نشانهایی نیست که آیا آقای احمد خمینی که تلاش کرده بود آقای منتظری را از قدرت کنار بزند، قصدی برای او شده بود که حاکم شود یا نه، اما پسرش حسن خمینی خیال میکرد به او حکومت هم میرسد این بود پیشنهاد داد حامیان حکومت خیابان بیایند، اما هنوز تصور میکند ممکن است هنوزم. بگذرم، داستان پسران در تاریخ مذهب -علیالخصوص حکومت- شنیدنی!!! است و خواندنی!!! چاپ شب : ۲۹ تیر ۴۰۵ دامنه
به بهانه حرف آقای حمیدرضا حاجیبابایی نماینده همدان که گفت: "در ایران، با وجود حملات اخیر به پایگاههای نظامی و تبادل آتش، مردم ایران احساس جنگ نمیکنند." کمی در مورد مسائل روز بنویسم.
وقتی صدام و ایران به مدت ۸سال با هم جنگیدند، نهایتاً پای میز برای پایان جنگیدن نشستند. دو کشور آنگاه وقتی سر راست کردند، دیدند خسارت بسیاربسیار دیدند و هزاران نفر جان باختند و هیچکدام بر یکدیگر پیروز نشدند. ما آنزمان جوان بودیم و در کنار بزرگسالان و کمسنسالان در جبهه شرکت میجُستیم که میهن ایران حفظ شود. اما مقامات اکثراً در جنگ نمیرفتند، اگرهم میرفتند یا بازدید بود و یا سخنرانیکردن و فوری به تهران برگشتن و خود را خانههای مصادرهای جادادن. شعار هم پرطمطراق بود و دور از واقعیت، چه از سوی صدام -که گفته بود سهروزه تهران میرسد- و چه آقای خمینی -که میگفت: "جنگ جنگ تا رفع کل فتنه در جهان"!!! و نیز "راه قدس از کربلا میگذرد."- اما عملاً هر دو مقام دو کشور از حرف خود مجبورا" کوتاه آمدند و وزرای خارجهی خود را پای میز مذاکره فرستادند. صدام و ایران پس از ۸سال جنگ، در پی حکم قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل آتش را بستند، مجدداً راه جدا از هم پیمودند. زیرا در ایران یک چهرهی پراگماتیست (=عملگرایی به تشخیص منفعت فوری) میداندار کشور شد، حتی نفر دوم نظام بود؛ آقای اکبر رفسنجانی. و صدام سمت تصرف کویت رفت.
اکبر رفسنجانی سکان کشور را در دست گرفت و گفت کشور نیاز به آبادانی دارد. او به رشد اقتصادی وفا نشان داد اما به توسعه سیاسی اعتنایی نکرد و همین موجب شد کشور به سمت خودکامگی بیشتر سیر کند و او مورد انتقاد شدید افرادی از جناح چپ و سایر گروههای منتقد نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد و در عوض محبوب جناح راست شود که در تقدیسش شعار ساخته بودند در نمازجمعه و تجمعات سر میدادند: "مخالف هاشمی، مخالف پیغمبر است" و از آن سو منتقدین او را "اکبرشاه" لقب دادند. او پس از بحران ۸۸ به ملت پیوست و این بار حکومتیها او را "اکبرفتنه و فتنهی اکبر" لقب دادند و نهایتاً وی را از سیستم سیاسی حذف و رد صلاحیت کردند.
با آنکه فضای کشور با روش رشد اقتصادی منهای توسعهی سیاسی، دوقطبی شد، اما در اهمیت آبادانی کسی تردید نکرد، مردم در ۲ خرداد ۷۶ با رد آقای علیاکبر ناطقنوری نامزد مورد حمایت مقامات بالا، آقای محمد خاتمی را به قدرت رساندند و این بار
آقای علیاکبر ولایتی یکی از رهبران مادامالعمری ج ، ا ، ایران، امروز در گفتاری خارج از پروتکل سیاست خارجی، رفتن آقای زیدی نخستوزیر عراق به آمریکا را نپذیرفته است و حتی گفته در دیدار با ترامپ، اندوه برای همدردی با مقامات ترورشدهی ایران در قیافهاش نبود.
نکته: رفتن یا نرفتن مقام سیاسی یک کشور به آمریکا و یا هر جا، هیچ ربطی به مقامات سایر کشورها ندارد. او هر که هست و هر فکری دارد، با رایزنی ترامپ نخستوزیر عراق شد و رفت به کاخ سفید تا اقتصاد عراق را رونق دهد که دینارش در برابر پول ایران از بعد از سقوط صدام، قدرت عجیبی پیدا کرده است. او رفت شرکتهای آمریکایی را وارد اقتصاد عراق کند. عقل در این است کشورها جنگها و تحریمهای فلجکننده را از خود دور نگه دارند و شکوفایی اقتصاد و بازار را تقویت کنند و در شریانهای کشور خون تازه جاری کنند، زیدی این کاره است. آقای ولایتی بهتر است جای خود را با اینهمه سال در رهبریت نظام، برای دیگران باز کنی و برای کشور خسارات بیشتر ازین وارد نسازی. به زبان محلی: تو مگه وکیل وصی دولت عراقی؟!! تو برای ایران حتی مفید نبودی و نیستی و بدون ضابطه در رأس نظام نشستی. چاپ شب :: ۲۶ تیر ۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
از ۲۳ خرداد ۴۰۴ تا اکنون ۲۴ خرداد ۴۰۵ که اسرائیل عملیات ترور سران نظامی و سیاسی و امنیتی و اطلاعاتی نظام ایران را از درون سوریه و لبنان به درون مرز ایران کشانده و همچنان وضعیت بد "نه صلح، نه جنگ" بر نظام ج . ا . ایران حکمفرما کرده، حکومت درین مدت در کشور به طرز خاصی اداره میشود؛ حلقهی بسته و پشت پرده.
درین میان، بینشان بر سر دو اقدام نظام، تضاد است. این تضاد، تضادی دیرین در درون جناح راست بوده است که اکنون به علت ترورهای آشکار، آشکار شده است: برخی ازین جناح، بههرحال به این نتیجه رسیدند باید با آمریکا مذاکره کنند و برخی دیگر همچنان جولان میدهند، نه، باید به همین شیوهی این یک سال، موشک زد و پهپاد پرتاب کرد. جالب این است هر دو کار را خود افراد دخیل جناح راست نظام دارند پیش میبرند، اما آن دسته از جناح راست (=باند خیلی تند) که مذاکرات را زیر سؤال میبرند، اسم خودشان را مثلاً انقلابیِ انتقامی گذاشتهاند که گویی رگ غیرت را دارند نشان میدهند. ولی آن دسته از جناح راست (=باند کمی کُند) که ادامهی کِشدار نبرد موشک و پهپاد را لازم نمیدانند و مذاکرات را تن دادند، اسمشان از سوی همان باند میشود فراموشکنندگان خونِ ترورشدگان. به عبارتی سازشکاران.
بگذرم. این جناح که کامل کشور در اختیارشان قرار گرفت -چه باند تند، چه باند کُند- بین خود شرم میکنند که نکند با این وضعیت در حال وقوع ارزان و لرزان و لغزان، پیش آن "برجام" که فرجامِ مذاکرات بدون جنگِ «ظریف - روحانی» بود، کم آورند و مردم به رُخشان کِشند پس چی شد؟! همان شد و حتی بدتر از آن شد که!!!
در واقع سیاست در منظر این دو باندِ طیف راست، حالت حیثیت پیدا کرده است، و برایشان تشخیص منفعت و آرامش و رفاه ملت چندان درخور اهمیت نیست. هنوز زود است اصل ماجرا، تحلیل نهایی شود. تا آن روز باید روز شٌمرد. و من روزی که مقدور و مفید شد به تحلیل تفکر دو جناح چپ و راست بر سر مسائل حاد و حال ج . ا . ایران خواهم پرداخت. البته باند وسط از جناح راست که روزنامهی خراسان -بخشی از آن است- حتی برین نظرند تمام رفتار اسرائیل و آمریکا تاکتیکی هست برای تمدید فرصت در جنگی که بر روی نظام ایران خواهند گشود.
نکتهی سیاسی: عملاً در نبودِ جناح چپ بر مصادر کشور، جناح راست با تشویش درونجناحی، سه باند گردیدهاند: ۱. تند، ۲. کند ، ۳. اندر میون.
نوشتهی چندی پیش من در یکشنبه : ۲۴ ، ۳ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
دیروز پوتین رئیسجمهور (بهتر است گفته شود: رهبر همهکارهی) روسیه گفت: "ما نفت روسیه را به هر کشوری که خودمان بخواهیم میفروشیم. نه از کسی اجازه میگیریم، نه کسی میتواند برای روسیه تعیین تکلیف کند. روسیه زیر دست هیچ کشوری نمیرود." پایان نقل قول
حالا سه کلمه هم من بگویم:
آقای پوتین! وقتی عقل از سیاستمداران کشوری بپّرد، تو خیلی خوب بلدی منافع ملی خودت را جمعجور کنی!!!
آقای پوتین! بله درست میگویی که از کسی اجازه نمیگیری ولی یک "ظریف"ی فلَش پر کرده و "لیلاز"ی هم آن را لو داده بود که روسیه در امور راهبردی ایران دخالت میکند و حتی برای سیاست آن تعیین تکلیف میکند!!! من حتی میگویم به امور داخلی نظام ج . ا . ایران هم علاقهی دخالت نشان میدهد و شاید هم نفوذ و رصد میکند و هر بار پی هر نبرد و عملیات آتشباری، مترصّد فرصت میمانَد که نفع ببرد و نفت بفروشد. زیرا روسیه همواره از تزار به این سو، کشوری فرصتطلب (=اُپورتونیست) بود؛ خصوصاً به همجواران.
آقای پوتین! گفتی: "روسیه زیر دست هیچ کشوری نمیرود" این جملهی "پایه" است، جملهی "پیرو" آن را جا انداختهای! میدانی چیه؟! ایرانیها میدانند و میگویند: اما نظام ج . ا . ایران را زیر دست خودت خواسته و میخواهی و خودت را رفیق حکومت مذهبی!! ایران میدانسته و میدانی، هر چند خودت یک لائیک شایدم، "کمونیست" هستی؛ البته مکتب کمونیسم، یک تزهای پرقدرت فلسفی و حرفهای جهانشناختی محکمی دارد که مغفول مانده است و توسط دیکتاتوری ژوزف استالین به کژراهه رفته است. بگذرم. وقتی عقل از سرِ سیاستمداران کشوری بپّرد!!! البته اگر عقلی در سر باشد!!! جمعه ۱۸ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
آفتاب به نقل از خبرگزاری "میزان" -وابسته به قوه قضائیه- خبر اعدامِ ساسان آزادوار از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه سال ۱۴۰۴ در اصفهان را داد. عین خبر از "آفتاب" :
"ساسان آزادوار فرزند ناصر در جریان طرح کودتای موساد در دی ماه سال ۱۴۰۴ در اصفهان، ضمن حضور فعال در اغتشاشات اقدام به حمله و سنگ پراکنی به نیروهای تامین امنیت، سنگپراکنی و ایراد خسارت به خودروهای شخصی با چماق و سنگ، حمله به نیروهای انتظامی حافظ امنیت، تحریک و تشویق افراد حاضر در صحنه به آشوب و اغتشاش به دار مجازات آویخته شد." پایان نقل قول.
گیریم که آقای ساسان آزادوار (۲۱ ساله - عکس بالا قهرمان کاراته) را اعدام، یعنی از هستی "نیست" کردید، در عوض چه چیزی به "هست"های نظامتان افزوده میشود؟! ها؟!!! شما که اعتراضات مردم را "طرح کودتای موساد" مینامید، دستکم نقشهها، رهبرها، سرتیمها، تجهیزات تانک و نفربرها، پادگانها و فرماندهها را هم برای مردم شفاف با ذکر اسم باز کنید!!! بیچاره ساسان! که خبر نداشت اعتراضِ ولو خشمگینانهاش، از سوی نظام "کودتا" نام میگیرد.
یاد حرف آقای محسن رضایی افتادم که توی آفتاب چاپ دیروز خواندم که گویا گفته بود "آتشبسهای مقطعی ترامپ برای تجدید قواست... اگر باز حمله کند گوش او را میبُرّیم و در دریای عُمان خواهیم انداخت."
فعلاً که آقای محسن! جناب مبدع "عملیات کربلای چهار" !!! و نظریهپرداز "در کیسهکردن" !!! و طراح "اژدهای حلزونی" !!! دارید گوش بچههای خود میهن را میبُرّید که کمترین سنین را دارند. بس کنید و میهن را بیش ازین گرفتار هیاهویهای خود نکنید. مردم در اوج فلاکت در دنیایی که برایشان پدید آوردید، "مزرعه" میخواهند که زیست کنند و رفاه داشته باشند و گشت و گذار کنند و با تمام دنیا سر و کار داشته باشند؛ آخرتِ آنان را در همین دنیا، خیمه بپا نکنید. بگذارید مردم کِشت کنند بعد خود آن را در روز واپسین، دِرو کنند.
ای نظام! اعدام نکنید! روی رفتار مردم اسم بد نگذارید! آقای صادق خلخالی و قاضیهایی از همین حکومت، کردند و هنوز هم تخم نفرت آن اعدامهایشان در این سرزمین، بوتهزاری شد که قابل دِروکردن (=به زبان محلی: تاشِش) هم نیست. جمعه ۱۱ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
جوزف عون رئیسجمهور لبنان "شیخ نعیم قاسم" رهبر حزب الله لبنان را دیروز مورد مؤاخذه قرار داد و گفت: «کاری که ما انجام میدهیم خیانت نیست، بلکه خیانت را کسی مرتکب میشود که کشورش را برای منافع خارجی به جنگ بکشاند... تا کی فرزندان جنوب باید بهای جنگهای دیگران را در سرزمین ما بپردازند، آخرین آن، جنگ پشتیبانی از غزه و جنگ نیابتی برای ایران بود؟ برخی میگویند ما بدون اجماع ملی تصمیم به مذاکره گرفتیم، آیا کسانی که به جنگ رفتند با اجماع ملی رفتند؟" (منبع "اینجا")
پایان نقل قول.
سه کلمه حرف خِرَد بگویم و بس:
چگونه است نظام ایران در برابر دولت رسمی لبنان، یک "جنبش" را تغذیه و تقویت پولی یا سلاحی میکند؟ اما در کشور خودش تا حزبی حتی بیانیه میدهد، افراد بیانیهنویس را بازداشت و رهسپار دادگاه انقلاب!!! میکند. حرف عون داد میزند دولت رسمی آن کشور، جریان حزبالله را وابسته به نظام ایران میداند و به قول او تحت فرمان تهران دو تا جنگ خانمانسوزان را طی همین دو سال، برای منافع باریکهی غزه و و منافع جمهوری اسلامی ایران، با اسرائیل صورت داده است. من میپرسم آیا جمهوری اسلامی ایران حاضر میشود لبنان هم در ایران یک جنبش تأسیس کند؟!
این است که بارها گفتم سیاست خاورمیانهای ایران، خلاف منافع ملت است و میهن ایران را به زیر بحران و حتی جنگ مستقیم اسرائیل با ایران میبرَد، و دیدیم که بُرده است. تازه، من هنوز هم میگویم، آن جنگ اصلی، هنوز شروع نشده است، این دو تا قبلی، به قول محلی: دستگرمی بود و عین پیشگفتار کتاب، که معمولاً نویسندگان در آغاز کتاب، آن را چینش میکنند تا
به نظر میرسد "نیروهای اجتماعی" در ایران، حالوروزِ ایرانِ اکنون را، تقریباً اینگونه تفسیر میکنند. در زیر ترسیم میکنم. ابتدا روشن کنم که در رشتهی علم "جامعهشناسی سیاسی"، نیروهای اجتماعی شامل دستکم ۱۹ نیروی فعال / خُفته در درون جامعه است که در تغییر و ثبات و یا دگرگونی سیاسی و نوسازی حکومت و سیاست، نقش ایفا میکنند. مثلاً در شیلی، اتحادیهی کامیونداران، قویترین، فعالترین و مفیدترین و از حیث حکومت حاکم، خطرناکترین نیروی اجتماعی است؛ زیرا شکل جغرافیایی شیلی، کشوری تنگ و بسیاردراز و شبیه لوله است و همین باعث است با یک اعتصاب کامیونداران، کشور از جنوب تا شمال فلج شود.
نیروهای اجتماعی در کشورها را ابتدا نام میبرم و سپس چند مثال میزنم:
نیروی اجتماعی احزاب
نیروی اجتماعی کارگران
نیروی اجتماعی روشنفکران
نیروی اجتماعی روحانیان
نیروی اجتماعی ارتش (=نظامیان)
نیروی اجتماعی زنان
نیروی اجتماعی زمینداران
نیروی اجتماعی بازاریان
نیروی اجتماعی معلمان
نیروی اجتماعی کشاورزان
نیروی اجتماعی دانشجویان
نیروی اجتماعی روزنامهنگاران
و ... نیروهای.... که چنانچه همه را شمارش کنم، متن به درازا میانجامد.
اینک چند مثال مطرح میکنم تا بحث بهتر روشن شود:
به نظر من اکنون نیروی اجتماعی بازاریان با بالاترین زیان و نوسان، نسبت به وضع حاکم بر ایران، دیدگاه سخت انتقادی و حتی دگرگونی سیاسی پیدا کرده است، چراکه اعتراضات دیماه -که از ۷ دی ۴۰۴ شروع شده بود- از بطن بازار تهران جرقه خورد و دامنهی آن کل کشور را فرا گرفته بود.
به نظر من اکنون نیروی اجتماعی روحانیان بهشدت در فشار روحی و فکری است، زیرا