تماشا و صحرا محصول گرایش برونگراست، ولی خلوتگزیدن و با تنهایی در خود سَیرکردن ثمرهی شخصیت درونگراست که وقتی انسان در کوی دوستش (مثلاً کتاب، مثلاً استاد، مثلاً مُراد، مثلاً کسب سواد و مثلاً ذهن در حین دریافت) است چه نیازی دارد به صحرا و تماشا برود. تماشای درون باید کرد و به صحرای درون باید رفت. البته؛ هم دیدنِ جهان، هم پاییدنِ جان، هر دو، باید باشد و بالانس (=میزان و موزون) نیز باشد.
بگذرم. به گُل نیلوفر باید نگریست و آموخت که وقتی شکوفهاش را باز نکند، یعنی آن روز از بارانیشدن هوا به درون خود پناه میبرَد. درونگرا در روز بارانی، برونگرا در روز آفتابی. باران درون و آفتاب بیرون خود را باید شناخت. پوریای ولی چه زیبا گفته بود در مورد درون و برون:
ابوالقاسم فردوسی حکیم و ادیب ایرانی و زندهکنندهی باشهامت زبان پارسی -که روزگاری دراز شاید به حد "دو قرن سکوت"ش، در زیر هجوم واژههای غیرفارسی مخصوصاً عربی، در حال لِهشدن بود- یک رهنمود بزرگ و کوبنده و قابل قبول میدهد که نشان میدهد آن بزرگمردِ شرق ایران -توسِ خُراسان- چه آیندهنگر دانایی بوده است:
هر آن کو گذشت از رهِ مردمی
ز دیوان شِمُر، مَشمُر از آدمی
راه، راهِ مردم است. هر کس راهِ مردم را به قول فردوسی کنار گذارَد و بگوید به راه "من"، به حرف "من"، به دین "من"، به سوی "من"، به خوی "من"، به جوی "من"، به دستور "من"، درآیید، یقین کنیم او چونان "دیو" است در تفکر سیاسی فردوسی، که چنین دیوی بدخیم، غولی خفیفکننده برای ساحت و شخصیت و هویت انسان شده است. پنجشنبه ۱۰ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
این سؤال، دائم باقیست؛ چه، کسی برای آن، جواب تقلا کند، چه، کسی از آن عبور کند. اما من وارد فاز دوم میشوم که ببینم لفظ "انسان کامل" را با چه نامهایی معادل ساختند:
زرتشت گفت: سوشیانت
بودا گفت: ارهات
کنفوسیوس گفت: کیون تسو
یوگا و بهاگی گفتند: آزاده
افلاطون گفت: فیلسوف
ارسطو گفت: فرزانه
اپیکور گفت: حکیم
پی چینگ گفت: دانا
نیچه گفت: ابَرمرد
ابن عربی گفت: نگین انگشتر
دکارت گفت: موجود کامل
مارکس گفت: سوسیال
اریک فروم گفت: خودانگیخته
کِه یَر کیگارد گفت: انتخابگر
کارل ماسپرس گفت: انسان هستیدار
ژان پل سارتر گفت: انسان مسئول
متون دین گفتند: خلیفهی خدا
فارابی گفت: رئیس اوّل
منصور حلاج گفت: مظهر خدا
بایزید بسطامی گفت: انسان تامّ
بگذرم. اما بیدل دهلوی و حافظ شیرازی دوتایی انسان را این طور خواستند: وارستگی، ریاستیزی، آزادمنشی، مداراهمزیستی، ستمستیزی، استبدادستیزی و ... . به نظرم دیدن کتاب "انسان کامل از دیدگاه عبدالقادر بیدل دهلوی" نوشتهی "دکتر عبدالغفور آرزو" درین موضوع، لذت دارد. من سراسر این کتاب را سه سال پیش خواندم. کتاب درخور توجهیست. چهارشنبه ۹ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
یک حدیثی هست که آقای منتظری آن را در کتابش "جلوههای ماندگار" ص ۶۷ نقل کرده بود: "البَلاء لِلوَلاء" یعنی "بلا مال دوستان است". خود کتاب زیر این عبارت آورده است: "خدا هر که را بیشتر دوست دارد، بیشتر مبتلا میکند." من کاری به درستی یا نادرستی این عبارت ندارم؛ اما این مسئلهی فلسفی برای من، همچنان غامض و "حلنشده" باقی مانده است. یعنیچه که آفرینش / آفریدگار بر سرِ دوستان خود، بیشتر بلا نازل میکند!!! هرچند در داستان حضرت ابراهیم، ابتلائات زیادی روایت شده است، اما اینکه خالقی حکیم و "رحمانِ رحیم" از میان مخلوقات، بگردد آن مخلوقِ محبوبِ خودش را دائمی بَلاباران کند، چونکه دوستش دارد، قضیهای پخته و مسموع به نظر نمیرسد. ممکن است من از