حکومتهای صاحب عقل از حرفهای صاحبنظران و تحلیلگران کشورشان، نه فقط واهمه نمیکنند بلکه آن را زمینهساز برطرفکردن و ترمیم عیب و ایرادهای نظام سیاسی میکنند تا از بروز بحرانهای عمیقتر جلوگیری کنند. چه فایدهای دارد وقتی بحرانها از آخرین حد خود عبور کند و آنگاه تازه بخواهند نظریهپردازان و صاحبنظران و خردمندان را مثلاً کاری نداشته باشند که نظریات خود را مطرح کنند. وقتی کار از کار گذشته باشد، آنگاه چه سود که تحلیلگران به حرف بیایند. در مورد همین نبرد سه دولت بارها تیزبینان هشدار دادند اما نقل است چشم حکومتها کور و گوش حکومتها کر است. تحلیلگران حتی اگر حرفهایشان تلخ و دردآور هم باشد، وقتِ دقیق حرفشان در همان لحظهها و درون بحرانهاست تا واقعگرایانه مسائل مورد کاوش، کنکاش و بررسی و پردازش قرار گیرد. البته که حکومتهای خودخواه مانند پُلپوت کاموج، استالین شوروی، تیتوی یوگسلاوی، صدامحسین عراق و جاهایی شبیه اینها از شنیدن آن، خوف میکنند و خیال میکنند حرف تحلیلگران، زیانبار است و حکومتشان را تضعیف میسازد! حال آنکه تحلیلگر چون ذهن خلاق و رفتار غیروابسته به حکومت و ساختار قدرت دارد، مسائل را ژرفتر و آزادنگرانه میفهمد و به دروغ و فریب و اطلاعات غلط، تمسک نمیجوید.
من نظرم این است وقت دقیق حرفها، وسط بحرانهاست. صدام حسین دهن تمام اقوام عراق و مذاهب آن جا را لگام زده بود تا فقط خود بهتنهایی و حزب بعثش، عراق را رهبری کند و دیدیم چگونه کشور عراق.را طی حکومت چندین سالهی دیکتاتوری وحشتش، با سه جنگ هولناک و چندین مرتبه سرکوب خونین اعتراضات مردم مظلوم و ستمکش درگیر کرد و سرانجام در دام ارتش مجهز آمریکا افتاد و نهایتاً به دار آویخته شد. هر حکومتی نگذارد تحلیلگران و خردمندان، حرفهای خود را در دل بحرانها و بههنگام بزنند، در واقع کشور را از حقایق و واقعیات دور نگه میدارند که چند صباح بیشتر، حکومت متزلزلشان بر سر قدرت باقی بماند.
حکومتهای صاحب عقل از نظر دیدگاه شخصی من دستکم هفت نشانه دارد. برمیشمارم:
۱. تورم یک رقمی را قاموس قدرت میکند و آن را بشدت مواظبت میکند و از تورم دو رقمی به لرزه در میآید تا مردم آسیب نبیند و فوری دست به اصلاحات اقتصادی میزند. و از ترس رسیدن تورم سه رقمی، جست و خیز میکند تا با جهان از در سازگاری در آید که مردم و میهن را زیر آماج بدترین بحرانها و جنگها و آوارگیها رها نکند.
۲. وقتی سیل انتقاد و اعتراض از سوی مردم را روانهی حکومتش ببیند، تن به تغییر نگرش میدهد تا از تشدید شکاف ممانعت کند.
۳. احزاب و فعالیتهای سیاسی را به اندازهی خود حکومت آزاد میگذارد تا ضربهگیر اختلافات درونی شود.
۴. مشاورین ارشد خود در امور اقتصادی، سیاسی، نظامی، فکری، خارجی و حقوقی را از میان افراد ترسو و چاپلوس و امتیازطلب برنمیگزیند بلکه دنیال افراد جدی و رک و حقگو میرود که بدون تعارف و ترس، مشورت واقعی دهند و حکومت را از بدکاری و از بدفکری حذر دهند.
۵. بحرانهای داخلی را کلید برونرفتها میداند، نه قفلزدن بر روی آنها و سرکوب مردم، که روزی تراکم آن عین حجم گاز درون چاه نفت، منفجر نشود که حکومت را با خود به هوا ببرد!!!
۶. آزادی را عامل امنیت جامعه میداند. نه اینکه بستهشدن فضا را امنیت بداند. زیرا آزادی همواره جامعه را تخلیه میکند و نمیگذارد عقدهها و کینهها و نفرتها تولید شود.
۷. اصلیترین کارش را سازگاری با تمام جهان میداند که همه بیایند سرمایهگذاری کنند و در صلح و امنیت بمانند و شریان کشور، به رگ جهان وصل باشد، نه تحریم و قطع. و مردم، ملاک همهپرسیها و انتخابات شوند و هر چه اکثریت مردم گفتند همان باید پیاده شود.
دستکم به سه علت، من فکر میکنم صحیحترین سیاست خارجی برای میهن ایران در آینده این است که بهطور همزمان روابطی پایدار و اقتصادپایه و فاقد تنش، با اعراب، با آمریکا، با روسیه، با چین و کره جنوبی و ژاپن و با اروپا داشته باشد و خود را بهتمامه از تمام تنشهای خونین و درگیرانهی منطقهای، بیرون نگه دارد و از ایدئولوژیککردن آن کامل پرهیز کند و دیپلماسی اقتصادی را بر دیپلماسی مکتبی غلبه دهد و هرگز منافع ملی و رفاه مردم خود را با هیچ دولت یا جنبش منطقه و جهان، همپیوند نکند. سه علت این است:
۱. ایران در خاورمیانه قرار دارد، جای که مرزها خونین بود و حتی ادیان نیز با هم نمیساختند. پس بهتر است سیاست خارجی ایران بر پایهی اقتصاد باشد، نه مذهب و جنبشگرایی ایدهآلیستی.
۲. ایران بیش از یک قرن است دچار مجموعه تحولات فکری بینتیجه، شده است. پس لازم است تا زمانی که سیر تحول ایرانی به تکامل خود نزدیک نشده است، سیاست خارجی خویشتندار پیشه کند.
۳. جبر جغرافیا باعث شد ایران از سر شانس بد در مجاورت روسیه قرار گرفت. همین ایجاب میکند که ایران سیاست خارجی متوازن با جهان برقرار کند، زیرا روسیه همواره ایران را حیاط خلوت خود فرض میکند و مرموزانه آن را برای خود، مهرهای برای بازیگری جهانی میداند. فقط یک سیاست خارجی روابطمحور همهجانبه با تمام جهان، میتواند نفوذ روس را تقریباً کماثر کند و نقش تخریبگر آن کشور در ایران را خنثی کند.
این متنم را از آن رو نوشتم که اگر روزی "دولتِ عقل" بر میهن حاکم شد، راه ایران کدام سو باشد. روشن کنم "دولت عقل" از
آری لَختی اندیشیدن؛ این جا "ایران است"، که تمدن دیرین دارد و هزاران سال قِدمت. آنسان که مکه را جاهلیت و بُت و بُتپرست و غُلوّ پُر کرده بود، این سرزمین باتمدن اما، کوروش داشت و زرتشت. کوروش کبیر مثل اینان نبود که در پایتخت، سرِ تخت بنشیند و نیرو به جنگ بفرستد و به کُشت و کُشتن دهد، بلکه خود روی زین اسب مینشست و پا در رکاب میزد و پادشاه پیشوای پیشرو بود و جلوتر از سربازهایش به دل دشمن میزد و نه رُعب و خون و خونریزی، که مدارا به ملتها ارمغان میبُرد و فرهنگها و باورهای مردم را محترم میشمُرد و نمیکوشید ملتی یا حکومتی را محو کند. و زرتشتِ پیامآور هم، اهورا را مژده میداد و اهریمن را حذر. آن پیامآور نورآور ایران، نوید و مژدهی نور را میداد و میگفت تاریکی را از پندار و گفتار و کردار خود دور کنید و هر گاه هر مذهب و هر فردی برای روز و روزگاری نور آوُرد با او باید بود. تا تاریکی میهن را نپوشانَد. آری، مکه بُت داشت و بُت میساخت و غُلوّ مینمود، ایران اما کوروش داشت و اهورا میپرستید و با اهریمن میستیزید. این حا ایران است هر مذهب و هر فرد نور ارمغان بیاورد باید با او بود درآمیزید، اما اگر تاریکی و تباهی و تندی و تنش آوُرده باشد باید با او در آویخت. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
:: نوشتهی ۹ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: در کتاب "عارفی از الجزایر" ترجمهی نصرا... پورجوادی چاپ ۱۳۶۰ خوانده بودم که گفته بود: "آن کس که جانش همانند برف در دستِ دین ذوب نشود، دین در دستان او همچون برف ذوب میشود."
این طرز فکر در طول تاریخ همواره بوده که قدرتمندان برای تقویت مقام خود حاضر شدند، نه فقط مذهب را پای اَمیال خود عین برف ذوب کنند که حتی مذهب را مادرْخرجِ راه و روششان سازند. در واقع راضیاند به هر قیمتی، قدرت را فقط در چنگ خود داشته باشند، مهم نیست مردم و میهن به کجا کشیده شوند؛ به بدبختی و هلاکت، به سختی و فلاکت، به تنگی اقتصاد ومعیشت، به نبودِ حق و عدالت، به انبوه معضل و درد، به آوارهشدن و هزار غصه و دغدغهاش، به کشتهشدن و دردهای زخم، حتی به زیر بمب بودن و پرتاب پی در پی جنگنده در جنگ. اصل آن است قدرت تحت حکمشان قرار داشته باشد و حکومت از آن آنان!!! آری؛ چون برف برای مذهب، ذوب نمیشوند! در عوض چون برف، مذهب پای قدرت ذوب میشود. برای این تیپ تفکر، هارونالرشید الگوست، نه روانشاد نلسون ماندلا. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
: نوشتهی ۸ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: به نظر من انسان با سه دارایی پایدار، میتواند زندگی خود را سامان ببخشد و با شایستگی بماند: اخلاقیات، دانشها، اقتصاد یا همان معیشت و معاش. درین مسیر البته دو پیشنیاز هم باید فراهم باشد: آزادی و آگاهی.
حاشیه: امروزه در وسط ماجرای سه دولتِ در حال عملیات و پرتاب نسبت به هم، یک خبری از سایتها میخوانیم که مثلاً یک فرد در قوهی قضائیه گفته اموال آقایان: علی شریف زارچی استاد دانشگاه شریف، آقای برزو ارجمند هنرپیشه، آقای محسن یگانه خوانندهی پاپ و آقای آزمون ورزشکار رشتهی فوتبال، به خاطر فلان اظهارنظر مصادره شد. خُب خود آقای مسعود پزشکیان هم زمانی عضو "شورای موقت رهبری" شد گفت از کشورهای همسایه به خاطر حمله به خاک آنان عذرخواهی میکنیم و حتی گفته آن کار را کسانی کردند که "آتشبهاختیار" شدند و شورای رهبری تصویب کرد دیگر به کشورهای همسایه حمله نظامی نشود. اما هم شورا کلّهپا شد و هم پزشکیان از دور خارج شد و هیچ هم حساب نمیشود ولی آیا اموالش مصادره شد؟!
من این چهار تن را که اسمشان در سایتها آمده، نه شناخت چندانی دارم و نه حتی به آن فکر میکردم، اما این کار قضایی نظام با آنان، مرا به فکر فرو برد و آن را وقتی با تاریخ مذهب در زمان صدر اسلام تطبیق دادم، دیدم کاملاً وارونه است. چونکه این مشرکان و بتپرستان مکه بودند که تمام اموال مهاجرین به مدینه را مصادره کرده بودند و تمام خانههای آنانی را که دست به هجرت زده بوده و از مکه به مدینه رفته بوده و تحت حمایت انصار مدینه قرار گرفته بودند، غارت کردند. اینک به این وارونگی آشکار رفتاری درین "نظام ج . ا . ایران" نسبت به اموال افراد این مرز و بوم، تعجبی نکردم، زیرا از دیدِ من حکومتهای مذهبی
: نوشتهی ۷ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: این روزها -از فردای کشتار دِهشتناک هجده و نوزده دی که شنیعترین رویداد طی نزدیک نیم قرن در نظام ج . ا . ایران بود و روح مردم از آن آزُردگی غمبار، التیام نمیگیرد و از صدمه باز نمیایستد- سه مسئلهی روز دیگر هم، میان مردم ایران یا پچپچ میشود و یا به بحث در خلوت گذاشته میشود:
مسئلهی یک: حربهی راحتِ مسدودکردن اینترنت توسط حکومت، هم در مقطع سرکوب در دی، و هم از نهم اسفند در زمانهی درگیری نظامی "سه دولت" با همدیگر، که با ترور در مجموعهی پاستور توسط اسرائیل شروع شد. این مسئله، تا جایی که من فضای عمومی و سیاسی را رصد میکنم تا از وخامت اوضاع، سر در بیاورم، از دید من مهترین مسئلهی مردم است که اولین وابستگی آنان، گوشی و دسترسی سهل و آسان به اینترنت و آگاهی آزاد از اخبار و رسیدن به تحلیلهاست. اما یک عده خودخواه در بالای حکومت، این فنآوری مدرن را -که مالک و سازندهی آن در آن سوی جهان، این متاع بیرقیب را در مالکیت کل بشریت قرار داده است نه در ثد قدرت حکومتهای انسدادگر- از مردم دریغ میدارند. کشورهایی مانند "کره شمالی" و "جمهوری اسلامی" حتی از غزه با آنهمه هجوم، واپس ماندند که در بدترین اوضاع و نبردها، اینترنت اما داشت، بدون هیج روز مسدودیت و محدودیت.
مسئلهی دو: قضیهی نصب "پسر" بر تخت ولایت "پدر" بوده و هست که ضریهی کاری را بر پیکر این نظام دچار انواع فساد، زد و مردم را به یاد سال هشتاد و چهار زمانهی یکهتازی آقای محمود احمدینژاد بُرد که در آن زمان، بحث کم کم بین آگاهان شروع شده بود که این "پسر" را دارند برای پس از "پدر" مهیا میکنند. اما بلاخره دست دسیسه رو شد و در حالی نصب اتفاق افتاد، که نه یک روز سابقهی مدیریت دارد، نه یک کلمه گفتارهای سیاسی و علمی ازو بین مردم حتی در سطح سیاسیون رواج یافته بود، و نه قرار بود انقلاب مردمی سال پنجاه و هفت، به ولایتِ موروثی، دگردیسی شود. هیچ کاری درین نظام روحانیتگرا و در دستان بعضاً سپاه، ضربهزنندهتر ازین رفتار خبرگان نبود که نه خُبره هستند و نه نمایندهی واقعی اکثریت ملت و میهن. گوش بهفرمان بودند و مترصّد رسیدنِ روزی که با یک نشست و برخاست صوری آن هم در قم، ولایت را -که تنه میزند به سلطنت- مُهر کنند!!! آن پسرِ بیرون کشور هم مثلاً تخت سلطنت میخواهد و حتی تهران، پایتخت! چه زمانهایی را ملت دارد ریزریز میبیند و به حال و روز اینا میخندد!!!
مسئلهی سه: سومی مسئله درگیری نظامی "سه دولت" با همدیگر است که روی همدیگر آتش گشودند و دارند عملیات میکنند. روی این جنگیدن، من فعلاً ورود نمیکنم و تا کنون نکردم. فقط یک حرف را ناگفته نگذارم:
: نوشتهی ۶ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: از آن جا که از دیدِ من حضرت سعدی در اخلاق، در مطالعه، در مسائل جامعه، در خودداری از ریاکاری، در پرهیزگاری فردی و مهمتر از همه در پرهیز از دیوارکشی بین خود و مردم، تقریباً نظیری ندارد، و الگوی جامعهی اخلاقی است، پس چه در دورهی ثباتها و چه در بُرههی بحرانها، دَمی با او نشستن، غنیمت که سرِ جایش، آسودگی و نشاط درونی میآورَد. سعدی از دست مذهبیون اشعری به دامن عرفان و اخلاقیات پا گذاشت و از ظاهرگرایی اشعریون به والاترین تفکر انسانی و مهربانی رسید. خودش این راز را فاش کرده بود:
مرا در نظامیه اِدرار بود
شب و روز تلقین و تکرار بود
سعدی شاگرد مدرسهی "نظامیه" در بغداد بود که فلسفه در آن برای طلبه ممنوع بود و فقه سُنی فرقهی مذهب شافعی تدریس میشد و تفکر اشعری، غلبه داشت. لذا از آن مدرسه بیرون آمد و پا فراتر نهاد فقط بر طلبه تلقین میشد و تکرار. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
: نوشتهی ۵ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: از نظر من حکومتهای مذهبی -با هر ریشه و شاخهای- به این علتها به ملت و خود مذهب زیان میرسانند:
۱. تکالیفمحورند. یعنی حکومت، خود را مکلف میداند برای همه دستور بنویسد. چه مردم داخل کشور و چه مردم خارج کشور. نوعی اختیادارپنداری جهانی!
۲. ارشادگرند. از آن جا که آنها ریشهی حکومت خود را به غلط از آسمان!! تصور میکنند و میپندارند جای "خدا" نشستهاند، دست به ارشاد داخلی و ارشاد جهانی میزنند و کشور را در مسیر تنش داخلی و خارجی میاندازند.
۳. خودحقپندارند. و به همین دلیل، همه را به کیش خود فرا میخوانند و سایر ملت و مِلل و دُول جهان را باطل و بهدور از حق میخوانند و اهل دوزخ. گویی خود انگاری در وسط بهشت و جنت و فردوس غُرفه!! گرفتهاند.
۴. آرمانگرای تخیّلبافند. هنوز حالِ روزگار فعلی مردم را بهبود نبخشیده، به سراغ آینده و وعده و آرمان و خیالات میروند و همین موجب میشود از واقعگرایی در دام ایدههای تخیلی بیفتند.
۵. نائبگرایند. در اصل بر پایهی یک جریان مهدویگرایانه در دل شیعه و موعودگرایانه در برخی از ادیان و مکاتب، خود را جانشین و نائب تصور میکنند و حتی گاه با آن "موعود" ادعای رابطه دارند و حتی نقل است خط و ربط میگیرند!!! و سیاستورزی ازین موهومتر و مَهیبتر نمیشود.
۶. دوقطبیسازند. یک قطب را حق و قطب دیگر جهان را باطل میدانند. حتی در داخل کشور هم، قطب مخصوص خود را خالصسازی میکنند و شهروندان را به خودی و غیرخودی و درجه یک و دو و سه تقسیم میکنند و مَناصب و پِستهای ریز و دُرشت حکومتی را فقط بین خودشان عین لاشهی ذبحشده، تقسیم و تسهیم میکنند و فساد میگُسترانند.
یک چنین حکومتی، از دید من اسمش "حکومت درگیر" است که رشد و توسعه را از منافع ملی به دور میریزد. درگیر حق و باطل. درگیر آرمان و واقعیت. درگیر خودی و غیرخودی. درگیر تکالیف و حقوق. درگیر ارشاد و انحراف. درگیر دائمی با تمام کشورها. و انواع درگیریها که از بس زیاد است، شمارش نمیشود کرد. در همین مدت چند سال اخیر، مثلاً در حکومت روحانیت ایران چه بحرانهایی با دولتهای جهان و حتی چه درگیریهای چندینبارهای با معترضان داخل میهن رخ داده است که نِقار و شِقاق آفریده است و همچنان لاینحل باقی مانده است؛ بهویژه سرکوب و کشتار بیرحمانه با اسمگذرای "کودتا" در هجده و نوزده دی ۱۴۰۴ که ذهن ملت از آن خونریزی بیرون نمیافتد و یاد آن مظلومان به زمین افتاده هرگز فراموش نمیشود که حتی سوگواری هم بر آنان قدغن و بهشدت دشوار و کنترلشده بود.
روزگاری سه نفر مطرح در مذهب شیعه، خبر از خطربودن "نظام ج. ا . ایران" داده بودند: