دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

دخالت ولایتی در امور عراق

آقای علی‌اکبر ولایتی یکی از رهبران مادام‌العمری ج ، ا ، ایران، امروز در گفتاری خارج از پروتکل سیاست خارجی، رفتن آقای زیدی نخست‌وزیر عراق به آمریکا را نپذیرفته است و حتی گفته در دیدار با ترامپ، اندوه برای همدردی با مقامات ترورشده‌ی ایران در قیافه‌اش نبود.

نکته: رفتن یا نرفتن مقام سیاسی یک کشور به آمریکا و یا هر جا، هیچ ربطی به مقامات سایر کشورها ندارد. او هر که هست و هر فکری دارد، با رایزنی ترامپ نخست‌وزیر عراق شد و رفت به کاخ سفید تا اقتصاد عراق را رونق دهد که دینارش در برابر پول ایران از بعد از سقوط صدام، قدرت عجیبی پیدا کرده است. او رفت شرکت‌های آمریکایی را وارد اقتصاد عراق کند. عقل در این است کشورها جنگ‌ها و تحریم‌های فلج‌کننده را از خود دور نگه دارند و شکوفایی اقتصاد و بازار را تقویت کنند و در شریان‌های کشور خون تازه جاری کنند، زیدی این کاره است. آقای ولایتی بهتر است جای خود را با این‌همه سال در رهبریت نظام، برای دیگران باز کنی و برای کشور خسارات بیشتر ازین وارد نسازی. به زبان محلی: تو مگه وکیل وصی دولت عراقی؟!! تو برای ایران حتی مفید نبودی و نیستی و بدون ضابطه در رأس نظام نشستی.
چاپ شب :: ۲۶ تیر ۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

از شمشیر گذشت و کشور را به دست دانش و رشد سپُرد


سال ۱۳۷۱ یک کتاب مهم به بازار ایران راه یافت با عنوان "پیکار بزرگ؛ ژاپن و جهان خارج" از نویسنده‌ای روزنامه‌نگار آمریکایی که در ژاپن مدت‌ها زیست؛ "ادوین . پی . هووویت"، با برگردان به فارسی "فرید جواهرکلام". این کتاب تصویر دیگر از ژاپن به جهان نشان داد، هر کس پیش از آن نام ژاپن را می‌شنید یاد سامورایی‌های موبلندِ شمشیربه‌دست! و زن‌های کیمونو پوش در کمر و خانه‌های چوبی و کاهی با درهای کشویی می‌افتاد، اما ژاپن هوشمندانه شمشیر را با پیشرفت و توسعه و دموکراسی چندحزبی و رشد حیرت‌انگیز در اقتصاد و اخلاق، جابه‌جا کرد که اینک صنعت و روحیات آن ملت اخلاق‌گرا، زبانزد ایرانیان و جهان شد. این سرزمین، نه صِنف عریض و طویل روحانیت ج ، ا ، ایران را داشت که تبلیغ‌گری آنها گوش فلک را کر کرده‌است! و نه ایدئولوژی مطلقه‌ی دخالت‌گرا را دارد، بلکه روی عقل و اخلاق و علم و روابط آشتی‌جویانه جهان برگشت و به این روزهای شکوهمند رسید.

یاد که نمی‌گرفتند و نمی‌گیرند یک‌دندگان و خودکامگان. درود بر هر سرزمینی که حاکمان خود را با اراده و آزادی عوض می‌کنند و قانون حاکم است و رونق اخلاق و اقتصاد.
 ۲۴ ، ۴ ، ۱۴۰۵ :: دامنه : ابراهیم طالبی دارابی

دوستی پول و قدرت

ضرب‌المثلی جهانی هست که می‌گوید:

کسی که قدرت را با پول می‌خرد!! عدالت را هم به پول می‌فروشد!!!
۲۴ تیر ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ستم، نامه‌ی عزل شاهان و حاکمان است

از نظر ابوالقاسم فردوسی ستم، نامه‌ی عزل شاهان و حاکمان است:

"ستم، نامه‌ی عزل شاهان بود

چو درد دل بی‌گناهان بود

بماناد تا جاودان این گهر

هنرمند و بادانش و دادگر

نباشد جهان بر کسی پایدار

همه نام نیکو بود یادگار"

ادامه مطلب

وقتی عقل از سرِ سیاستمداران کشوری بپّرد!!!

دیروز پوتین رئیس‌جمهور (بهتر است گفته شود: رهبر همه‌کاره‌ی) روسیه گفت: "ما نفت روسیه را به هر کشوری که خودمان بخواهیم می‌فروشیم. نه از کسی اجازه می‌گیریم، نه کسی می‌تواند برای روسیه تعیین تکلیف کند. روسیه زیر دست هیچ کشوری نمی‌رود." پایان نقل قول

حالا سه کلمه هم من بگویم:

آقای پوتین! وقتی عقل از سیاستمداران کشوری بپّرد، تو خیلی خوب بلدی منافع ملی خودت را جمع‌جور کنی!!!

آقای پوتین! بله درست می‌گویی که از کسی اجازه نمی‌گیری ولی یک "ظریف"ی فلَش پر کرده و "لیلاز"ی هم آن را لو داده بود که روسیه در امور راهبردی ایران دخالت می‌کند و حتی برای سیاست آن تعیین تکلیف می‌کند!!! من حتی می‌گویم به امور داخلی نظام ج . ا . ایران هم علاقه‌ی دخالت نشان می‌دهد و شاید هم نفوذ و رصد می‌کند و هر بار پی هر نبرد و عملیات آتشباری، مترصّد فرصت می‌مانَد که نفع ببرد و نفت بفروشد. زیرا روسیه همواره از تزار به این سو، کشوری فرصت‌طلب (=اُپورتونیست) بود؛ خصوصاً به همجواران.

آقای پوتین! گفتی: "روسیه زیر دست هیچ کشوری نمی‌رود" این جمله‌ی "پایه" است، جمله‌ی "پیرو" آن را جا انداخته‌ای! می‌دانی چیه؟! ایرانی‌ها می‌دانند و می‌گویند: اما نظام ج . ا . ایران را زیر دست خودت خواسته و می‌خواهی و خودت را رفیق حکومت مذهبی!! ایران می‌دانسته و می‌دانی، هر چند خودت یک لائیک شایدم، "کمونیست" هستی؛ البته مکتب کمونیسم، یک تزهای پرقدرت فلسفی و حرف‌های جهان‌شناختی محکمی دارد که مغفول مانده است و توسط دیکتاتوری ژوزف استالین به کژراهه رفته است. بگذرم. وقتی عقل از سرِ سیاستمداران کشوری بپّرد!!! البته اگر عقلی در سر باشد!!! جمعه ۱۸ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

موگادیشو نشود؟!!!

موگادیشو نشود؟!!!

پلن "موگادیشونیزه"کردن را باید مد نظر داشت. یعنی سومالیزه‌سازی.. سومالی، شاخ آفریقا را می‌گویم. (عکس بالا) قاره‌ی آفریقا شبیه کله‌ی گاو است، شاخ آن، سومالی است. حالا چند سالی است به علت وجود اسلام‌گرایان افراطی که به خون همدیگر تشنه بودند و دست به کشتار همدیگر می‌زدند و تا چندین مسافت در دریا، کشتی‌ها را می‌ربودند و اجناس آن را به‌سرقت می‌بردند حتی چند بار کشتی تجاری ایران را هم سرقت کرده بودند، اینک شده است سرزمینی تنها و فاقد دولت و دچار هرج و مرج و انواع سختی و فقر و فلاکت. بیچاره ملتش اسیر یک مشت سردمداران خشن و عوام شده است.

توماس هابز فیلسوف سیاسی غرب در تزش در کتاب مهم "لویاتان" چنین وضعیتی را که دولت در یک کشور به ورطه‌ی نابودی برود، "وضع طبیعی" معرفی می‌کرد؛ یعنی شبیه حکومت جنگل که در چنان وضعی "انسان، گرگِ انسان می‌شود." همدیگر را می‌کشند و به دهن می‌گیرند و پاره می‌کنند او معتقد به "قرارداد اجتماعی" بود که در اثر آن مردم به دموکراسی می‌رسند. لویاتان، غول پهن‌پیکر است و او دولت‌های مطلقه و خودکامه را لویاتان نامید.

هیچ کس حالا از سومالی و موگادیشو پایتخت آن کشور، حتی اسمی هم نمی‌برَد، زیرا خودشان توسط اسلام‌گرایان افراطی‌شان کشورشان را با بهترین موقعیت جغرافیایی ،به این روز مُهلک، قهقهرا، کشت و کشتار، ناامنی، قتل، فقر و  عقب‌ماندگی ۱۰۰ در ۱۰۰ رساندند. پنهان‌داشتن فروپاشی دولت‌ها درین زمان‌ها از راه بسته‌نگه‌داشتن شدید فضای آزادی، ناممکن است. زیرا مردم خود لمس می‌کنند که جیب و حساب آنان تا چقدر وحشتناک، سولاخ‌سولاخ شده است و سقوط کرده است، تا آن حد که سه کیلو بینگوم (=بادمجون) هم بخواهند بخرند به خوردِ خود و فرزندانشان بدهند، زجر نداری آن و توان پایین خود را می‌چشند. بگذرم.

کسی حق ندارد میهن خود را با بی‌عقلی به کام هلاکت و فلاکت برساند که خیال می‌کنند شهامت است، حتی شِبه‌شهامت نیست. کشور دولتِ عقل می‌خواهد و سیاستمداران واقع‌گرا و سازوار با جهان. واقعاً چقدر نیازمان افتاده است به پنجاه نفر مانند مهندس مهدی بازرگان، آن انسان خردمند میهن که عقل داشت و معاش مردم را معیار می‌دانست و از شعار و دروغ و نیرنگ، بد داشت. حیف، حیف، که

ادامه مطلب

نگاهی به گفتار دو چهره مرتضی مطهری و عبدالکریم سروش

آقای مرتضی مطهری -مدرس الهیات دانشگاه در دوره‌ی شاه- و آقای عبدالکریم سروش -فیلسوف حامی نظام ج . ا . ایران در گذشته و حالا- دو سخن دارند که مرور موشکافه‌ی آن را خالی از لطف! نمی‌دانم. سروش که در دهه‌ی هفتاد تا همین چند سال پیش به نقش فردی به‌شدت منتقد جمهوری اسلامی ایران ظاهر شده بود، در مقاله‌ای بسیار شفاف و منتقدانه با عنوان "بعثت و بحران هویت" در شماره‌ی ۴۹ ماهنامه‌ی "کیان" مهر و آذر ۱۳۷۸ ص ۶ نوشته بود:

به نحو عمده سه دسته گفتمان (=دیثکورث) در دل اندیشه‌های اسلامی و قرآنی حضور دارد که این سه دسته گفتمان را گفتمان بازرگانی، گفتمان کاروانی، گفتمان سلطانی نام نهاده‌اند.

آقای مرتضی مطهری نیز در چند جای آثارش بر عدل و احسان سخن راند. از جمله این عبارات:

عدل در اجتماع به منزله‌ی پایه‌های ساختمان است و احسان به منزله‌ی رنگ‌آمیزی و نقاشی و زینت ساختمان. اول باید پایه درست باشد، بعد نوبت رنگ‌آمیزی می‌رسد. اگر "خانه از پای‌بست ویران است"، دیگر چه فایده که "خواجه! در بند نقش ایوان" است.

کاری به تفکر یا نقد و نظر روی این دو متفکر و حتی این دو عبارت آن دو ندارم که چه فراز و فرودی داشته‌اند و حق انتخاب هر فرد است که دچار تحول و تغییر فرود و فراز شود، اما چنین دیدگاه‌هایی مترقی و متأملانه از سوی آن دو، در تطبیق با رویکرد + عملکرد این نظام جمهوری اسلامی ایران -که با شگرد و دسیسه به دست یک اقلیت اندک و دارای افکار متحجر و خشک‌مغز و دنیاستیز افتاده است- فرقش از آسمان تا زمین گردیده است. گردش روزگار، گرد و غبار را افشا (=عیان و آشکار) می‌سازد. بگرد چرخ روزگار قشنگ می‌گردی و می‌گردانی و می‌چرخی و می‌چرخانی. بگذرم. یکشنبه ۱۳ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب

راه مردمی

ابوالقاسم فردوسی حکیم و ادیب ایرانی و زنده‌کننده‌ی باشهامت زبان پارسی -که روزگاری دراز شاید به حد "دو قرن سکوت"ش، در زیر هجوم واژه‌های غیرفارسی مخصوصاً عربی، در حال لِه‌شدن بود- یک رهنمود بزرگ و کوبنده و قابل قبول می‌دهد که نشان می‌دهد آن بزرگمردِ شرق ایران -توسِ خُراسان- چه آینده‌نگر دانایی بوده است:

  • هر آن کو گذشت از رهِ مردمی
  • ز دیوان شِمُر، مَشمُر از آدمی

راه، راهِ مردم است. هر کس راهِ مردم را به قول فردوسی کنار گذارَد و بگوید به راه "من"، به حرف "من"، به دین "من"، به سوی "من"، به خوی "من"، به جوی "من"، به دستور "من"، درآیید، یقین کنیم او چونان "دیو" است در تفکر سیاسی فردوسی، که چنین دیوی بدخیم، غولی خفیف‌کننده برای ساحت و شخصیت و هویت انسان شده است. پنجشنبه ۱۰ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب