خاطره از گاردی های کوی دانشگاه تهران
آقای جلال رفیع از نویسندگان بنام ایران کتابی دارد با عنوان "از دانشگاه تهران تا شکنجهگاه ساواک" و این خاطره که مینویسم ازوست. او شبی در کوی دانشگاه امیرآباد شمالی دانشگاه تهران سرگیجه داشت و صدای غلامحسین بنان گوش میداد. گاردیها کنترل کوی دانشگاه و خود دانشگاه را تشدید کرده بودند و کسی را بدون "کارت" راه نمیدادند. او به همین خاطر تن دیوار اتاقش نوشت: "من کارت دارم! پس هستم." اشارهی ملیحی بود به جملهی "رِنه دِکارت" فیلسوف شکاک که عبارت فلسفی مشهوری دارد: "من شک میکنم! پس هستم!"
جلال شبی دیگر دید گاردیهای "ساواکی" ریختند به اتاق یک دانشجویی کمونیست که عکس "کارل مارکس" -بنیانگذار مکتب مارکسیسم- را به دیوار تختش چسبانده بود. با دیدن عکس ریشوی مارکس، سرش داد زدند: "لااقل به پدر پیرت! رحم کن و خرابکار نباش". و در اتاق خوابگاه یک دانشجوی دانشکده فنی کتاب درسی "مقاومت مصالح" را میبینند و او را کتکزنان میبرند که تو مقاومت مسلح!!! میکنی. چون در لیست کتابهای ممنوعه که ساواکی داشتند نام کتاب "مقاومت مسلحانه" هم بود؛ از نوشتههای بیژن جزنی عضو پایهگذار و تئوریسین "سازمان چریکهای فدایی خلق"
آقای جلال رفیع این را هم در خاطراتش گفته که "غالباً گاردیها و ساواکیها سوادی نداشتند". بگذرم. او آن شب -که سیزده دی ۱۳۵۴ بود- به چنگ آنها (گارد دانشگاه) افتاد. جلال رفیع پس از انقلاب از زندان شاه که آزاد شد، در روزنامهی "اطلاعات" کنار آقای محمود دعایی، چندین سال ستوننویس مطرح این جریده بود. و من در تمام آن سالها، از خوانندگان پروپا قُرصِ هر روز این مطبوعه بودم.
محصولات این پستم:
رژیمها همگی سرِ مخالفان خود اسم میگذارند؛ خصوصاً حکومتهای سلطنتی، ولایتی، پاپی، کلیسایی و هر نوع مذهب و ایدئولوژییی. مثلاً شاه میگفت: یک مشت خرابکار. یا مثلاً آخوند و عملهی حکومتی این زمانه میگوید: "یک مشت گوسالهی ضد ولایت فقیه" و یا "یک عده خس و خاشاک" و یا "فتنهگرهای سرباز اسرائیل"
مأمور "ساواک" و یا "شاباک" و یا "شانتاژ" حتی نمیداند کتاب "مقاومت مصالح" درس علمی است در مورد مصالح ساختمانی. و فرق آن را با کتاب "مقاومت مسلحانه" کمونیستهای مبارز تشخیص نمیدهد. و نمیداند آن مارکس است، نه پدر پیرِ آن دانشجویی کمونیست که با نخبگی خود از شهر و روستا برخاست و آمد دانشگاه دانشمند شود و نخبهی علمی میهن.
آخرین حرفم درین خاطرهنگاری بیتی از مولوی: "چون عصا شد آلتِ جنگ و نفیر / آن عصا را خُرد بشکن ای ضریر". ضریر یعنی کور. سهشنبه ۸ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
ادامه مطلب