دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

پیشنهاداتی برای حکومت "جمهوری مردمی ایران"

: نوشته‌ی دامنه ۱ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: با تبریک و شادباش نوروز زیبای ایرانی و سال نو بهاری. در صورت تشکیل مجلس مؤسسان قانون اساسی جدید، از شهروندان ایران هم پیشنهاد بخواهند، من هم به عنوان یک شهروند ایران، حرف‌هایی و پیشنهاداتی دارم که فعلاً فقط به نُه بند آن اشاره، فشرده‌ای از آن، ارائه می‌کنم:

ادامه مطلب ::

یکم: حکومت با نام "جمهوری مردمی ایران" به جای "جمهوری اسلامی ایران" راه‌اندازی شود که فارغ از هر مذهب، در آن به هیچ مذهب و انسان، جسارت و ستم نشود.

دوم: حقوق بشر و حقوق بین‌الملل معیار داوری داخلی و خارجی باشد و هیچ صنف و مذهبی بر هیچ کسی امتیاز نداشته باشد و همه در برابر قانون، برابر و مساوی باشند.

سوم: با حذف کامل "لیدر" در ساختار حکومت و رفتن روحانیت به درون حوزه‌ی علمیه، کشور با تنظمیات سه قوه و با مدیریت ریاست‌جمهوری منتخب مردمی اداره شود زیرا در دموکراسی، لیدر نوعی حشو و زائد و ضد مردم‌سالاری است.

چهارم: هیچ صنف و دسته و قوم و مذهبی، حق پیشینی در حکومت و سیاست ندارد، هر کس در هر لباس و رشته‌ی علمی و فنی که هست، اگر مایل به ورود به قدرت بود، فقط از طریق ثبت نام در انتخابات عمومی خود را به درون حکومت برساند و برای ورود به قدرت و خدمت به میهن و مردم، عقیده و مذهب هیچ فردی، شرط به حساب نمی‌آید.

پنجم: تمام نیروهای مسلح با ترک دخالت در سیاست و رفتارهای حزبی و جناحی، فقط در قالب "ارتش جمهوری مردمی ایران" در آیند و به جای ماندن در شهرها -که جان مردم در هنگام جنگ‌ها به‌شدت به خطر می‌افتد- به درون پادگان‌ها در بیرون شهرها و صحراها گسیل شوند و شهربانی و مرزبانی و ژاندارمری در شهرها و مرزها و روستاها، نظم عمومی و امنیت مردم را در برابر دست‌درازی حکومت بر عهده بگیرند که هرگز حکومت حق سرکوب خونین مردم را نداشته باشد.

ششم: هیچ نیروی مسلح نظامی و شبه‌نظامی تحت هر عنوانی، حق ندارد در مساجد و مجامع و مدارس و کارخانجات و ... ، شعبه بزند و در امور آن دخالت کند و دستور دهد. مساجد و خانقاها و کلیساها و آتشکده‌ها و هر مکان مذهبی، محیط مستقل از حکومت هستند و هیچ سازمان دولتی، حق دخالت و اختیارداری این مکان‌ها را ندارد.

هفتم: سیاست داخلی ایران بر پایه‌ی آزادی احزاب و رسانه‌ها و چاپ آزاد کتاب و گردش آسان اطلاعات و سیاست خارجی ایران در چارچوب سازگاری جهانی و ترک هرگونه شعار و مخاصمات با دنیا باشد و هیچ نیروی نظامی برای امور خاورمیانه نباید تشکیل شود و ایران با تمام جهان در صلح و رابطه و داد و ستد اقتصادی و علمی و فنی باشد. و افکار جنگ‌طلبانه و رجزخوانی‌ها و ستیزه‌گری‌ها از ساختار حکومت محو شود.

هشتم: تمدن ایران سرمایه‌ی هویت ایران است و باید از آن در برابر هر گونه افکار و هجوم، پاسبانی کرد و درس ایران‌شناسی توسط نویسندگان بزرگ جامعه تدوین شود.

نهم: عقلانیت و اخلاق انسانی به یک رسم همیشگی حکومتداری تبدیل شود و در صورت برخورد با مشکلات حاد، همه‌پرسی شود و نظر اکثریت مردم ملاک داوری در دایره‌ی حکومت شود.

اشاره کنم آقای محمدعلی به‌آبادی نیز در وبلاگش اینجا به این بحث پرداخت. دامنه ابراهیم طالبی دارابی

یادداشت دیگرم پیوست می‌شود:

یادداشت ششم:

همچنان قضیه‌ی نصب پسر، داغ!!! است بر سر این ملت 

نگارش ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ :: حالا حتی روزنامه "کیهان" به میدان! آمده قد راست کرده و به قلم ریاست آن روزنامه -که طی این سی و هفت سالی، بازوی رسانه‌ای بیت پاستور و آن نهاد مستقر در قصر فیروزه بوده است- رسماً ادعا کرده است خبرگان وی را انتخاب نکرده است، بلکه "امام زمان"!!! او را نصب نموده است. ازین جور حرف، مزخرف‌تر (=رنگ‌ولعاب‌دارتر) پیدا نمی‌شود. خاب! اگر "امام زمان" اینی هست که این جور افراد، از آن تلقی و حتی تلاقی!!! (=دیدار!!!) دارند و انگاری این "امام دوازده" خلق و "غائب" شده است برای فقط این "نظام ج. اسلامی" آن‌هم دقیقاً برای جناح راست حکومت مذهبی! و هر آن هم، به ادعای مضحک این قبیل قال و قیلان، برای تعیین وضعیت معضلات نظام، حیّ و حاضر می‌شود و سپس مجدداً می‌رود در پرده‌ی غیب، آخه جهالت هم مرز دارد، پس چرا خودش علناً نمی‌آید این نظام را به قول شما با "اسب سفید"ش پیش ببَرد؟!! نکنید با مذهب این شیوه‌ی منحط و پوک رفتارها را. در جبهه هم، هر کینگ‌نشوری!!! شب در سنگر عین خماری می‌خوابید، صبح پا می‌شد صورت‌نُشسته و نمازش هم قضاشده، اما خوابش برای همه تعریف می‌کرد که من "امام زمان" را دیدم آمد سنگرمان چای و نون خشک خورد، سرم دست کشید و سربند بست و بر"اسب سفید" سوار شد و پر کشید و از دیده نهان شد!!! امان از خفقان و خرافه‌بافان که یک ایده‌ی مذهبی "موعودِ غائب" را "موجودِ حاضر" می‌کنند، آن‌هم فوری برای نصب "پسرِ پدر" می‌آید ایران و بلافاصله پس از نصب و لابد دستور به آن پنجاه و یک عضو خبرگانی که پسر را جای پدر، "ولی و بالاسری مردم"!!! ساختند، نه تمام آن ۸۴ عضو یکدست جناح راست- و با اتمام پروژه‌ی اجلاس، می‌رود و از انظار غائب می‌شود. عجب!!!

دیدید حتی با مفاهیم و انگاره‌های مذهبی هم که جزو معتقدات مذهبیون در آمده است، رحم نمی‌کنند و آن مفاهیمِ به قول خودشان ارزشی را، پای قدرت و نفوذ افراد خاص این حاکمیت، ذبح و زبون می‌کنند. بگذرم. ساحت یک قضیه‌ی مذهبی را واقعاً بی‌عقلانه می‌شِکنند و آن را خرجِ نیازهای پُست و پَست سیاسی و قدرت خویشاوندانشان می‌کنند. یک خبر هم پیوست کنم که دیروز آقای سید محمدعلی ایازی در جواب پرسش شاگردانش در حوزه علمیه قم به‌صراحت مطرح ساخت. مسئله‌ای که من چند سال است دارم مطرح می‌کنم که "ولایت" و "سلطنت" با همه‌ی تفاوت‌های ظاهری و ماهوی، ولی دو تیغه‌ی یک قیچی علیه‌ی حاکمیت ملت و آزادی و دموکراسی واقعی‌اند و نظریه‌ای تحمیلی است نه عقلانی و وحیانی. به این روایت این روحانی جناح چپی حوزه هم بنگیرد. یک سو کیهان راستگرا و سمت دیگر ایازی چپ‌گرا. اما بهترین راه حکومت مردم بر مردم برای مردم است که چندین سال است در درون معترضان و منتقدان "این نظام به فساد گراییده شده" ریشه دوانده: "ولایت فقیه نه تنها از مسلّمات دینی نیست، بلکه از مسلمات فقهی هم نیست". و گفت: "اینجانب از سال‌های بسیار دور از نظریه‌ی حکومت دینی و ولایت فقیه عبور کرده‌ام و جدا از آنچه فقیهان و عالمان بسیاری به حق گفته‌اند که این نظریه دارای ادله معتبر دینی نیست، و حجت شرعی ندارد؛ بهترین دلیل بر بی‌اعتباری آن، آثار و نتایج آن در برهه‌هائی بوده است که چنین اختیاری به فقها داده شده و در دوره معاصر در عملکرد این حکومت نمایان شده است، که هم دین را خراب کرده و هم دولت را... دین را در انحصار قرائتی سیاسی، سلطه‌گرایانه، خرافی و آخرالزمانی قرارداده و ما به جای این‌که شاهد حکومت دینی باشیم، شاهد دین حکومتی هستیم که قرائت دیگری را تحمل نمی‌کند؛ دین را خراب کرده و زمینه گریز و ستیز را فراهم نموده است؛ و هم دولت را در اداره کشور ضایع و ضعیف کرده است و مانع تصمیم‌های منطقی، علمی، و نقد کارشناسانه در جهت اهداف مردمی بوده است.... اداره کشور عملا در اختیار دینی ایدئوژیک قرار گرفته که نمی‌تواند به درستی و با عقلانیت تصمیم بگیرد و از نظرات دیگری در اصلاح خود استفاده نماید. با نظریه‌ی ولایت فقیه منطقاً و عقلاً مخالف هستم و طبعاً هر تصمیمی که در چارچوب آن گرفته شده باشد، از نظر این کمترین، غیرمشروع است... وی همیچنی نشانی داد و گفت: "امام خمینی پس از ورود به ایران در بهشت زهرا گفته بود "اگر یک ملتی رأی دادند -ولو تمامشان- به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی [است؟ که] ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین می‌کند". دامنه ابراهیم طالبی دارابی

 

 

یادداشت هفتم:

آن سو هم، داستان "پسر"، این سو هم داستان "پسر"

نگارش ۲۷ ، ۱۲ ، ۱۴۰۴ :: میهن ایران از سال ۱۳۰۰ تا سال ۱۴۰۴ دقیقاً به مدت یک قرن و چهار سال است که میان دو نظریه‌ی "سلطنت" و "ولایت"، غوطه‌ور شده است؛ نیمی ازین یک قرن، در دست سلطنت بود و نیمی دیگر در یَد ولایت. اینک در کشاکش قدرت پس از ترور نهم اسفند در مجموعه‌ی پاستور توسط نیروهوایی ارتش اسرائیل، نام دو "پسر" از لای "سلطنت" و "ولایت" به بستر سیاسی میهن سرِ زبان‌ها افتاده است. اون یکی "پسرِ سلطنت"، به صورت واهی تقلّا می‌کند مثلاً دوران سلطه‌ی سلطنت پدربزرگ و پدرش را به سلطنت یا شاهنشاه‌شدنِ خودش! بجوشانَد. این یکی "پسرِ ولایت" هم به صورت نامرئی توانست، با بستری که برای تخت قدرتش از سالها قبل چیده شده بود، و به یُمن!  یک نشستِ مشکوک و متزلزلِ یک ساعت و رُبعه‌ی قم توسط خبرگانی فقط از جنس مرد، فقط از صنف آخوند، فقط از جناح راست و فاقد وجاهت دموکراتیک، بر دوره‌ی سیطره‌ی ولایت "پدرش" چنگ یازد. هیچ چیزی درین میهن، بدتر و ویرانگرانه‌تر ازین نبوده که ملت متمدن ایران شاهد روزی باشد که رفتارهایی ویژه‌خوارانه دقیقاً  به آنان نشان دهد که نقش مردم و گرایش ملت، به هیچ و پوچ انگاشته شود. داستان این دو "پسر"، شدیدترین لطمه و صدمه است که بر پیکر نحیف دو جور حکومت سلطنت و حکومت ولایت، وارد کرده است. هر چند هر دو نظریه‌ی "سلطنت" و "ولایت" ریشه‌ی جعلی و ارتجاعی و تحمیلی دارد و فقط روی دریای "جهل" و سیل احساسات شنا می‌شود و پاروزنانی چاپلوس و تشنه‌ی پست و مقام و قدرت هم، این قایق بادی!!! را با سهامی که شریک می‌شوند، در تلاطم دریای به گرداب رسیده، پارو می‌زنند که به گِل ننشیند.

این بود نهایت سرنوشت دو انقلاب "مشروطیت" و انقلاب "سال پنجاه و هفت ملت" که سرآخر یکی به سیطره‌ی "پسر" ختم شد با یک نصب! و دیگری به سلطه‌ی سلطنت مثلاً مجددش که هی دارد روز می‌شُمارَد. حالیا دریغا که نیاز این میهن، حکومت "مردم بر مردم برای مردم" است توسط تمام مردم؛ نه یک عده سلطنت‌طلب و یا ولایت‌طلب که همه را از خود می‌رانند و خود را صاحبِ حق و بقیه را یا تابع مطلق می‌خواهند و یا با هزارها انگ و برچسب، مورد هجوم قرار می‌دهند. تاریخ مذهب و سیاست، هرچند آکنده است از ظهور "پسر" برای خلافت و ولایت و سلطنت؛ اما دنیای نوین فقط با حاکمیت ملت و دموکراسیِ کامل، رونق دارد و توسعه و رشد. سایر نظریه‌ها اما مردم را دنباله‌رو، مقلد، پیروِ محض می‌خواهد. زمان، ولی آنقدر تکیه بر عقل و علم دارد که خود، بساط این قبیل افکار پوچ را، پوک و پودر می‌کند و توی چاله‌ی تاریک و نمور تاریخ، به خاک می‌سپارد. در قرون وُسطا -که هزار سال پادشاه و پاپ با هم بر مردم حکومت ستمگرانه کرده بودند و حکم مرگ امثال گالیله‌ها را هم فقهای کلیسا داده بودند- با جنبش عقلی رنسانس و عصر روشنگری فلسفی و سیاسی، به خاک رفت و در گودال تاریخ دفن شد. درود فراوان خوانندگان. دامنه ابراهیم طالبی دارابی

 

 

یادداشت هشتم:

یک "پسر" دیگر هم هست در تاریخ معاصر ایران

نگارش ۲۸ ، ۱۲ ، ۱۴۰۴ :: این "پسر" نوپا "احمدشاه" است؛ تَه‌سلسله‌ی قاجار که سرسلسله‌اش "آغامحمدخان" قاجار بود؛ شاهی مستبد و شمشیربه‌دست، که کور می‌کرد! کر می‌کرد! لال می‌کرد! خار می‌کرد! لنگ می‌کرد! جنگ می‌کرد! اما نواده‌اش احمدشاه جوان و خام، سرآخر، سلطنت را سه‌دستی تحویل رضاخان، سرسلسله‌ی پهلوی! داد. تمام. زیرا انقلاب مشروطیت بنیاد حکومت فردی قجَری را متزلزل و آن را به حکومتی مشروطه، (=یعنی غیرمطلقه) مشروط کرد. اما "محمدعلی شاه" وابسته به روسیه، مجلس شورای ملی آن را با سرفرماندهی لشگر لیاخوف روس، به توپ بست و سرانجام استبداد کبیر که در دل مشروطه هضم شده بود، مجدداً توسط ممدلی‌شاه به استبداد صغیر (= یعنی دوره‌ی کوتاه) باز گشت؛ اما دیری نپایید که فروپاشید؛ زیرا آنقدر پسر" نوپای او یعنی "احمدشاه" خام و خوار و خائف بود؛ حتی بلد نبود حکومت با "حا" نوشته می‌شود؟! یا "ها"ی دو چشم!!! حتی موقع انتقال یا وسطای آن، از اَنظار غائب بود! چون خارج بود و کم‌کم به ایران آورده شد و از پرده در آمد ولی اما آنقدر ناشی بود و نامشروع، رضاخان حکومت را ازو ربود و سلسله‌ی قجری را با ترفندش، گول زد و کامل کنار گذاشت و خود شد شاه مستبد و یکه‌سالار ایران. ایران اما، با پدیده‌ی عصر (یعنی انقلاب مردمی سال پنجاه و هفت) بساط غلط دوران شاه و شاهی و سیستم پسر والیِ و وارثِ پدر را به‌کلی برچید و بر بستر آن قرار شده بود سیستم مردمی سرِ قدرت بیاید اما زیر قول را زدند و سیستم "ولایت مطلقه" را با "سلطنت مطلقه" معاوضه کردند که در هر دو نوع این جور حکومت، "حق حکومت" با استدلال سُست و واهی، از پیش پیش، مال شاه و فقیه می‌شود و مردم رَمه بیش فرض نمی‌شوند. بماند که از هفده اسفند ۱۴۰۴ حتی آن را موروثی!!! هم کردند؛ چیزی که در مذهب سنی و شیعه و فَرِق‌های دیگه، مسبوق به سابقه!!! بوده است با صف طویل خلافت و اِمارت. و اینک، با حرکت تزلزلی این نظام (هم در بُعد نظارت استصوابی و هم در بُعد بی‌اعتبارکردن مظاهر دموکراسی مثل نهاد ریاست‌جمهوری و مجلس شورای اسلامی!) میهن همچنان در آرزوی وضع مطلوب خود (یعنی: حکومت "مردم بر مردم، برای مردم") منتظر مانده است و طی چند سال جنبش اعتراضی و مدنی، از خود صبر و مدنیت و رفتار مسالمت‌آمیز نشان می‌دهد، زیرا می‌داند از سال هشتاد و هشت به بعد با  "دستور"، وسیع‌ترین "یگان ویژه" با بالاترین تجهیزات برای سرکوب اعتراضات تأسیس شده است و حکم اسلحه هم دارد و اخیراً هم فرمانده‌ کل آن رسماً گفته بود ما دستور تیر!!! به روی معترضین داریم کما آن که در هجده و نوزده دی دِهشت پلید رخ داد. بگذرم. فعلاً دو "پسر" یکی از "سلطنت" و دیگری از "ولایت" حکومت را از آن خود ساخته‌اند. پهلوی پسر اما دارد از میانه‌ی جنگ "سه دولت مذهبی با همدیگه" دست و پا می‌کند تا ارث پدر را حفظ کند؛ یعنی حکومت، ارث اوست!! چه وهم و فهمی! ولی اوضاع این روزها همچنان در پس متغیّرهای پیچیده، مات و تیره و مبهم مانده است و مردم میان خود با ایده‌های بهتر غوطه می‌خورند و به خود می‌گویند کی می‌شود میهن جامه‌ی آسایش و عقلانیت و حکومتِ "مردم بر مردم، برای مردم" بر تن کند، تا از ستیزه‌گری و رجزخوانی به بستر سیاست خردمندانه با هدف رفاه و اقتصاد شکوفا و همبستگی واقعی ملی - میهنی برسد. آری؛ یک "پسر" دیگر هم هست در تاریخ معاصر ایران که احمدشاه بود و تمام دوده‌ی خود را دود کرده بود. درود فراوان خوانندگان. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.

 

 

یادداشت نهم:

آیا پچ‌پچ سی و چند ساله مردم روی نصب قطعی "پسر" راست بوده؟!

نگارش ۲۹ ، ۱۲ ، ۱۴۰۴ :: هَیی دل غافل!! هَیی دل غافل!! از سال هشتاد و چهار به بعد با شروع دولت نُه + دَه آقای محمود احمدی‌نژاد -که از رأس حکمرانی تا جزء جزء جریان راست این نظام، پشتش ایستادند و حتی او را "ظهور هزاره" لقب داده بودند و می‌گفتند سخنرانی‌های وی باید در کتاب‌های درسی مدارس گنجانده شود- بخش وسیعی از جریانات سیاسی چپ، ملی‌گرا، مستقل، افراد بی‌طرف و حتی حامیان تفکر میهنی ایران باستانی، زبَردستانه پچ‌پچ می‌کردند که دستِ دسیسه‌چینِ قدرت پنهان و سپاه "سایه"، دارند "پسر" را برای پس از "پدر" به خورد خبرگان می‌دهند و خبرگان متعلق به حاکمیت و گوش‌به‌فرمان -که هرگز در تمام این سی و هفت سالی، جرأت نظارت بر کار حکمرانی نداشت- قرار است پسر را "آق‌بالاسر" کشور کند. اما منِ خام! منِ ناپخته! منِ بی‌خبر! منِ بی‌سواد! منِ فرورفته در ناداری و نادانی!!! به این پچ‌پچ‌های درون جامعه‌ی مدنی ایران می‌گفتم: نع! نع! مگر حکومت این‌قدر از عدالت و حقیقت پرت شده است که دست دسیسه‌گر را آزاد بگذارد و تاریخ "پسر پای پدر" را بازهم وارد سیاست و مذهب کند؛ نع! نع! نمی‌کند. اما منِ گوسفِن! منِ بِز! منِ بی‌اطلاع از امور دسیسه‌بازها، هیچگاه باور حتی ذره‌ای عقیده نداشتم تاریخِ تاریکِ پسران روی سَریر سیاست و حکومت پدران، باز هم بازتولید شود آن‌هم از سوی صنف روحانیان که مقام‌های حکومتی را از آن فقط عمامه و عبا ساخته‌اند و به ویژه‌خواران بدتر از هزارفامیل سلطنت پهلوی بدل شده‌اند و شقاق مذهب و ملت را باعث شدند. تا این‌که هفدهم اسفند چشمم از حدقه بیرون زد!! که نصب را از یک دوستی تلفنی شنیدم. بگذرم. مذهب را تجارتخانه و سیاست را سربازخانه ساختند. تمام. ابراهیم طالبی دارابی. حالا چند پیوست در زیر که نشان می‌دهد پچ‌پچ این چندساله‌‌ی مردم و منتقدان این نظام، راست راست راست بود و دسیسه را چه تیزبینانه گمانه‌زنی کرده بودند. این هم چند نمونه بعد از نصب پسر: پیوست‌ها پس از خبر نصب فوری "پسر" که همگی حالا اعتراف می‌کنند، بله، روی پسر تمرکز بود، این چند سالی و او "قابل" است و "لایق" حتی القاب مراجع هم محافلی برایش سازوبرگ کردند شاید هم رساله!!! هم دست و پا شود:

پیوست ها: اینجا ، اینجا ، اینجا و حتی کیهان مدعی شد شد: "با جرأت می‌توان گفت برگزیده و انتخاب شده حضرت صاحب‌الزمان هستند که در میدان کشف خبرگان عزیز قرار گرفته و معرفی شده‌اند و از این روی، اطاعت از ایشان همان اطاعت از حضرت صاحب الزمان است."

آقای یوسف پزشکیان فرزند و مشاور دکتر مسعود پزشکیان که این روزها این پدر و پسر هم چاپلوس‌ترین‌های این نظام شدند، در یادداشتی نوشت که در جلسه‌ای درباره‌ی پیام تبریک افراد و گروه‌ها برای نصب "پسر" صحبت شد که "می‌گفتند از نهادی با بعضی از افراد تماس گرفته‌اند که شما چرا پیام تبریک نداده‌اید؟"

آقای سید محمدعلی ایازی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم که جریان جناح چپ است اما وقتی ازو پرسیدند که "ما شرعاً نسبت به فرد منتخب به عنوان رهبر چه تکلیفی داریم؟» گفت : «در فرض فوق این افراد نمی‌توانند نمایندگان ملت باشند. زیرا شرط نمایندگی عادلانه آنان در انتخاباتی آزاد، سالم، و شفاف است؛ که بر طبق آمار رسمی وزارت کشور تنها جمعیت اندک و محدود به آنان رأی داده‌اند. به این جهت این جمعیت از روحانیون، خبرگان و برگزیدگان اکثریت ملت نیستند تا انتخاب آنان مشروع و مقبول مردم باشد."

پایان پیوست‌ها و برملاشدن پوسته‌ها از مغزها. چه آوُردند بر سر "جمهوری اسلامی" وعده‌داده‌شده!!! یادداشت‌های قبلی من در اینجا.