دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

روح ایرانی

: آقای مرتضی مطهری در ص ۱۰۹ کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» تصریحاً گفته است اسلام که «ایرانیان تدریجاً آن را پذیرفته‌اند»، با «روح ایرانی سازگار بود و جاذبه داشت.» خواستم گفته باشم هم آن سازگاری و جاذبه را و هم آن روح ایرانی را این زمانه می‌بایست نگه می‌داشت، که البته پژوهش نیاز است که نگه داشت؟ یا نداشت؟ تقویت شد؟ یا به تضعیف گرایید؟ به نظر من همه -به‌ویژه هر کجا دین و علم دین می‌آموزند و می‌آموزانندـ نیازمند این پژوهش هستند. دامنه ابراهیم طالبی دارابی

ادامه مطلب: متن آقای عار ف آهنگر دارابی: درود جناب طالبی امید که تندرست و برقرار باشید

تقریبا از ابتدای تشکیل گروه یادداشت‌ها را می‌خوانم، به طور ویژه نوشته‌های شما را.

در نوشته‌های جنابعالی هر چه بیشتر دنبال روزنه‌ای از منطق، واقع‌بینی و امید می‌گردم، کمتر چیزی دستگیرم می‌شود و در عوض بهت و حیرت نصیبم می‌گردد.

نسبت و نظر بنده با سهم اعظم عملکرد حکومت با شما مشترک است اما آنچه دیدگاهم را از شما جدا می‌کند، چیزی‌ست که فکر می‌کنم نتوانسته‌اید سهم جداگانه‌ای برایش در اندیشه و اعتقادتان در نظر بگیرید.

آن چیزی که فقدانش در یادداشت‌های شما و برخی دوستان حاضر در گروه مرا سخت ناامید کرده، درک واقعی از مهمترین رخداد این روزهای کشور است.

من فکر می‌کنم در شری که ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه در کشور ما رخ داده و کام همگان را تلخ و دل همه را خون کرده فرو رفته‌اید و متوجه شر دیگری که دامن وطن را گرفته، نیستید.
می‌فهمم و خود نیز احساسی مانند شما دارم، با دلی پر خون. آنقدر آن فاجعه دردناک و زخمش عمیق است که به راحتی هم نمی‌توان از آن عبور کرد؛ اما آیا مگر می‌توان زخمی را با زخمی دیگر درمان کرد؟

از شما که کنشگری قابل تحسین و اندیشمندی قابل احترام در حوزه‌ی فرهنگی و اجتماعی هستید و بیش از یک دهه است که به‌طور جدی در تولید فکر و فرهنگ تلاش می‌کنید و همواره این نوع کنشگری شما، همانطور که قبلا گفته‌ام، تحسین بنده را برمی‌انگیزد، انتظار داشتم درک عمیقتر و چندوجهی‌تری از شرایط داشته باشید.

بالاخره تکلیف‌مان را با «تجاوز» بایستی معلوم کنیم. آیا می‌توان تجاوز را هزینه‌ی آزادی دانست؟ آیا دشمنی که رزومه‌ی بسیار عیانی در نسل‌کشی و ویرانی و اخته کردن تمدن‌ها دارد، آنقدری قابل اعتماد است که در را برایش باز کنیم؟ آیا تصویر بعد از ورودش را توانسته‌ایم درست و فارغ از تبلیغاتش ببینیم؟ اگر دیده‌ایم، آیا مشکلی با آن نداریم؟

امروز قلم امثال شما قرار است روح ملی‌گرایی را در دل جنگ و تجاوز، در جامعه بدمد یا قرار است با یادآوری زخم‌هایش بی‌حس و بی‌رمق‌ترش کند؟

زخم‌هایی مانند دی‌ماه سیاه هرگز از یاد هیچ ایرانی نخواهد رفت، اما تا وقتی که وطنی برایش بماند که بتواند برای آن زاری کند و تاوان بطلبد.

در تمام جانوران قوی‌ترین غریزه، غریزه‌ی حفظ بقاست. هیچ جانوری به تخریب زیستگاه و نابودی گله‌اش رضایت نمی‌دهد ولو به قیمت جنگیدن و کشته شدن. تنها جانوری که می‌تواند آنقدر مسخ و مسحورِ رسانه و اخبار و تصویرسازی وارونه از واقعیت شود که در تشخیص دشمن و فردای شکستش ناتوان و نابینا شود، انسان است؛ انسان امروزی البته. که تقریبا هر چه از هویت بومی و غریزه‌ی انسانی و ملی‌اش مانده بود را جارو کرد امپراطور خودخوانده‌ی جهان تا اینگونه بتواند برایش صلح و رفاه و آزادی ببرد!

 

جلیل قربانی به عارف آهنگری:

سلام دوست عزیز جناب عارف‌ آهنگری

من با شما بر سر آن‌چه نوشته‌اید، به نوعی دیگر هم‌زبان، اما آشکارا هم‌دل هستم.

در شرح آن‌‌چه در سه ماه گذشته بر ما گذشته و هنوز می‌گذرد و در بیان رفتار نومیدانه و بلاتکلیف ما، توجه شما و دوستان را به نوشته تلخیص‌شده‌ای از یاسر عرب (مستندساز اجتماعی) جلب می‌کنم... 

دامنه: نظرم بر روی قسمت ۴۳۵ متنت آقای عبدی
سلام مهندس محمد عبدی. از حزب تجدُد به رهبری محمد تدیُن، سخن به میان آوُردی که این حزب، چندین تحول بنیادی را در ایران دنبال می‌کرد که یک مرور روی آن نشان می‌دهد چقدر خواسته‌های حدااکثری‌یی را پی می‌گرفت، که به نظرم کارکرد حکومت قاجاریه درین تفکر حزب تجدد، اثر بی‌واسطه داشت. این چند تا مطالبه را ببینیم که چقدر ژرف و تیز است؛ فرورفتن در نیازهای فوری زمان و نیز بنیان‌افکندن نظام بر پایه‌های آن:

«جدایی دین از دولت،
ایجاد ارتش قوی،
سیستم اداری کارآمد،
پایان‌دادن به امتیازات اقتصادی،
صنعتی‌کردن ایران،
جایگزین‌کردن سرمایه‌ی داخلی به جای سرمایه‌ی خارجی،
تبدیل عشایر به کشاورز،
پیشرفت نظام مالیات بر درآمد،
ایجاد تسهیلات آموزش همگانی از جمله برای زنان،
ایجاد امکانات برای شکوفایی استعدادها،
و ترویج زبان فارسی در سراسر ایران به جای زبان‌های محلی».

دو یادآوری:

۱. همین محمد تدیُن وقتی وارد سیاست شد، دید باید لباس روحانیت از تن خود بکَند و کنار گذارَد که گذاشت. الآن هم درین نظام فراگیرتر شد در بین روحانیون ایران که شرم می‌کنند لباس آخوندی را همچنان بر تن کنند، زیرا نمی‌خواهند مردم آنان را به حساب نظام بشُمارند.

۲. در تمام دهه‌ی هفتاد و کمی هم دهه‌ی هشتاد، در پژوهشگاهی در قم، مدت چند سال پژوهشگری می‌کردم. اسم گروه پژوهش ما بود "روند تجدد و نوگرایی در ایران" که حوزه‌ی قم در صدد بر آمده بود از طریق تعدادی پژوهشگر، روند تجدد و نوگرایی را بررسی و سپس پس بزند و دیدیم که به کجا کشاندند، اسلامی‌کردن همه‌چیز در علوم دانشگاه‌ها. دریغا که دانشجو هرگز زیر بار اسلامی‌کردن دروغین نرفت زیرا یقین داشت تظاهری بیش نیست و هدف حکومت، کنترل فکر دانشجو و تنظیم آنان به کارخانه‌ی حکومت بود.

 

درود فراوان آقای عبدی که درین قسمت، نکات مهمی را ردیف کردی و دقت در آن ذهن را روشن می‌کند. دامنه
دامنه: در دفتر زمانه فتد نامش  از قلم 
هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت!
 

سید احمد هاشمی به من :  جناب آقای طالبی عزیز : از تراوش قلمت حظ لازم را می بریم!صحبت ما انگور و عنب و ازوم است .
بنده فکر می کنم اگر از راه تفاهم و تعامل و عقلانیت به جای شلاق کفتمان جاهلیت  پیش رویم ؛کم هزینه تر و زودتر منتج به نتیجه خواهد شد . وظیفه ما ایجاد آرامش و زیست شاداب   در جامعه است
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید/ من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است و .....
 

دامنه: سلام جناب آقای احمدآقا هاشمی
من واقفم که آن دوست اندیشه‌ورز، جوانب حزم را در نظر می‌گیرد و درک می‌کنم یکی از کسانی هستی که تاریخ این مُلک و مِلک و مُلوک را با احاطه در حافظه داری و سلوک و تظاهرورزی آنان را حسابی بلدی. کمال قدردانی از آن احتیاطات جناب‌عالی. تلاش برای بیداری و آگاهی، بهترین حلقه‌ی علمی‌ست که سهم شما درین راه، جناب احمدآفا، از نظر من می‌تواند مفید، مهم و مَرهم باشد. درود و ارادت. دامنه


دامنه: سلام جناب آقاجلیل قربانی
از لفظ دلکش محلی "کینگ‌سو کَرِک" -که نوعی کرم است که دُمش شب‌ها سوسو می‌دهد- دلخوش شدم. من با تجربیات این چند دهه و مطالعاتی که مستمر و یکسره دنبال کردم، به این نتیجه‌ی غیر قابل تردید رسیدم، با وجود این قماش سیاست‌مداران خودمحور، نه درِ امید وجود دارد، نه دریچه‌ی گشایش و نه حتی روزنه‌ی چرخش و درک درد مردم. به سمت هرچه بیشترِ سیاست‌های بسته و واپس‌گرا می‌تازند و دیری نیست که سر همه‌شان به سنگ که سهله، به ستون سِتَبر صخره‌سنگ می‌خورَد فرقشان شکافته می‌شود. اینان آنانی نیستند که به مردم و میهن بهایی بدهند. مدارا و مدیریت در دیار این دنیادوستان چسبیده به هِرَم قدرت، دَکّال وجود ندارد، درود. دلمنه. یادها بیاورم یکی از بازی‌های کنجکاوانه‌ی ما در سنین بین ۱۱ تا ۱۵ این بوده نماشون‌سر می‌رفتیم لای پرچیم‌ها کینگ‌سو کَرِک پیدا می‌کردیم کف دست می‌گذاشتیم تِمشا می‌کردیم. چه برقی می‌زد کینگِ این کرم شب‌تاب. بگذرم.


دامنه: سلام آقای محمد عبدی
در قسمت ۴۳۶ قضیه‌ی شیخ محمدتقی بافقی در سال ۱۳۰۶ را روایت کردی. چقدر هم روشن شد. البته اگر به روایتگری تو درین قضیه خدشه‌ای نباشد. چون توی کتاب‌ها و منابع حکومت فعلی، جور دیگری روایتگری شد. من سر قبر بافقی هم رفتم. در مسجد بالاسر حرم قم دفن است و سنگ قبری کوچک هم دارد که کار هر کس نیست زود به چشمش ببیند مگر از نگهبان آن قسمت پرس و جو کند. دقیق سمت دری دفن است مسجد بالاسر را به سمت درِ داخلی مسجد اعظم وصل می‌کند.

راستی نمی‌دانستم واعظ آن روز حرم که عمامه بر سر داشت و به چادر سفید زیارت گیر داد، کارمند پست بود. خیلی جالب بود.

این‌طور که تو عبدی روایت کردی پس زنان دربار رضاخان آن روز نوروز، عریان وارد حرم نشده بودند. و نیز نمی‌دانستم بافقی شیخ امر به معروف آن دوره بود و حتی خبر نداشتم شیخ عبدالکریم حائری رئیس وقت حوزه علمیه قم، با صدور اعلامبه پرداختن به قضیه‌ی زدنِ بافقی توسط رضاخان با آن "دس‌چو" (=عصا) مخصوصش را قدغن کرده بود. بگذرم. درود. دامنه
 

دامنه: مجدد سلام محمد
ازین توضیحات و آن تفصیلات تو محمد ممنونم. اگر به روایتگری تو درباره‌ی مسائل چالش‌برانگیز اعتماد کنم، باید گردن بگیری که بشود به این روایت نوین‌ات تکیه کرد. بسیار دقت می‌طلبد و خودت هم باخبری که تاریخ میهن و حتی تاریخ مذهب را چنان دستکاری‌شده و پر از خُرافه و غُلو و دروغ، روایت کرده‌اند که ما را واقعاً به بازنگری و مطالعه‌ی ژرف مجدد وا می‌دارد تا به‌آسانی نتوانند با نقل‌های سست، بر فکرها چیره شوند و بر اذهان چنبره زنند که بتوانند راحت به جیب بزنند. ممنون و درود فراوان. این ایام که وارد تاریخ نزدیکتر ایران شدی، دارم به این قسمت‌های پژوهش‌ات نگاه دقیقتری می‌افکنم زیرا معاصرت بحث و فرق آن یا روایتگری‌های حکومتی، برام حساس و جذاب است. دامنه
 

دامنه: سلام احمدآقای هاشمی
از قضا، شما دوست نام‌آشنا، سیاوشون (=سوگواری برای سیاوش) و مفاد حماسی شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی را در سخنرانی‌های شب ماه محرم خودت داخل بحث می‌کردی و از پس تمدن ایران و مذهب رسمی بر می‌آمدی.

آگاهان آقای هاشمی احمد آقا خبر دارند که:

حسین بن علی
برای زندگی به کوفه روانه شده بود.

حسین بن علی
حتی یک شتر عطر و لوازم شخصی بار زده بود.

حسین بن علی
با دعوت و با هدف کمک به مردم ستمکشیده آمده بود.

حسین بن علی
برای بیزاری از پسر معاویه -که جای پدر سر سلطنت نشست- مدینه و مکه را ترک کرده بود.

حسین بن علی
حتی شب تاریک را فرصت دانست که هر کس خواست نباشد، آزادانه برود تا فردا کشته نشود.

حسین بن علی
حتی برای عمر بن سعد بن ابی وقاص هم، دل سوزاند که بیا و با من صلح کن.

حسین بن علی
عرفان و انسانیت و آزادگی را پیش روی همه افتتاح کرده بود.

حسین بن علی
هیچ کس را برای ماندن در کاروان خود مجبور نکرد و کسی را انگ نزد چرا با او نیامد.

حسین بن علی
برای ایجاد فضایی انسانی و دور از کشت و کشتار به کوفه آمده بود.

حسین بن علی
حتی برای آن که جنگ در نگیرد، مسیر کوفه را به طول ۸۵ کیلومتر به سمت شمال تاخت؛ یعنی خاک نینوا و کربلا، اما حُر بن ریاح مانع او شد و مابقی ماجرا.

حسین بن علی
در تمام هقتاد و اندی منزل (=جای اُتراق در صحراها) سخنانی از جنس اخلاق و انسانیت و آزادگی گفت.

حسین بن علی
حتی آنچنان آرامش و آزادی جستجو می‌کرد که طفل خود و طفلان مسلم و زنان و خویشاوندان را با خود آوُرده بود تا زندگی به دور از حکومت پسر معاویه را تمرین کند

اما اسَفا و افسوسا دیدیم
او را با بی‌رحمانه‌ترین حالت از سرِ راهِ حکومتِ بد فرزندِ بی‌لیاقت معاویه، برداشتند.

آن حسین، سرور آزادگان و الگوی عرفانیان -سلام بر او باد- که می‌خواست زندگی نوین و بدون استبداد و ستم، به مردم زمانه بیآموزد. درود بر او که روحش بر تارَک تاریخ می‌درخشد و و تلألو تفکر او تابان‌ترین اندیشه‌ی همه‌ی اعصار و زمان است. زیرا شعارش انسان و آزادگی بود؛ تنها ره سعادت. ممنونم و قدردانم ازت احمد که گپم آوُردی. درود فراوان. دامنه ابراهیم طالبی دارابی