دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

ابن زیاد؛ اینترنت !!! و آب!!!

در واقعه‌ی تراژدیک (=جانسوز و غمبار) کربلا آن فرماندار، آن فرمانده، آن جنگنده و آن نماینده‌ی تام‌الاختیار یزید بن معاویه، یعنی "ابن زیاد" -که فردی خشن و شلّاقی بود و سیاستِ "تازیانه‌"ای داشت- آب!!! را بر روی هفتاددو تن و آن تعداد زنان، فرزندان، شیرخوارگان و همراهان بدونِ سلاحِ امام حسین -سلام بر او باد- بست. به نظر می‌رسد اگر آن روز اینترنت از سوی مغرب‌زمین ساخته شده بود، این "ابن زیاد عُبیدالله" پسر "مرجانه" به جای آب، اینترنت را می‌بست و از روی دستِ "وزارت ارتباطات" (=بخوانید وزارت "قطع ارتباطات") به امر آن "جا"ی خاصِ دستوردهنده‌ی!! حکومت، چقدر آسان، آسوده و راحت، کپی برمی‌داشت!!!

چه بد بود !! در وقتِ حکمرانی "عُبیدالله بن زیاد" آن سرسپرده‌ی یزید پسر معاویة بنِ ابی سفیان بنِ حَرب، اینترنت نبود، در عوض شَریعه‌ی پرآبِ فُرات بود. بستن و تشنگی‌دادن، کاری بَسّ غیرانسانی و فاقد رفتار اخلاقی است، حتی ملتی را که به جای آب، اینک تشنه‌ی اینترنت شده باشد؛

  • چه برای اِمرار معاش و کسب و کار،
  • چه برای تبادل ایده و افکار،
  • چه برای دریافت راست‌ترین تحلیل و اخبار،
  • و چه برای تفریح و سرگرمی و ابتکار.

بستن اینترنت، عین بستنِ آب است؛ زشت، ضدآزادی و قباحت‌آمیز. یک‌شنبه ۶ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

حاشیه بر کامنت‌ها و افزودنی‌ها:
چندی پیش همین ماه شاداب نوروز ۱۴۰۵ اخیر در چند پارچه روستای بالادست محل ما دارکِلا، روستای مُرسم نا، در دِه قشنگ جناسم، از نماشون تا دیری از شب !!! نشسته بودیم در نشست، نه برای مرور دهه‌ی شصت!!! بلکه بررسی و تحلیل اعتراضات دی ماه ملت!!! ناگهان پیتکاله (جُغد و به قول صادق هدایت: بوف) آمد بر تن شیشه‌ی کتیفه‌ی ایوانِ "نشست"، نشست. این هم سه صحنه از عکسش.چنان گردنش می‌چرخد در ۱۸۰ درجه که انگار نوکش سمت دُمش می‌شود و پَس گردنش سمت نوکش. خبری گوارا را دهم ازش، که کمی بعد و دقت در شگفتی‌های تنش، این پرنده‌ی جسور شکارچی، از همان ایوان نشست رهاسازی شده است و پرِ پروازش جهیده شده است. دامنه

 

سلام جناب محمد عبدی

نظرم بر قسمت ۴۵۰ نوشتارت

درین قسمت بحث تاریخ‌نگاری‌ات از آقای مبارکه‌ای -روحانی مشهور عصر رضاخان- سخنی در مقایسه‌ی آخوند و مردم، گذاشتی که واقعاً تکان‌دهنده است. این عبارتش که گفته است:

«چنان دوئیت بین افکار و عقاید این طایفه [روحانیت] با نفوس عامه حاصل شده که در یک مجلس اگر دو نفر یکی از افراد عموم ناس و دیگری از این سلسله در عالم جسمانیت مُلصَق با یکدیگر شوند، و فاصله بین قُرب جسمی ایشان واقع نباشد، قلب آن دو، در عالم روحانیت از مشرق تا مغرب فاصله و بُعد بین یکدیگر خواهد داشت».

به نظر من جناب عبدی، آقای مبارکه‌ای اهل شهر مبارکه‌ی اصفهان، درین تطبیق میان آخوند و مردم عام، یک فرق مهمی قائل شد که وقتی کنار هم قرار گیرند، در جسم نزدیک‌اند، اما در عقیده و عمل و اخلاص و کردار، بسیار بسیار از هم دورند. او قلب عامه‌ی مردم را، درست‌کردار معرفی کرد و در همان حال، بر رفتار آخوندهای روزگار، نهیب و انکار زد.

واقعاً چه دردی در سینه‌ی او، ازین سلسله، در عصرش نشسته بود و جراحت برداشته بود.

چه حرف سنگینی زد. کجا پیدا کردی این مطلب را ممد؟! او الآن اگر بود و این سخنان را می‌زد، سر و کارش با "دادگاه ویژه روحانیت"!!!! بود و خلع لباس ۱۰۰ در ۱۰۰ می‌شد. مگر آن "حسن میری" خلعِ ید!!!! و ردِ ردا و عبا نشد؟!!! بگذرم. درود فراوان. دامنه

 

ببینید جناب به آبادی شما از یک سو در نقد قدرت -در این جا نظام ج . ا . ایران- می‌کوشی که یک نظام ایدئولوژیک تمام‌عیار است و نقد شما جای تحسین دارد و نشانی از شهامت فکری‌ات هست. اما در همان حل به نوشتن قانون اساسی جایگزین روی آوردی که از نظر من نشان فکرِ باز و گره‌گشایانه‌ی شماست. بااین‌وجود اما دچار نقض غرض شدید و دائم دارید به جهان غرب فحش و ستیزه می‌فروشی. آقای مهندس مهدی بازرگان حرف مهمی زده بود: باید سازگاری پیشه کرد نه ستیزه‌جویی. در عبارت روز اصل دتانت (=تنش‌زدایی) این همان هست که من در نقد بیانات شما چند کامنت رقم زدم. شما حالا آزادی تا مرز سوریه و باریکه‌ی غزه و جنوب ضاحیه بروی و یمن را یُمن و برکت تئوری‌های خود بکنی، مختاری. ولی همان راه رفته‌ی نظام را داری با خط دیگه می‌پیمایی. کشور نیاز دانش و درایت و داد دارد و پایه‌های اقتصاد و رفاه و اخلاق؛ مذهب، مال قلب افراد است و حوزه‌ی فردی فرد. پایان

افزوده:

عصر ایران - دادگاه کیفری دمشق این روزها شاهد برگزاری محاکمه جنایتکاری است که روزگاری خدای درعا نامیده می شد:

عاطف نجیب، رئیس وقت اداره امنیت درعا و پسر خاله بشار اسد، رئیس جمهور مخلوع و فراری سوریه. جرقه‌ای که به انبار باروت افتاد به گزارش عصر ایران، همه چیز از اسفند ۱۳۸۹ (مارس ۲۰۱۱) آغاز شد. زمانی که ۱۵ کودک در شهر «درعا» با الهام از بهار عربی، روی دیوار مدرسه‌شان نوشتند: «نوبت توست دکتر» اشاره ای به بشار اسد  که چشم پزشک بود و رئیس جمهور. نیروهای امنیتی اما همین یک شعار را تاب نیاوردند و دانش آموزان را دستگیر کردند. بازداشت این کودکان، بزرگان و ریش‌سفیدان قبایل درعا را به دفتر عاطف نجیب، رئیس وقت امنیت سیاسی و پسرخاله بشار اسد، کشاند. در آن جلسه تاریخی، وقتی پدران با ترس و فروتنی خواستار آزادی فرزندانشان شدند، نجیب با وقاحتی که در تاریخ ثبت شد، فریاد زد: «این بچه‌ها را فراموش کنید؛ بروید و بچه‌های جدیدی بسازید. اگر بلد نیستید چطور این کار را انجام دهید، زنانتان را نزد ما بیاورید تا ما این کار را برایتان انجام دهیم!» این توهین رکیک به مردمان درعا و نوامیس آنها، همان جرقه‌ای بود که به انبار باروت خشم سوری ها افتاد و سوریه را به کام اعتراضات کشاند و سپس در مسیر جنگ داخلی انداخت و در نهایت به سقوط اسد رسید. اگر آن روز، نجیب، نحابت به خرج می داد و با پدران کودکان،؛ محترمانه رفتار می کرد و دستور آزادی  فزرندان شان را می داد، اعتراضات شلعه ور نمی شود ولی گاهی اوقات، یک واقعه و حتی یک جمله می تواند تاریخ را به سمتی دیگر ببرد؛ درست مانند تونس که در آن، یک دستفروش به ستوه آمده، خود سوزی کرد و بهار عربی آغاز شد. در آن ماجرا، "طارق بوعزیزی" دستفروش تونسی در اعتراض به توقیف کالاهایش و تحقیری که یک مأمور زن شهرداری به او روا داشته بود خود را در مقابل ساختمان شهرداری به آتش کشید. اقدام بوعزیزی آغازگر انقلابی در تونس شد که به حکومت ۲۳ سالهٔ زین‌العابدین بن علی بر این کشور پایان بخشید و این بار، نوبت سوریه بود که یک جرقه، آتش بپا کند.

 

یک متن در این وبلاگ "اینجا" در مورد من.

متن ایشان: "اصن وقتی ابراهیم طالبی دارابی با این سیس آدمو دنبال میکنه دیگه چطوری چرت و پرت بگه :/ من الانم که دراز کشیدم در محضر ایشان احساس شرم میکنم. اون نگاه سالخورده رو شما ببین، میگه جوان از شعر و ادبیات بگوی جای جفنگیات ."

 

نقل از این وبلاگ: اینجا

اد: از آهنگای ترکی