: نوشتهی ۴ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: چه سلطنتطلب، چه ولایتطلب، هر دو تلاش، امری ارتجاعی است. جامعه رو به جلو است و در پی حکومت مردمی و کسب رشد و توسعه و آزادی. واپسگرایی، نشان عقبماندگی و استبداد شاهی و استبداد مذهبی است. اینکه همین مذهبیون بالای حکومت، سالیان دراز روی منبر و محفل، معاویه را سرزنش میکردند که "خلافت اسلامی" را به "سلطنت اموی" تبدیل و قدرت سیاسی را با نصب پسر کمسن و سالش یزید، حکومتی موروثی ساخته است، ناشی ازین بود که تلاش امویان برای به حکومترساندن پسری از آن خاندان، خلاف چارچوب دین اسلام بوده است که به اعتقاد مسلمانان، حاکم را باید اکثریت مردم رضایت دهند تا تشکیل حکومت دهد، حتی اگر علی در کوفه باشد. و یا حتی قضیهی ظهور "موعود" هم رخ دهد -که باوری از مهدویتگرایان است- باز نیز آن "موعود" بدون رأی و حضور و رضایت اکثریت مردم نمیتواند حکومت تشکیل دهد و خود را حاکم معرفی کند. بنابرین؛ چه آن پسر -که میکوشد سلطنت پهلوی پدر و پدربزرگش را بازتولید کند- و چه این "پسر" -که به همت و جستوخیز حامیان "نظام ج . ا . ایران" به ولایت پدرش نصب شده است- هر دو، حرکتی خلاف میل و رأی اکثریت مردم ایران است که مردم پچپچِ این روزهایشان به همدیگر، این است که دیدی سالهای سال نمیگفتیم دارند برای پسر جاده باز میکنند که قدرت از "بیت" به جای دیگر نرود؟! حتی طی این سالها، نیروهای جناح راست وقتی در معرض نقد نیروهای جناح چپ و سایر مردم و نیروهای سیاسی و اجتماعی با گرایشهای مختلف قرار میگرفتند که سران شماها دارند جایِ پای "پسر" را برای ادامه ولایت "پدر" زمینهسازی میکنند، بعضاً جواب میدادند نه این طور نیست و هیچ کس چنین خطایی و چنین بلایی سر نظام نمیآورد که بخواهد قدرت را موروثی کند و در یک خاندان و بیت دست به دست نماید. اما هفدهم اسفند ۱۴۰۴ دیدند که کردند. آنهم به صورت مشکوک. زیرا چند روز پیش از هفده اسفند هم، یک فرد در مشهد در خطبهی دستوریاش! گفته بود آن کسی را که انتخاب شد و اسمش هم مشخص شد، هر چه زودتر معرفی کنید!! یعنی چند روز پیش از نشست یک ساعت و ربعهی مشکوک قم، او خبر از نصب پسر داده بود که اینک پس از نزدیک سه هفته است همچنان در پس پرده است و حامیان او هم، ازو نه نشان و نه خبر موثقی دارند و نه دیداری صورت دادند و بدون دیدن، بیعت خیابانی!!! کردند.
روزگاری هم، هماینان، رهبر طالبان افغان را گیر میدادند که چرا هرگز خودش را به مردم نشان نمیدهد!! و در پس پردهی غیب است. "مِلاعُمَر افغان ره خنده زوونه، واشون رِه سَر بوردِه". برگردان برای فارسیزبان: ملاعمر را تمسخر میکردند که چرا از دیدهها پنهان است، روی خودشان هم به سر آمد. آن خبرگان در سال شصت و هشت هم به جای رأیگیری، تابع سفارش و دستوری از آقای خمینی شد که آقای رفسنجانی نقل کرد که
: نوشتهی ۳ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: یک خاندان در ایران بود که معبدها را از دیرباز ریاست میکرد. اینان ساسانیان بودند که از طریق دین به حکومت رسیدند و در آخر کار هم، با حربهی دین نابود شدند. خاندان ساسان به کمک روحانیان زرتشت، حکومت پانصدسالهی اشکانیان را برانداختند که دولتی ایالتمحور بود؛ یعنی در دورهی اشکانی، ایران از ۱۸ ایالت به ۲۴۰ ایالت تبدیل شده بود. به همین علت، حکومت اشکانیان بر محور استقلال ایالات و تسامح دینی (=آسانگیری مذهبی) استوار بود که روحانیون زرتشتی با آن مخالف بودند. وقتی دولت ساسانی با روحانیون زرتشتی همدست شدند، هم دولت توسط حاکمان به فساد کشیده شد و هم دین توسط روحانیان به انحراف. مطلب من روشن است. پس دو بیت از حضرت سعدی بگویم که هزارانهزار بار میارزد بر هزارانهزار مرتبه رجز رجزخوانان و خالیبندی خالیبافان: اگر پیلزوری وگر شیرجنگ / به نزدیک من، صلح بهتر که جنگ ... چو شاید بهنرمی گرفتن دیار / به پیکار، خون از مَشامی مَیار. برای اطلاعات بیشتر، کتاب مهم «دین و دولت در عهد ساسانی» نوشتۀ دکتر شیرین بیانی دیده شود.
: نوشتهی دامنه ۲ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: من جواب مذهب را درینباره بلد نیستم؛ چون عِلم آن را ندارم و علَم آن را هم بیجا راست نمیکنم، اما در جوانی داخل فیلم سینمایی "محمد رسول الله" -که لیبی ساخته بود- از حضرت حمزه عموی حضرت پیامبر شنیدم که از قول پیامبر به مردمِ در راه جنگ احُد یا بدر، ندا داده بود هیچ بوتهای را در مسیر راه آسیب نزنید، هیچ شاخهی درختی را صدمه نرسانید. همین دو حرف حمزه نشان داد که قلب مذهب به آزار هر چیز و هر کس، جریحهدار میشود. اما جواب اخلاق را بلدم، زیرا هر جُنبندهای وقتی به دلش رجوع میکند، مغزش به او میدمانَد که "آزار"، رفتاری کریه، کرداری شنیع و فکری پلید است و کنندهی آن، در بازخواست وجدان و در محاکمهی اخلاق قرار دارد.
حالا با این سرنوشتهام، مقایسه کنید آزاررسانی ممتدّ عدهای را که از پس از افطاری تا دمدمای وقت سحری و حتی پس از پایان رمضان هم همچنان جاری، به همین میزان ساعات در برخی شهرها ازجمله این شهر ما با دسته و سنج و طبل و کُتل و باند بلندگوی پخش نوار ضبطشدهی مداحان حکومتی و شعارهای مندرآوردی از پشت بلندگوی نیسانی آبی و لندکروز آن نهاد انقلابی!!!، موجب آزار مردم در خیابان و خانهها میشوند؛ چرا، چونکه نوهی آقای خمینی یعنی حسن خمینی از فردای نُهم اسفند ۱۴۰۴ -که ترور مجموعه پاستور توسط اسرائیل رخ داد- از حامیان حکومت خواست تا چهل شب و شاید هم بیشتر شبها بریزند خیابان. این حسن، که خود را آقازادهای آقبالاسر و مدیر یک قبر پرهزینهی سرسامآور میداند، لابد خود را "مجتهد" هم میپندارد!! هرچند شش فقیه شورای نگهبان او را برای کاندیداتوری خبرگان، رد صلاحیت کرده بودند و گفتند تو مجتهد نیستی! بیا امتحان کتبی! و شفاهی! بده و او لج کرد نرفت، ولی این اواخر هی خودشیرینی کرد و حتی پس از نُهم اسفند حرفهای بدتر از حکومتیها زد که مثلاً بلکُم خبرگان او را "رأس نظام" نصب کند! ولی دید نه، "ولی" را دادند به "پسرِ پدر".
آقای حسن خمینی! چرا فراخوانی زدی که که آزار شبهنگام برای مردم است و خواب راحت را برای شهروندان خراب کرد؟! شما اگر اخلاق را ملاک ندانی، پس برو مطالعه کن ببین مذهبت در مورد "آزار" چه مینالد؟! آری؛ حامیان حکومت در هر ساعت شب، خیابان بیایند و حتی با گوشخراشترین صوت و نوار و ناهنجارترین شعار از بلندگوی موج آخر و با زدن دُهُل، موجب ایذاء و آزار مردم و شهروندان و حتی راهبندان رانندگان شوند، ثواب! دارد و مانور قدرت حساب میآید و حَمیّت. اما بیچارگان معترضان وقتی خیابان فریاد حق و حقیقت و ندای عدالت و آرزوی حکومت مردمی و ضد فساد و رفع رانت و برچیدن استبداد سر دهند، از زبان شماها و حکومتیان میشوند "سرباز اسرائیل" و "آشوبگر و اغتشاشگر" که باید شلیک شوند و بر زمین نعش گردند. بگذرم. اخلاق اگر برایتان معیار نیست، دستکم از فروپاشی مذهب خودتان نگران و انگشت بهدهن باشید. تمام این شبها آسایش مردم، بازیچهی پیشنهاد خیابانی شما شد که آشکار ساخت در نزد شماها فقه و فقاهت، لقلقه بیش نبود. شما چه جور مجتهدی که معنی آزار را حتی بلد نیستی!! لابد خواستی خودتو بُلد (=پررنگ و برجسته) کنی. و چند صباحی در "رأس" بمانی!!! اما کِنف شدی وقتی دیدی "پسر" از پیشپیش رِزروْ شده بود برای تخت ولایت "پدر". ای دادوبیداد!!! دامنه ابراهیم طالبی دارابی؛ آری آری، پیام نخست مذهب و رشتهکلام پایدار اخلاق، این بوده و هست که آزار نرسان! حتی به بوته و خارِ گُل و کژدُم و به مورچه و مور و مردُم.
: نوشتهی دامنه ۱ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: با تبریک و شادباش نوروز زیبای ایرانی و سال نو بهاری. در صورت تشکیل مجلس مؤسسان قانون اساسی جدید، از شهروندان ایران هم پیشنهاد بخواهند، من هم به عنوان یک شهروند ایران، حرفهایی و پیشنهاداتی دارم که فعلاً فقط به نُه بند آن اشاره، فشردهای از آن، ارائه میکنم:
: من از خود نه، که از کتاب "دربارهی تصوّف" اثر ویلیام چیتِک (عرفانپژوه و ابنعربیشناش آمریکایی و شاگرد آقای سید جلالالدین آشتیانی، بدیعالزمان فروزانفر، سید جعفر شهیدی و تحصیلکرده در ایران) از روی نسخهی برگردان فارسی آقای محمدرضا رجبی در ص ۶۷ش خواندم «در تصوف، ادراک خیالی مهم است، نه کَند و کاوَ عقلانی.» و حتی دو صفحهی بعدش نوشته است که «ابوبکر (خلیفهی نخست اهل سنت) گفته است: «عجز از ادراک، ادراک است.» دامنه ابراهیم طالبی دارابی
: آقای مرتضی مطهری در ص ۱۰۹ کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» تصریحاً گفته است اسلام که «ایرانیان تدریجاً آن را پذیرفتهاند»، با «روح ایرانی سازگار بود و جاذبه داشت.» خواستم گفته باشم هم آن سازگاری و جاذبه را و هم آن روح ایرانی را این زمانه میبایست نگه میداشت، که البته پژوهش نیاز است که نگه داشت؟ یا نداشت؟ تقویت شد؟ یا به تضعیف گرایید؟ به نظر من همه -بهویژه هر کجا دین و علم دین میآموزند و میآموزانندـ نیازمند این پژوهش هستند. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
: نگارش ۲۸ ، ۱۲ ، ۱۴۰۴ :: در دنبالهی سلسلهنوشتارم در مورد پسر جای پدر (اینجا) متن دیگری مینویسم: این "پسر" نوپا "احمدشاه" است؛ تَهسلسلهی قاجار که سرسلسلهاش "آغامحمدخان" قاجار بود؛ شاهی مستبد و شمشیربهدست، که کور میکرد! کر میکرد! لال میکرد! خار میکرد! لنگ میکرد! جنگ میکرد! اما نوادهاش احمدشاه جوان و خام، سرآخر، سلطنت را سهدستی تحویل رضاخان، سرسلسلهی پهلوی! داد. تمام. زیرا انقلاب مشروطیت بنیاد حکومت فردی قجَری را متزلزل و آن را به حکومتی مشروطه، (=یعنی غیرمطلقه) مشروط کرد. اما "محمدعلی شاه" وابسته به روسیه، مجلس شورای ملی آن را با سرفرماندهی لشگر لیاخوف روس، به توپ بست و سرانجام استبداد کبیر که در دل مشروطه هضم شده بود، مجدداً توسط ممدلیشاه به استبداد صغیر (= یعنی دورهی کوتاه) باز گشت؛ اما دیری نپایید که فروپاشید؛ زیرا آنقدر پسر" نوپای او یعنی "احمدشاه" خام و خوار و خائف بود؛ حتی بلد نبود حکومت با "حا" نوشته میشود؟! یا "ها"ی دو چشم!!! حتی موقع انتقال یا وسطای آن، از اَنظار غائب بود! چون خارج بود و کمکم به ایران آورده شد و از پرده در آمد ولی اما آنقدر ناشی بود و نامشروع، رضاخان حکومت را ازو ربود و سلسلهی قجری را با ترفندش، گول زد و کامل کنار گذاشت و خود شد شاه مستبد و یکهسالار ایران. ایران اما، با پدیدهی عصر (یعنی انقلاب مردمی سال پنجاه و هفت) بساط غلط دوران شاه و شاهی و سیستم پسر والیِ و وارثِ پدر را بهکلی برچید و بر بستر آن قرار شده بود سیستم مردمی سرِ قدرت بیاید اما زیر قول را زدند و سیستم "ولایت مطلقه" را با "سلطنت مطلقه" معاوضه کردند که در هر دو نوع این جور حکومت، "حق حکومت" با استدلال سُست و واهی، از پیش پیش، مال شاه و فقیه میشود و مردم رَمه بیش فرض نمیشوند. بماند که از هفده اسفند ۱۴۰۴ با نصب "پسر"، حتی آن را موروثی!!! هم کردند؛ چیزی که در مذهب سنی و شیعه و فَرِقهای دیگه، مسبوق به سابقه!!! بوده است با صف طویل خلافت و اِمارت.
و اینک، با حرکت تزلزلی این نظام (هم در بُعد نظارت استصوابی و هم در بُعد بیاعتبارکردن مظاهر دموکراسی مثل نهاد ریاستجمهوری و مجلس شورای اسلامی!) میهن همچنان در آرزوی وضع مطلوب خود (یعنی: حکومت "مردم بر مردم، برای مردم") منتظر مانده است و طی چند سال جنبش اعتراضی و مدنی، از خود صبر و مدنیت و رفتار مسالمتآمیز نشان میدهد، زیرا میداند از سال هشتاد و هشت به بعد با "دستور"، وسیعترین "یگان ویژه" با بالاترین تجهیزات برای سرکوب اعتراضات تأسیس شده است و حکم اسلحه هم دارد و اخیراً هم فرمانده کل آن رسماً گفته بود ما دستور تیر!!! به روی معترضین داریم کما آن که در هجده و نوزده دی دِهشت پلید رخ داد. بگذرم. فعلاً دو "پسر" یکی از "سلطنت" و دیگری از "ولایت" حکومت را از آن خود ساختهاند. پهلوی پسر اما دارد از میانهی جنگ "سه دولت مذهبی با همدیگه" دست و پا میکند تا ارث پدر را حفظ کند؛ یعنی حکومت، ارث اوست!! چه وهم و فهمی! ولی اوضاع این روزها همچنان در پس متغیّرهای پیچیده، مات و تیره و مبهم مانده است و مردم میان خود با ایدههای بهتر غوطه میخورند و به خود میگویند کی میشود میهن جامهی آسایش و عقلانیت و حکومتِ "مردم بر مردم، برای مردم" بر تن کند، تا از ستیزهگری و رجزخوانی به بستر سیاست خردمندانه با هدف رفاه و اقتصاد شکوفا و همبستگی واقعی ملی - میهنی برسد. آری؛ یک "پسر" دیگر هم هست در تاریخ معاصر ایران که احمدشاه بود و تمام دودهی خود را دود کرده بود. درود فراوان خوانندگان. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.
: برخی از فیلسوفان ایران مطرح کردند که طی ۱۰۰۰ سال در کشورهای عربی حتی یک فیلسوف به وجود نیامد. آقای غلامحسین ابراهیمی دینانی در کتاب خود «سرشت و سرنوشت» مندرج در ص ۱۸۲، علت این را وجود کتاب «تهافُتالفلاسفه» ابوحامد غزالی میداند.