حکومتیکردن مسجدها چرا زیانبار است؟
اگر نخواهد متن به درازا کِشد، میتوان در کمترین عدد، سه علتِ زیانباربودن مسجدهای حکومتی را برشِمُرد. این بحثم ناشی ازین است چرا نباید حکومت به مذهب مردم و مکانهای مذهبی متعلق به همهی مردم سرَک بکشد و آن جاها را به اشغال خود درآورَد. چنین کاری توسط حکومت موجب میشود مردم به ترک آن مکانها همت کنند زیرا نمیخواهند جاهایی بروند که رنگ و بوی حکومت و تقلید محض از قدرت و حاکمیت میدهد.
یکم اینکه حکومت همواره مخالفین و موافقین دارد. جمعی از مردم از رأی دادگاهها تنفر پیدا میکنند. جمعی دیگر از گرانیها به گلایه و کلافه میافتند. عدهای دیگر از پارتیبازیها در دادن شغل و کار به فرزندان خانوادههای خاص به ستوه میآیند. پارهای هم آرمان و مرام خود را کمکم از حکومت در فاصله و تضاد حس میکنند. نیز گونههایی از جامعه هم اساساً با هیچ حکومتی خود را وابسته نمیکنند و بالاخره همآره بخشی از متفکرین جامعه، به سمت حکومتی بر پایهی فکر نوین زمانه میروند و با حکومت مستقر زاویه پیدا میکنند، تمام اینها ثابت میکند حکومت نباید مساجد را به رنگ و تبعیت از خود درآورَد، زیرا جمعیت مسجد اندک اندک به کاستی میگراید و از کمیت و کیفیت میافتد.
دوم اینکه نمیشود در محل و مکانِ عبادتهایی که مردم فقطوفقط در پیشگاه آفریدگارشان حاضرند سر به سجده، تن به کُرنش، دل به دلدار و قلب به قبلهی آمال دهند، مردم حاضر در آن را گروگان کسانی در آوُرد که مسجد را بر حسب دستور از بالا میچرخانند و نمیگذارند مسجدها به صورت آزاد و یگانهپرست پیش برود. مسجدی که به ستودن قدرت در آید، ستایش خالق در آن مخدوش میشود.
سوم آنکه در شهرها، مسجدها در واقع به پایگاه نظامی اعضای سازماندهی شدهی نهاد سپاه درآمده است که این صِبغه (=رنگ و صفت) بر سابقهی صرفاً پرستشگاهِ مسجدها غلبه کرد و بخشی از جامعه را از چنین مساجدی کاملاً دور کرد. گرچه امنیت داخلی جامعه باید بدون جناحبندی تأمین شود، اما مشاهده شد که مسجدها از خیلی از مردم، خالی شده است، دستکم بدین جهت که پرستشگاه، آغشته به سیاست یکدست و دستوری شده است و مسجدها قَیّم و اختیاردارهای حکومتی پیدا کردهاند.
بگذرم. عقلیترین و منطقیترین کار آن است پرستشگاه را نباید اولاً: از هویت ذاتیاش انداخت. ثانیاً: نباید طوری آن را اداره کرد که سیاست بر مذهب سوار شود و جامعهی پرهیزگارِ پرستشگر، میلش به سمت مسجد فروکش کند. این لطمات، در نظام ج . ا . ایران با بالاترین شدت بر مسجد فرو آمده است. چارهی کار هم دیگر چارهساز نیست. کار از کار گذشت. یک مثال بزنم و بروم:
روزی آقای اکبر رفسنجانی خود را در برابر جریان دوم خرداد (که آقای محمد خاتمی را ظهور داد و او به قدرتمندترین و محبوبترین فرد ایران در آن مقطع کوتاه تبدیل شده بود) قرار داد و او در نمازجمعه تهران خطبهای -که در واقع خُدعه بود- خواند و در آن با زبان عریان تهدید، به جناح اصلاحطلبان وفادار خاتمی گفته بود شما کاری نکنید من هزار مسجد سراسر ایران را علیهی شما وارد میدان کنم. آری، منظور هاشمی رفسنجانی، مسجد که نبود، پایگاه نظامی در مسجد بود. همان حرف ستَبر او نشان داده بود، مسجدهای ایران در شهرها مسلح هستند. و از دید من مسجد مسلّح، مسجد مُصلِح نتوانَد بود. آنهم اگر فقط از یک جناح امر و نهی کسب و کاسبی کند. چنین مسجدی، پرآسیب خواهد بود و تهی از پرستشگران پرشمار. شنبه ۲۹ ، ۱ ، ۱۴۰۵ دامنه ابراهیم طالبی دارابی
ادامه مطلب: در سایت آقای علی مصلحی یکی از دوستان در فضای مجازی بر بستر "بلاگایکس" سخنی از آقای جوادی آملی گذاشته شده بود که روزی آقای جوادی آملی -عالم حوزه علمیه قم- گفته بود: «اگر کسی در خانهاش حیواناتی از قبیل مرغ و خروس و گوسفند و از این قبیل دارد بهتر است به همان تخممرغ و شیر و سایر محصولاتی که از این مخلوقات به دست میآورند اکتفا کنند و در صورت نیاز به گوشت از بازار تهیه کنند و حیوانات خود را ذبح نکرده و از گوشت آنان استفاده نکنند. چون این حیوانات در خانه آنان زیسته و با آنان اُنس گرفتهاند فلذا از نظر اخلاقی ذبح آنان شایسته نیست.»
بعد فردی به اسم "رضا" زیر همان پست کامنت گذاشته و گفته بود: "به عنوان یه فرد غیرمذهبی، این نگرش اخلاقی برام بسیار محترم بود، ولی متأسفانه همین جوادی آملی در مقابل ریختهشدن خون انسانهای بیگناه در مقاطع مختلف در این کشور و صدها ظلم دیگر نه تنها سکوت کردند، بلکه تعجب نمیکنم حتی قائل به وقوع ظلم در برخی حوزهها نباشد. (فکر میکنم ریشهاش همان است که شما (علی مصلحی) گفتید: سیاستزدگی)