یک حکومت ایدئولوژیک دیگر که پیش از فروپاشی دست به اصلاحات زد
چند دهه پیش، چین با انقلاب کمونیستی، به حکومتی کاملاً ایدئولوژیک به رهبری مائو -مقتدرترین کمونیست چینی- دست یافت. او حتی با سیاست کمونیستیکردن تمامِ تار و پود کشور، کوشیده بود چین را سراسر -حتی در توالت و در کاشت گندم و در شیوهی کشت و کار کشاورزی دهقانها- به رنگ و محتوای ایدئولوژی مارکسیستی - مائویستی در آورَد. بدتر آنکه چندسال پس از انقلاب پیروز، با شعار "انقلاب فرهنگی" چند میلیون مخالف را با خشونت عریان و وحشتناک، کُشت و سربهنیست و سرکوب کرد. بااینهمه باز هم، مائو خود به صورت یک مکتب و ایدئولوژی ظاهر شد و جریان مائویسم بخشی از جهان را فرا گرفت و در ایران هم، یک گروه به گرایش به انقلاب دهقانی، مائویست شد و در فضای کشور فعال گردیده بود. آری مائو که دستور داده بود هر روز سمت چپ بالای تمام روزنامههای چین باید عکس و خبر او را تیتر و چاپ کنند، آنقدر مخالفین را کشت و کشت و کشت و سرانجام دیری نپایید، دنگ شیا پینگ جانشین بعد از او، ظهوری جسورانه کرد و با چهار اصل ترقی و پیشرفت، بنیاد تز مائو را زد و طرز تفکر او را از مدیریت کشور محو کرد و چین را از یک حکومت ایدئولوژیک صرف توتالیتر، به یک حکومت حزبی عملگرا در اقتصادی شکوفا مبدل کرد و معیار رابطهی خود با تمام جهان را اقتصاد و تجارت و درآمد و انباشت دلار تعیین کرد و حتی جیانگ زمین بعد از دنگ شیا پینگ، راه او را طی کرد و مائو و مکتب تند و خشن او را از چین کاملاً کنار زد و بر اساس اصول چهارگانهی دنگ، اعلان کرد چین طی صد سال آینده فقط به اقتصاد و اصلاحات و صادرات تکیه خواهد زد و با هیچ کجای جهان هرگز نمیجنگد. چین با این تغییرات، از حکومت ایدئولوژیک مخاطرهپذیر رهایی یافت.
نظام ج . ا . ایران اما با صدارت روحانیت بستهی حکومتی، هیچ درس و عبرتی از هیچ کجای جهان و حتی چین مائویی نگرفت و بدتر از مائو، از طریق تصلب و تغلب و نوعی نظارت استصوابی خودکامه، ایران را در کام حکومتی بشدت ایدئولوژیک راستگرا و خودخواه و فاقد مدارا، فرو برد و بین خود و مردم و مذهب شکاف خطرناک بلکه درهی عمیق پدید آوُرد و چندین بار برای حفظ حکومت ایدئولوژیک آخوند، مردم را به بدترین رفتار سرکوب کرد. حال آنکه خودِ انقلاب ۵۷ از اعتراضات مردم نسبت به حکومت سلطنت پهلوی دوم، نشئت و قوام گرفت. اینک پس از سه دهه و نیم که اعتراضات و انتقادات به حکومت مذهبی راستگرا بالا گرفت، چنان کمر حکومت ایدئولوژیک روحانیت راستگرا که با جریان ضد عقلی تاریخ مذهبی "اخباریگری"!!! مو نمیزند، خم و خمیده گردیده است که ستون فقرات آن و حتی هویت آن با واقعهی سیاه و دیجور شبهای ۱۸ و ۱۹ دی ۴۰۴ ترَگ خورد و بشدت شکست و شکافت؛ حادثههای تکاندهنده و فراموشنشدنی، که بنیاد حکومت آخوندی را به لرزه در آوُرد و مبدأ یک تغییری شد که هنوز به نظرم به سمت تکمیل روند تغییرات درونزا، پیش میرود. بهطوری که حکومت حتی از خیابان این شارع عام!!! در هراس و خوف افتاده است و آن را از شامگاهان تا بامدادان توسط باقیماندگان حامیان خود، نوعی اتراقگاه خود ساخته است. اما راه نهایی و عقلی، فقط بازگشت به نوعی از حکومت است که مردم درون ایران آن را بنا و مدیریت کنند، نه یک جناح و یا سه نهاد خاص! پنجشنبه ۲۷ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
نه عمامه، نه تاج
نوشتهی ۱۰ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: میهن ایران برای رسیدن به یک کشور باثبات و شکوفا و در داد و ستد بدون نوسانات با دنیا، نه عمامه نیاز دارد، و نه تاج. حکومت، برخاسته از ملت است و نباید بر کشور، تز و تفکری حاکم شود که اکثریت، آن را نمیخواهد. مشکل ایران نه تاج است و نه تخت. زیرا با این دو متاع نه فقط مشکل مردم و میهن حل نشده است بلکه دائم در خطر افتاده است. یک حکومت بر پایهی عقل و خرَد لازم است که در آن نه دعوا با جهان باشد، نه دشمنتراشی، نه لشگرکشی، نه همآوردطلبی، نه هر بار رویارویی، نه محو و نابودی جایی، نه ستیزهگری، و نه حتی سخنرانی پشت سخنرانی. حکومت محل حل و فصل امور مردم است نه نقشهکشی برای گلاویزی با دنیا. جهان، یک ایرانِ سازگار میخواهد و اکثریت مردم ایران هم یک جهانِ سازگار میخواهند.
در همین حکومت متعلق به صنف روحانی با تز "ولایت فقیه"، شورایی با شرکت شش فقیه، بالاسر حکومت گذاشته بودند که مثلاً (و به زبان محلی مادری: بِسلینگِلا) مواظبت کنند که مغایرت با شرع! صورت نگیرد. اما تا دلت بخواهد هر چه صورت گرفته است از سوی حکومت، کارهای خلاف شرع و بالاتر زد و بند و فساد و دادن فرصتهای فساد بوده است، که این شش تا عمامهبهسر حتی یک جیک نزدند. اینکه بنشینند روی مواد مصوبات کشور و موبهمو جملهبندی مادهی قانونی را مرور کنند که مثلاً با اسلام مغایرت دارد یا نه، وافی به مقصود نبود و همه ظاهرِ کار بود. دیدیم هر دوره شش فقیه این شورا چه کارهایی که نباید میکردند، به آسودگی میکردند و مردم را هیچ هم حساب نمیکردند چه در رد صلاحیت و چه در سایر فرعیات درین نهاد و چه در سکوت در برابر بدترین کارهای فساد در حکومت که نه فقط مغایرت با شرع داشت حتی جگر شرع را شرحه شرحه و کباب کرد. اگر شورای نگهبان هم، در یک حکومت بدون عمامه و تاج، لازم آید آن شورای نگهبانی باید باشد که ببیند مواد قانون و رفتار حکومت، با اخلاق و حقوق مردم در مغایرت نباشد. خود فقیه در لفظ یعنی کسی که با سوزن ریز، سنگی سخت را بتراشد و به محتوای آن برسد. اما فقیهان در ایران، نه فقط چنین توان علمی ندارند، اگر هم به آن نظر مهم هم برسند از حکومت ترس و هراس دارند که مطرح کنند. و بدتر اینکه در تلقی برخی، فقط فقیه داناست و مردم را "سفیه" هم میدانند، یعنی کمعقل و جاهل و نادان که باید مقلد آخوند باشد تا ابد. یک رفتار بدتر از تجارت بردگی.
مردم قصد دارند مانند سایر دنیا، در دنیا زندگی کنند، نه هر بار خون و خونریزی ببیند و رشتهی بافتهی زندگی پیر و جوان و میانسال در اثر سیاست رجزخوانی و ماجراجویی، هی هر سال و نمیسال پنبه شود. به قول تکیهکلام آقای مسعود پزشکیان: "ما با همه دعوا داریم" چه داخل ایران چه با جهان. حیف که این پزشک که دم به دم عبارتهای نهجالبلاغه را به حکومت وقت میآموخت، همان سرآغاز دولتش چنان در خوف قدرت غرق نمیشد و قالب تهی نمیکرد که به جای "رئیسجمهور ایران" بودن، باید به او گفت: "رئیسدفتر نظام حتی کمتر از مدیر کیهان! بگذرم؛ نه عمامه ناجی است، نه تاج، راه نجات و حد وسط فقط حکومت "مردم بر مردم، برای مردم" است و بس. دامنه ابراهیم طالبی دارابی