آیا مردم ایران زیادهخواه بودند؟!
تئوری: اول از "اگزیستانسیالیست"ها به نمایندگی از ژان پُل سارتر و کی یَر کِگارد وام بگیرم که حرف مهم و پیچیدهای دارند و من به برداشت آزاد خودم آن را اینطور ساده، باز میکنم: وجود و ماهیت. وجودِ هر چیزی را ماهیت آن چیز، تغییر میدهد، تغییر، یا بد و زشت است، و یا خوب و زیبا. جسمِ انسان، وجود اوست اما رفتار و کردار و پندار او، ماهیت اوست. ماهیت باید وجود را گرامی بدارد تا هویت آن، دستخوش زشتی و سقوط به درّهی بدی نگردد.
تشریح: خوب که نگه کنیم میبینیم مردم ایران دستکم طی ۳۷ سال اخیر تا همان دیماه ۱۴۰۴ در دو مسیر ۱. قانونی رسمی و ۲. انتقادهای لصلاحی و اعتراضی، سعی کردند مطالبات خود را مدام و متناوب به سمت حاکمیت مطرح کنند.
- در مسیر قانونی رسمی، شاهد بودیم در چندین مرحله سرِ صندوقهای اخذ رأی حضور پیدا کردند و با آنکه از اصلِ انتخاباتِ بر پایهی دخالت شورای نگهبان با ابزار کنترلی "نظارت استصوابی" -که در شباهت با تصفیهخانه و پالایشگاه مو نمیزند- بیزاری میجستند، اما برای ممانعت عملی از انتخابشدن کاندیداهای جانبدار حاکمیت، هر بار پای صندوق آمدند و سرانجام چندبار رأی متفاوت خود را به رخ نظام کشاندند که در همین ۳۷ سال، توسط سه نهاد کاملاً مصادره شد: نهاد روحانیت، نهاد سپاه، نهاد شورای نگهبان. اما هر بار، این نظام با این ماهیت! آن رأیهای معنادار را -که بو و طعم رفراندوم را هم داشت- به هیچ انگاشت و حتی هر ۹ روز یک بحران به دست نیروهای خودسرِ جناح اقلیت محض نظام، برای دولتهای متفاوتاندیش، خلق میکرد و یا برای آنان مسئله میساخت مانند اشغال خشونتبار کوی دانشگاه تهران در عصر آقای محمد خاتمی و تخریب و اشغال سفارت عربستان در دورهی آقای حسن روحانی. فشارهای حاکمیت و نیروهای سرکوبگر موازی، بر دولتهای تقریباً زاویهدار با حاکمیت در سه امر سیاست داخلی، سیاست فرهنگی و سیاست خارجی و حمایت علنی و مخفی سران قدرت ازین نیروهای خودسر خشونت و رُعب و وحشت، نشان داد که حاکمیت خود را به کَری و کوری میزند و نمیخواهد به روند تغییرات آرام و مفید به حال میهن، تن دهد. و عاقبت کار، تن هم نداد. آنچه پیش آمد محصول همین رفتار حاکمیت با رأی مردم است.
- در مسیر انتقادهای اصلاحی و اعتراضی نیز، ملت به چشم خود بهعینه و بُهتزده دید که این نظام حاکم بر ایران، در تمام جنبشهای اعتراضی مانند جنبش دانشجویی در اعتراض به توقیف فوری روزنامهی "سلام" در سال ۱۳۷۸ و در جنبش سبز در بحران ۱۳۸۸ و در جنبشهای دیگر در سالهای دههی ۹۰ و حتی حرکتهای تقریباً خشنتر اعتراضی به مسائل معیشتی شبیه گرانشدن شبانهی بنزین و نیز حرکت شدید خیزش تقریبا" عمومی و هیجانی بر اثر شنیدن جانباختنِ خانم مهسا ژینا امینی دختر کُرد در تهران، بر اثر شوک نوع برخورد خام و خشنِ گشت ارشاد با ایشان، و نیز چند جنبش اعتراضی صنفی شبیه اعتراضات معلمان ایران و نیز اعتصابات کامیونداران و همینطور چندین حرکت اعتراضی دیگر، نه تنها نخواست به خواستههای معترضان گوش فرا دهد، بلکه در سریعترین تصمیم و در شتابآلودترین رفتار، یگانهای سازماندهیشدهی سرکوب را با فریادهای بهحق مردم، به سبک مسلح، دیمبهدیم میکرد. دیمبهدیم در لفظ محلی یعنی بدترین برخورد دو چیز از روبرو با همدیگر که جراحت یا مرگ همراه دارد. عین تصادف دو تریلی در جادهی باریک از روبهرو به همدیگر. در واقع، دیمبهدیم یعنی شاخبهشاخ شدن. آیا حکومت که مولود مردم است، مگر حق دارد هر بار در برابر اعتراضات، نیروهای سرکوب را با آنان شاخبهشاخ کند که در یک سمت آخرین حد فشار، فریاد رسا و سالم در حلقوم است و اما در سمت دیگر، فرستادن گلوله بر سر و حلقوم؟! بگذرم من و وارد واقعهی خونین شبای پُرشبَخ!!! ۱۸ + ۱۹ دیماه ۴۰۴ نمیشوم که بوی باروتِ دِهشَت آن دو شب، هرگز از مشام ملت خشمگین اما خویشتندار و صبّار، فرو نمینشیند!
تکمیل: به سؤال اصلی یادداشتم برگردم: "آیا مردم ایران زیادهخواه بودند؟!" جوابم این است:
ادامه مطلب : نه، هرگز. مردم، صاحب خواستهها هستند و حکومت نمیتواند خواستهها را سرکوب کند، دو سرمشق معاصر داریم در بغداد و دمشق، که سرکوب خونین کردند و سرآخر سقوط کردند: صدامحسین و بشّار اسد. آری؛ میهن از نظر من "وجود" است، و نظام "ماهیت" آن. اما این نظام، خود ماهیت خود را به این روز در آوُرد که ملت را از خود دُورانْد و رَمانْد و وجود -یعنی میهن- بهشدت دارد از دست این "ماهیت" نظام و سران یکدست و مادامالعمریشان -که همچنان در قدرت چسبیدهاند و خود را مالکالرِقاب آن میدانند- صدمات هولناکی میخورَد و شاید دیری نپاید دیگر افسوس و حسرت سودی نبخشد. بگذرم. من اساساً تعمدا" وارد تحلیل پدیدهی "نبرد سه دولت با همدیگه" نمیشوم. زمانش رسد چرا، حرفم را میزنم. شنبه ۲۲ ، ۱ ، ۱۴۰۵ : دامنه ابراهیم طالبی دارابی