ذوب مذهب از دست قدرت
:: نوشتهی ۹ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: در کتاب "عارفی از الجزایر" ترجمهی نصرا... پورجوادی چاپ ۱۳۶۰ خوانده بودم که گفته بود: "آن کس که جانش همانند برف در دستِ دین ذوب نشود، دین در دستان او همچون برف ذوب میشود."
این طرز فکر در طول تاریخ همواره بوده که قدرتمندان برای تقویت مقام خود حاضر شدند، نه فقط مذهب را پای اَمیال خود عین برف ذوب کنند که حتی مذهب را مادرْخرجِ راه و روششان سازند. در واقع راضیاند به هر قیمتی، قدرت را فقط در چنگ خود داشته باشند، مهم نیست مردم و میهن به کجا کشیده شوند؛ به بدبختی و هلاکت، به سختی و فلاکت، به تنگی اقتصاد ومعیشت، به نبودِ حق و عدالت، به انبوه معضل و درد، به آوارهشدن و هزار غصه و دغدغهاش، به کشتهشدن و دردهای زخم، حتی به زیر بمب بودن و پرتاب پی در پی جنگنده در جنگ. اصل آن است قدرت تحت حکمشان قرار داشته باشد و حکومت از آن آنان!!! آری؛ چون برف برای مذهب، ذوب نمیشوند! در عوض چون برف، مذهب پای قدرت ذوب میشود. برای این تیپ تفکر، هارونالرشید الگوست، نه روانشاد نلسون ماندلا. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
عبادالله مختاری: سلام خدمت دوست دیرینم آقا ابراهیم عزیز.
پوزش می طلبم از اینکه اعیاد اخیر را دیر هنگام خدمت شما تبریک و تهنیت عرض می کنم . ان شاالله سال نو تا آخرش برای مردم ایران خصوصا در مصائب جاری پیروزی و شاد کامی و برای دشمنان داخلی و خارجی اش، از آنجا که می دانم قابل هدایت نیستند، توام با نابودی باشد.
دوست عزیزم. از زمانی که نامم را به لیست مخاطبانت اضافه کردی ،ضمن اینکه بر خود بالیدم که همچنان به یادم هستید،از خواندن مطالبتم که با قلم شیوا و جادویی و بدون درنگ منتشر می کنی غافل نشدم.
جالب اینکه، هر گاه غرق در مطالعه نوشته هات می شوم یاد حرفت در دوران همکاری در دانشکده که مدیر پژوهش بودی می افتم که با حرارت و کمی هم بغض آلود، گفتی: " در دوران بازنشستگی فقط می خواهم بنویسم." جالب اینکه این آرزو را در حالی به زبان آوردی که همان موقع هم عمده کارت نوشتن بود و در این کار کسی در قد و قامتت نبود. فعلا کاری به تفاوت زمین تا آسمان آن نوشته ها با این نوشته ها ندارم ولی آنچه برایم جالب است، ماندن بر عهدی که با خودت بسته بودی و پا فشاری به آن عهد و موفقیت در این مسیر که هزار آفرین دارد و بسیار درس آموز و تحسین بر انگیز است.
ادامه دارد...
دامنه: سلام بر عباد از بهترین یادگارهای روزهای اشتغال
دنبالهی حرفم را اینک تحریر میکنم در زیر
دامنه: سه عنصر در شاکلهی تو آقا عبادالله درخشش همچنان چشمم را مینوازد:
یک انسان اخلاقگرا هستی
یک خردمند اهل مدارایی
یک نویسندهی دردآشنا و دوراندیشی.
در کنار این سه عنصر، دوستی شرافتمند و عاقل و لبریز جذبهای.
من به تو ای مرد اخلاق و انسان دانا همواره عشق میورزیدم و میورزم. ادبیاتت چنان شیوا و حرفت چنان برخاسته از الفبای دلت است که مرا از دورترین مسافت، مجذوبت نگه میدارد
وقتی یک "مداح" به یک "دیپلمات" میگوید تو حرف نزن! من مداحی کنم!
نگارش ۱۶ ، ۱ ، ۱۴۰۵ : اساساً مقامات سابق کشورها در اظهارنظرها معمولاً آزادتر حرف میزنند، زیرا چارچوب رسمی کشورها بر آنان الزام نمیدارد تا لزوماً موضع رسمی نظام سیاسی خودشان را نمایندگی کنند و عین حاکمانشان موضع بگیرند. در برخی از نظامها، حزب رقیب هم، همین حالت را دارد که در نقد و حمله به سیاستهای حزب پیروز -که دولت را در اختیار دارد- شدیدترین انتقادات و حتی اعتراضات را مطرح و برنامهریزی میکند. کسانی که اخبار روز را دنبال میکنند لابد بارها مشاهده کردند که رسانههای وابسته به قدرت در نظام ج . ا . ایران چقدر با ولَع و ذوقزدگی انتقادات احزاب رقیب در اسرائیل علیهی دولت حاکم بر اسرائیل را منتشر میکنند و یا مخالفتهای اعضای حزب دموکرات آمریکا علیهی دونالد ترامپ و دولت حاکمِ حزب جمهوریخواه را با بالاترین اشتیاق انتشار میدهند. جالب اینکه سخنان مقامات سابق کشورهای عرب در جنوب ایران را هم با آب و تاب چاپ میکنند که مثلاً در فلان مسئله، چنان دیدگاهی دارند.
سخنم این است وقتی خود حکومت ایران مواضع آن مقامات سابق کشورها را به عنوان اظهارنظرهای مهم منتشر میکند، آنوقت از چاپ یک مقالهی یک "دیپلمات" ایران در مثلاً مجلهی "فارن افرز" به خشم میآید و یک "مداح" حکومتی چنان احساس آزادی میکند که حاضر میشود علناً فرد مورد نظر را با تهدید و تهمت و اهانت وادار به سکوت و حتی حرکت کاروان به در منزلش کند. واقعاً در وقت بحران، مداح حکومت حق دارد در سیاست ورود کند، اما دیپلمات باید ساکت گردد؟! هرچند روشن است تاریخ نظام ج . ا . ایران آکنده است ازیننمونه رفتارها. مثلاً مهندس مهدی بازرگان را به خاطر تلاشش برای پایاندادن هرچهفوریتر جنگ عراق و ایران پس از عملیات آزادسازی خرمشهر -در خرداد ۱۳۶۱- آنهمه جسارت کنند و به او صدها تهمت بزنند و ساکتش سازند. اگر مداح حق حرفزدن دارد -که دارد- بهمراتب دیپلمات -چه مقام سابق، چه مقام لاحق و حاضر- حق اظهارات دارد و باید در دادن راهحلها یا پیشنهادهای خود احساس امنیت و آزادی کند. وگرنه بستن دهنها آثاری مانند عملیات کربلای ۴ و آن عملیات فاو در عراق دارد که یکی به قتلعام رزمندگان ایران منتهی شد و دیگری صرفاً برای چانهزنی روی میز مذاکرهی آتشبس، که سرانجام ارتش بعث صدام همهی آن متصرفات را یکشبه بازپس و هزاران جان رزمنده را گرفت.
از نظر من باید گذاشت شکل شرکت در مسائل روز توسط شهروندان، چنان آزاد باشد که حتی روی عملیات عجیب آمریکا- اسرائیل در نجات دو خلبان اخیر اف ۱۵ دچار سانحه در عمق استان کهگیلویه، صدها ساعت حرف زد که خیلیها را به شگفتی فرو برده است. در کل، تاریخ زمانی از تاریکی بهدر میرود که در درون واقعه، سخنها توسط آحاد ملت آزاد باشد. بگذرم نه آن "مداح" برایم اهمیت دارد و نه این "دیپلمات" که روزی وزیر خارجه هم بود. اما آزادی سخن، برای همگان -چه حامیان نظام، چه منتقدان این نظام- باید برابر و فراهم باشد، نه فقط واسه مدّاح و مادِحان. دامنه ابراهیم طالبی دارابی
دختر جوان جانشین پدر جوان در کره شمالی شد
در یادداشت ستون روز امروزم به دو موضوع روز میپردازم:
دیروز سرویس اطلاعاتی کره جنوبی بر اساس "اطلاعات معتبر جمعآوریشده توسط این آژانس اطلاعاتی امنیتی" به اطلاعاتی دسترسی پیدا کرد که "کیم جونگ اون" رهبر فعلی کره شمالی دختر نوجوان خود را "جانشین" برای رهبری آیندهی کشور کره شمالی معرفی کرد. کره شمالی که در جنگ سال ۱۹۵۱ از کره جنوبی جدا شد توسط کیم ایل سونگ رهبری میشد. پس از مرگ او -که مقبرهی معظمی بر روی جسدش ساخته شد و همچنان نماد رهبریت کره شمالی باقی مانده است- پسر اولش رهبر کشور شد که چند سال پیش بر اثر بیماری مشکوک درگذشت و پسرش به مقام رهبری کره شمالی نائل شد. او -که نوهی کیم ایل سونگ مقتدا و پیشوای کره شمالی است- هماینک دختر کمسنوسالش را جای خود برای آیندهی این نظام، به رهبری نِشاند که عکس هر دو فرد، دیده میشود. بنابراین کره شمالی متعلق شده است به سلسلهی سونگ که قدرت از پدربزرگ به پسر و نوه و نبیره رسید و این امکان است طی سالهای متمادی در آینده، قدرت سیاسی و نظامی و اداری، از نسل "نبیره" نیز به "نتیجه" و سپس به "ندیده" هم منتقل شود زیرا کشور در تیول یک خاندان و پیشوا قرار گرفته است..
در کره جنوبی، دموکراسی و نظام چندحزبی و صندوق انتخابات، نحوهی قدرت در کشور را تعیین میکند، اما در کره شمالی -که حکومتی کمونیستی است- سیستم تکحزبی و حکومت فردی، هم حال و هم آیندهی حکومت را تعیین تکلیف میکند. در کره جنوبی، جنبش دانشجویی پرقدرتترین نیروی اجتماعی است و حکومت از آنان حساب میبرَد. ولی در کره شمالی، فقط و فقط ارتش و حزب کمونیست کارگری، تحت حاکمیت پیشوای آن، همهکارهی نظام است و هیچ جنبش و حزبی وجود خارجی ندارد و حکومت نمیگذارد جریانی مخالف یا منتقد، پا بگیرد و حکومتی پلیسی و بگیر و ببند، در آن حاکم است و اینترنت بینالمللی هم در نظامشان کاملاً قطع و بعضاً برای حکومتگران به صورت کنترلشده دائر است.
اما موضوع دوم تنگهی هرمز است که برآورد تحلیلی من این است با توجه این که جهان صنعتی و کشورهای نفتخیز و گازخیر جنوبی عربی این حوزه، مشاهده کردهاند که این نزدیک چهل روزی "نبرد سه دولت" چه بر سرِ این گذرگاه و گلوگاه آمده است، در آیندهای نه چندان دور تلاش میکنند نفت و گاز خود را از راه انتقال خط لوله از مسیرهایی غیر از تنگهی هرمز، به فروش برسانند و در نتیجه این تنگه از حالت ژئو استراتژیک برای ایران و عمان خارج میشود و به یک تنگهی بدون اهمیت اقتصادی بدل میشود و این آثاری دارد که بر دو کشور عمان و ایران باقی میگذارد. زیرا تنگهی هرمز که میان عمان و ایران قرار دارد، از آن پس جای امنی برای اقتصاد جهانی نیست. همین الآن هم عربستان که از سالها پیش چنین احتمالاتی را میداد، خط لولهی نفتی عظیمی ساخته بود که امروزه بدون نیاز به تنگهی هرمز، بیش از هفت میلیون بشکه نفت را از راه لوله به سمت دریای احمر میفرستد و از پایانههای نفت آن جا، به فروش میرساند. امارات هم تصمیم گرفت نفت خود را از راه لوله از خاک خود به دریای عمان هدایت کند و خود را از تنگهی هرمز بینیاز کند و کویت هم نفتش را به این سبک و سیاق در خواهد آورد..
حالا برای خندیدن هم حرفی بزنم. دو سادهاندیش و خوشخیال یعنی آقای حسن روحانی و آقای جواد ظریف -روزگاری که دولت ۱۱ و ۱۲ در دستشان بود- طرح پیمان هرمز را به عنوان ابتکار صلح هرمز ارائه کرده بودند که پس از "برجام" به فکرشان خطور کرده بود که با کشورهای همسایه منعقد کنند ولی کشورهای عربی به این دو نفر بیدست و پا، جواب داده بودند کشور شما در دست شما نیست که بشود با شما قرارداد امضا کرد!!! کشور دست یک نهاد است و پیمان هرمز هم پیشکش شما دو تا. همان روزها من جز خنده چیزی سراغم نمیآمده که حالا هم یاد آن خیالبافی این دو خیارباف فاقد اختیار افتادم. بگذرم. فقط یک نکته بگویم که گمان کنم اهمیت دارد: گاه یک تنگه را شاید بشود مُهرهی اسب در شطرنج کرد که چپکیو وارو در صفحه شطرنج میپرد، ولی همان اسب، چنان در زمانش جفتک میزند که کل مهرههای شطرنج از هم میپاشد!!!
سهشنبه ۱۸ ، ۱ ، ۱۴۰۵ دامنه ابراهیم طالبی دارابی