دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

یک پسر دیگر در تاریخ معاصر ایران

: نگارش ۲۸ ، ۱۲ ، ۱۴۰۴ :: در دنباله‌ی سلسله‌نوشتارم در مورد پسر جای پدر (اینجا) متن دیگری می‌نویسم: این "پسر" نوپا "احمدشاه" است؛ تَه‌سلسله‌ی قاجار که سرسلسله‌اش "آغامحمدخان" قاجار بود؛ شاهی مستبد و شمشیربه‌دست، که کور می‌کرد! کر می‌کرد! لال می‌کرد! خار می‌کرد! لنگ می‌کرد! جنگ می‌کرد! اما نواده‌اش احمدشاه جوان و خام، سرآخر، سلطنت را سه‌دستی تحویل رضاخان، سرسلسله‌ی پهلوی! داد. تمام. زیرا انقلاب مشروطیت بنیاد حکومت فردی قجَری را متزلزل و آن را به حکومتی مشروطه، (=یعنی غیرمطلقه) مشروط کرد. اما "محمدعلی شاه" وابسته به روسیه، مجلس شورای ملی آن را با سرفرماندهی لشگر لیاخوف روس، به توپ بست و سرانجام استبداد کبیر که در دل مشروطه هضم شده بود، مجدداً توسط ممدلی‌شاه به استبداد صغیر (= یعنی دوره‌ی کوتاه) باز گشت؛ اما دیری نپایید که فروپاشید؛ زیرا آنقدر پسر" نوپای او یعنی "احمدشاه" خام و خوار و خائف بود؛ حتی بلد نبود حکومت با "حا" نوشته می‌شود؟! یا "ها"ی دو چشم!!! حتی موقع انتقال یا وسطای آن، از اَنظار غائب بود! چون خارج بود و کم‌کم به ایران آورده شد و از پرده در آمد ولی اما آنقدر ناشی بود و نامشروع، رضاخان حکومت را ازو ربود و سلسله‌ی قجری را با ترفندش، گول زد و کامل کنار گذاشت و خود شد شاه مستبد و یکه‌سالار ایران. ایران اما، با پدیده‌ی عصر (یعنی انقلاب مردمی سال پنجاه و هفت) بساط غلط دوران شاه و شاهی و سیستم پسر والیِ و وارثِ پدر را به‌کلی برچید و بر بستر آن قرار شده بود سیستم مردمی سرِ قدرت بیاید اما زیر قول را زدند و سیستم "ولایت مطلقه" را با "سلطنت مطلقه" معاوضه کردند که در هر دو نوع این جور حکومت، "حق حکومت" با استدلال سُست و واهی، از پیش پیش، مال شاه و فقیه می‌شود و مردم رَمه بیش فرض نمی‌شوند. بماند که از هفده اسفند ۱۴۰۴ با نصب "پسر"، حتی آن را موروثی!!! هم کردند؛ چیزی که در مذهب سنی و شیعه و فَرِق‌های دیگه، مسبوق به سابقه!!! بوده است با صف طویل خلافت و اِمارت.

و اینک، با حرکت تزلزلی این نظام (هم در بُعد نظارت استصوابی و هم در بُعد بی‌اعتبارکردن مظاهر دموکراسی مثل نهاد ریاست‌جمهوری و مجلس شورای اسلامی!) میهن همچنان در آرزوی وضع مطلوب خود (یعنی: حکومت "مردم بر مردم، برای مردم") منتظر مانده است و طی چند سال جنبش اعتراضی و مدنی، از خود صبر و مدنیت و رفتار مسالمت‌آمیز نشان می‌دهد، زیرا می‌داند از سال هشتاد و هشت به بعد با  "دستور"، وسیع‌ترین "یگان ویژه" با بالاترین تجهیزات برای سرکوب اعتراضات تأسیس شده است و حکم اسلحه هم دارد و اخیراً هم فرمانده‌ کل آن رسماً گفته بود ما دستور تیر!!! به روی معترضین داریم کما آن که در هجده و نوزده دی دِهشت پلید رخ داد. بگذرم. فعلاً دو "پسر" یکی از "سلطنت" و دیگری از "ولایت" حکومت را از آن خود ساخته‌اند. پهلوی پسر اما دارد از میانه‌ی جنگ "سه دولت مذهبی با همدیگه" دست و پا می‌کند تا ارث پدر را حفظ کند؛ یعنی حکومت، ارث اوست!! چه وهم و فهمی! ولی اوضاع این روزها همچنان در پس متغیّرهای پیچیده، مات و تیره و مبهم مانده است و مردم میان خود با ایده‌های بهتر غوطه می‌خورند و به خود می‌گویند کی می‌شود میهن جامه‌ی آسایش و عقلانیت و حکومتِ "مردم بر مردم، برای مردم" بر تن کند، تا از ستیزه‌گری و رجزخوانی به بستر سیاست خردمندانه با هدف رفاه و اقتصاد شکوفا و همبستگی واقعی ملی - میهنی برسد. آری؛ یک "پسر" دیگر هم هست در تاریخ معاصر ایران که احمدشاه بود و تمام دوده‌ی خود را دود کرده بود. درود فراوان خوانندگان. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.

یادداشت اول: نگارش ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ : پیشترپیشتر، -برو سال‌های دورتر، گمانم پس از بحران هشتادهشت به بعد- بیشترِ افرادِ خبره‌ی این میهن حتی پاره‌ای از دوستان، پیش‌بینیِ "پسر" پس از "پدر" را به هم، پیام و یا بحث می‌کردند. اینک اثبات شده است آن افرادِ زیرک -که بی‌شمار بودند و پشت پرده‌ی سیاست و مذهب در نظام "ج. ا. ایران" را به‌فراست می‌خواندند- چقدر پویا بودند که پسِ پرده‌ی مات و مشجّر را عین شیشه، می‌دیدند. روشن است از دیرباز در سلسله‌ی عرب در جاهلیت بت‌پرست و سپس مذهب و دوده‌ی سلطنت در میهن‌مان، "پسر" پس از "پدر"، یک رسم رایج بوده است. مثلاً پسران پادشاهان، تخت سلطنت پدر را پس از فوت می‌گرفتند و حتی بعضاً پدران پادشاه در برهه‌های بحرانی، پسر خود را می‌کُشتند چون او را رقیب قدرت خود می‌پنداشتند. به قول آلبرت انیشتین: "سه قدرت عظیم بر جهان حکومت می‌کند: حماقت، ترس، حرص." بگذرم. در مذهب نیز اکثر خُلفای دودمان اموی و خاندان عباسی، پسر پس از پدر بر اریکه‌ی حکومت نشست. حتی در عقیده‌ی مذهب شیعه‌ی اثنی عشَر (=دوازده امامی) تا یازده پسر پس از پدر یعنی حضرت علی بن ابی طالب پسرعمّ حضرت محمد بن عبدالله ص، امامت کردند: از حسن مجتبی ع پسر اول امام علی ع و حسین بن علی ع پسر دوم امام علی ع، تا حضرت سجاد ع پسر امام حسین ع، حضرت محمدباقر ع پسر امام سجاد ع، حضرت صادق ع پسر امام محمدباقر ع، حضرت موسی کاظم ع پسر امام صادق ع، حضرت رضا ع پسر امام موسی کاظم ع، حضرت جواد ع پسر امام رضا ع، حضرت هادی ع پسر امام جواد ع، حضرت حسن عسکری ع پسر امام هادی ع، حضرت مهدی ع پسر امام عسکری ع. جدای ازین، که به یک عقیده‌ی ویژه‌ی شیعیان درآمده است، در سامان ارث هم، بر حسب مذهب یا عرف هر بلَد، پسر اموال بیشتر و بالاتری می‌گیرد. حتی به قرائت برخی از فقیهان، اجباراً نمازقضای پدر بر گردن پسر ارشد می‌افتد. آری؛ دختر در طول تاریخ عرف و مذهب، از بسیاری از مسائل عمومی، محروم شده است و حتی حرام و ممنوع گردیده است؛ مثل پست‌های مهم سیاسی و مذهبی که پسران می‌گیرند و دختران از آن منع شده‌اند؛ قاضی‌شدن، پیش‌نمازشدن (حتی پیش‌نماز زنان هم، یک مردِ نر باید جلو بیفتد وگرنه پیش‌نماز شدنِ یک زن ماده، باطل است) و حق جایگاه مهم حکومت گرفتن را ندارند حتی یک زن در مجلس خبرگان این نظام نیست چون منع شده‌اند. خلاصه؛ تاریخ پر است از تقدم پسر بر دختر و نیز جانشین‌شدن پسر بر تخت حکومت پدر. سریرِ قدرت پیشوایان حکومت، همواره در اریکه‌ی پسر بوده است. عبور کنم و یاد رفیقم یوسف رزاقی را از نوشته‌ام نیندازم که امروز هجدهم اسفند، وارد بیست‌ودومین سال درگذشتش شده‌ایم که در تصادف خونین در محور فیروزکوه جان باخته بود؛ رفیق دوران کودکی‌مان تا رشادت‌هایش در جبهه و جنگ و دوستی‌های صمیمی همه‌ی جوانب‌مان. پایان. فقط یادآوری کنم بحران سه‌شکافی در ایران حالا شفاف تر، سر باز کرد: ۱. شکاف حکومت بر پایه‌ی سلطنت که موروثی است. ۲. شکاف حکومت بر پایه‌ی ولایت که جمع روایی و موروثی و انحصاری فقهی است. ۳. شکاف حکومت بر پایه‌ی حاکمیت ملت که مدرن و حکومت مردم بر مردم برای مردم است. این آخری، در درون آرزوخانه‌ی خیلی از هم‌میهنان، نوبت ایستاده است. رسیدن آن روز ملت و سرنوشت، نیازمند "درایت - داد - دانش" است که پیش‌نیازش شکیبایی، آگاهی، آزادی و بهبودی رفتار مدنی است. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.

 

 

یادداشت دوم:

فقط ملاک پسری در میان بود

نگارش ۱۹ اسفند ۱۴۰۴ :: هیچ جمله‌ی مهم و حتی ساده‌ی سیاسی ازو درین سال‌ها تا پیش از گزینشش در هفده اسفند ۱۴۰۴ و هیچ سابقه‌ی سیاسی و حکومتی و مدیریتی ازو تا پیش از انتصابش توسط نشستی نامشخص از مجلس کاملاً جناحی و انحصاری "خبرگان" دیده نشده است. کسانی هم که دارند دست به تعریف و تمجید و تقدیسش می‌زنند و البته حق دارند احساسات شخصی خودشان را ترشُّح و تشریح کنند، حرف‌هایی از ذهن خود، سرِ زبان می‌آورند و سجایا ردیف می‌کنند؛ اینان هم، حتی یک جمله تا پیش از هفده اسفند، ازش سراغ ندارند که بیان کنند. مگر این‌که ازین تاریخ به بعد، دست و پا کنند و بروند در گذشته بگردند و جستجو کنند تا شاید یک عبارت‌هایی پیدا کنند، که بعید است بتوانند چنین کنند. بنابرین، از دید من، فقط یک ملاک باقی مانده بود؛ ملاک پسرِ پدر بودن. البته چنانچه دیروز در متن "پسر پس از پدر" نوشته بودم، قضیه‌ی پسر جای پای پدر، در تاریخ مذهب و سلطنت و حاکمیت، سرگذشت‌هایی دیرینه -شُوم یا یُمن- دارد. بگذرم. ولی یادآوری کنمسرنوشت و آسایش و پیشرفت میهن، فقط با حاکمیت ملت -یعنی حکومت مردم بر مردم برای مردم- به دست می‌آید و از دیدگاه من، "سلطنت" یا "ولایت" جنبه‌ای جز انحصار قدرت دست صنف روحانیت یا سلسله‌ی یک دوده و دودمان و سپس انسداد و استبداد مطلق، و خطرات و مَضرّاتِ مضاعف برای مذهب و میهن و ملت، به همراه ندارد. باید به نظریه حکومت ملت برگشت؛ طبیعی‌ترین شکل سیاست و حکومت؛ که ثمرش مدنیت و پیشرفت و تمدن و سیاست داخلی و سیاست خارجی عقلانی و منطقی و به‌دور از ماجراجویی است. تا آن زمان، باید فعالی مدنی، متین و منطقی و مترصّد بود. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.

 

 

یادداشت سوم:

"پسر" جانشین "پدر" شد؟ یا بود؟!!!

نگارش ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ :: در ادامه‌ی دو یادداشت پیشینم اینجا و اینجا این یادداشت سومم ارائه می‌شود: از سال‌ها پیش، روی این "پسرِ" دومِ "پدر"، در میان مردم کنجکاو ایران، بحث‌ها در میان بود و مشاجرات بر می‌خاست؛ به‌ویژه از وقتی که یک حلقه‌ی سیاسی مرتبط (بخوانید متشکّل) با این "پسر"، آقای محمود احمدی‌نژاد را با شگردهایی خاص به قدرت رسانده بود. من بارها و بارها در طی این سال‌ها در بسیاری از نشست‌ها در جاها و جایگاه‌ها، گوشم وز وز می‌آمد از این حرف بسیارتکراری که این "پسر" را برای جانشینی پر و بال دادند و قاطع هم خبر می‌دادند، ولی من خیلی‌خیلی خام بودم که زیر بار باور نمی‌رفتم که این مقدار سیاست، آلوده به این جور حلقه‌ها و فریفتنی‌ها شود. لذا هر بار از زیر بار این بحث‌ها در می‌رفتم. تا این‌که هفده اسفند ۱۴۰۴ دستِ راستی‌ترین افرادِ این مجلس "خبرگانِ" تماماً یکدستِ جناح راست، با رفتاری که در نصب پسرِ پدر کرد، بر من روشنِ روشنِ روشنِ کرد که سبک‌ترین کار هم، از سوی سیاست -آن‌هم به اسم مذهب و حتی تحت عنوان "ولایت" فقه و فقاهت تحت عنوان جعلی نیابت "امام دوازده"، شدنی است!!! و من طی آن زمان، بی‌اساس فکر می‌کردم چنین کاری تا این حد نادرست را این "جمهوری اسلامی" با مردم و فقیهان بزرگ حوزه‌ی خود نمی‌کند!!! که دیدم هفده اسفند کرد و خیلی‌هم از کار خود برای "پسر" خشنود هم هست. حالا تازه فهمیدم که فهم من در آن سال‌ها، چقدر عقب‌تر از هوشیاران و متوسّمان (زیرکان) بوده که پرسش آن روزهای سال هشتاد و چهار به بعد تا بحران هشتاد و هشت و از آن جا تا اینجا (الآن) را به‌درستی تشخیص نمی‌دادم و آنان، چه تیز تشخیص می‌دادند. پس چه پرسشی مهم است که این روزها در میان ملت جا بیفتد که "پسر" جانشین "پدر" شد؟ یا بود؟!!! دامنه ابراهیم طالبی دارابی.

 

 

یادداشت چهارم:

چگونگی نشست خبرگان در نصب ولایت پسر بر تخت حکمرانی پدر

نگارش ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ :: این یک گزارش تفسیری و طنزی است به سبک خاص خودم. چندین عضو "خبرگان" -که تقریباً تمامشون به یُمن نظارتِ استصوابی فُقهای شورانگهبان این نظام، از جناح راست هستند- از ترس بمباران تهران، در قم گسیل شده بودند که تا تنور احساسات عده‌ای، از ترور مجموعه پاستور، داغ و در فغان است، نصب پسر را سریع صورت دهند؛ چون هم تحت فشار بودند و هم از روند کار "شورای موقت سه نفره‌ی رهبری" با حضور شخص مسعود پزشکیان (که این فرد هم البته پس از گرفتن رأی از ملت، رفت به دهنه‌ی قدرت و شبیه و حتی اَشبَه خودشان هم شد)، واهمه پیدا کرده بودند که این شورا تصویب کرده بود آتش‌به‌اختیارها دیگر به همسایگان حمله نظامی نکنند. اینان که خود را عالم و مجتهد می‌دانند و لابد در طول زمان منبر و درس هم داشتند و مردم را به شهادت‌طلبی! فرا می‌خواندند، خودشان اما جرأت نکردند در تهران جمع شوند که یک نشست تشکیل دهند. آری! جان دارند و "جانِ شیرین خوش است"!!! اینان با کمال بی‌رحمی حاضر شدند شهر قم را با آن همه مردم و مهاجران از ایران و جهان، در خطر اندازند، اما جان شیرین و لذیذ خود را از بمباران تهران در امان بدارند. اما غافل از این‌که اسرائیل، سازمان اطلاعات "موساد"ش بر تمام چند نهاد اطلاعات نظام ج . ا . ایران (که کار حرفه‌ای‌شان انگاری فقط خط و نشان کشیدن در داخل به روی مردم شده است) اِشراف و غلبه دارد. با زمرمه‌ی حضور این کهنسالان در خبرگان! بمباران قم شروع شد. اسرائیل با اطلاعاتی که پیدا کرد که این اعضا یکی یکی در قم جمع شدند، ابتدا دفتر خبرگان، بعد ساختمان شیک و نوسازشان و سپس حتی اداره اطلاعات قم را که جنوبش سالن همایش وسیع دارد، بمباران شدید کرد و منهدم ساخت. یعنی برای حفظ نفس خود کاری کردند که شهروندان قم در مخاطره‌ی هولناک بمباران متوالی قرار گیرند. خودم شاهد این بمباران‌ها بودم و حتی در یکی از بمباران‌ها که فاصله‌ای اندکی با آنجا دارم وقتی جنگنده‌ی هوایی با غرّش و نهایت آزادی عمل، هشت بمب انداختند، مجبور شدم آنی در درگاه محل سکونتم پناه گیرم، زیرا درگاه، بهترین نقطه برای رهایی از آوار سقف است. واقعاً چقدر شهادت‌طلب‌اند این واعظان و مجتهدان! بگذرم.

ابتدا اعضا از دور، از جای جای قم، نه در حضور، داخل شهر قم با هم تبادل پیغام و پسغام کردند و سر آخر در یک جا به نقل یکی از اعضا، جمع شدند و بدون ورود به بحث و بررسی مفصل و یا شنیدن جدیِ نظرات مخالفان و موافقان، بدون رعایت این تشریفات در عرض یک ساعت و ربع با فشردگی و ترس از شهادت!!! با پنجاه و یک رأی ولایتِ "پسر" را بر تخت حکمرانی "پدر" امضاء کردند و رفتند و خیال کردند از پشت خرس، مو کندند. حتی چندین عضو با آن که در قم حضور یافتند در آن نشست حضوری شرکت نکردند یا اعتراض داشتند یا خوف از جان نمی‌دانم کدامین فاز غلبه داشت. اینان چگونه به این رأی بودار رسیدند خود از عجائب روزگار است و نشان قحطی رجال!! در حوزه‌ی علمیه‌ای که از زمان صدارت آقای محمد خاتمی به آن، پول خزانه‌ی ملی تزریق کردند و این سنت بد را او برای خود خرید. زیرا مردم کم کم دریافته بوند "سهم امام" و "وجوهات" پرداختن، نه کاری درست و وجیه است، و نه اگر هم وجه آن را بپردازند، در مسیر خوب و درست خرج می‌شود؛ این شد که حوزه‌ی مذهب شیعه را هم، شیرنوش دوشای خزانه بیت‌المال کردند. پستان نظام با پستانک‌ها به آنان شیر نوشاند، میلیارد میلیارد دلار. ولی این مجلس خبرگان به قول جلال رفیع طنزپردار روزنامه اطلاعات: "مجلس خُفتگان" حتی یک رجال که اجتهادش به درد حکومت بخورد به قول خودشان گیر نیاوردند و فوری و بدون فوت وقت! "پسر" را پس از "پدر"، رأی مداومتِ قدرت و به تعبیر خودشان "ولایت" اِعطا کردند. واقعاً هِبه ازین مشکوک‌تر پیدا می‌شود؟! ضربه‌ای ازین کاری‌تر بر پیکر این نظامِ به فساد گراییده وجود نداشت. بگذرم. اما مردم به حکومتِ "مردم بر مردم برای مردم" روز می‌شمارند، نه برای سلطنت یا ولایت. اما اینان هنوز در عصر ارتجاع سیر می‌کنند و می‌خواهند یک "بالاسر" بر مردم تحمیل کنند که همه‌کاره و بدون پاسخگو باشد. بود و دیدیم این سی و هفت سالی که چه شقاقی میان مردم افکنده شد و معترضان از سطوح معلمان به دانش‌آموزان رسید و از دانشجویان به کارگران و حتی کاسبان و بازاریان. زیاد هم شگفتی ندارد که در کسری از ثانیه عین فِرفِره افراد در حوزه پیشوند و پسوند در حد القاب مرجع تقلید پیدا می‌کنند و به این عناوین و القاب شهره‌شان می‌کنند. دنیای نوین اما ازین رفتارها به ریشخند و لبخند می‌رسد و صدهاهزار بار اعجاب. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.

پیوست یک: عصر ایران در اینجا .

دامنه: مسافت دنبای نوین با دنیای مرتجعین هم سنگلاخ است و هم زیاد زیاد.

پیوست دو: آفتاب‌‌نیوز نوشت: اینجا .

دامنه: او نهم اسفند هم فرداش همین نوع حرف برای ترور در پاستور گفته بود. اما صبحش همه چیز معلوم شد که خبر او غلط بود. حتی العالم وابسته به سازمان سیما خبر داد شب، به طور زنده سخنرانی می‌کند. دنیای وارونه!!

پیوست سه: اقتصاد۲۴ در همین رابطه که عراقچی خبر داده این مطلب مطرح کرد در اینجا .

 

 

یادداشت پنجم:

ادامه‌ی داستان نشاندن ولایتِ "پسر" بر اریکه‌ی حکمرانی "پدر"

نگارش ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ :: وقتی "شورای موقت رهبری" (با عضویت حقوقی سه عضو: دو شیخ: آقای شیخ علیرضا اعرافی، آقای شیخ غلامحسین اژه‌ای، و یک پزشک: آقای مسعود پزشکیان) شکل گرفت، چهار جلسه برگزار کرد. عده‌ای تندخو و بی‌تاب و دائم انسدادطلب در بیرون شورا، از وسط نشستنِ پزشکیان در آن چهار جلسه، این معنا را گرفتند او در ریاست!! این شوراست. کسرشان شد که یک پزشک پریزیدنت بر کشور، مقام ریاست مذهبی حساب شود!! سریع دست به کار شدند که الّا و لابُد باید خبرگان، یک فرد را (خوانده شود: پسرِ پدر را) فوری نصب کند. حتی شیخ صادق لاریجانی به عنوان ریاست مجمع تشخیص آمد میان که منظور از "اسرع وقت" خبرگان باید برگزیند، این نیست که سریع، اجلاس برگزار گردد، اما گوش تندروها و عوامل فشار از بالا، حتی بدهکار حرف این چهره‌ی تندروی جناح راست خودشان هم نبود که بدون هیچ تجربه سال‌ها بر قوه قضاییه نصب شده بود. هفده اسفند رسید، خبرگان اسم فرد منصوب را بلاخره با یک نشست یک ساعت و ربعه، بدون رعایت تشریفات قانون، اعلان کرد.

حالا پس از تقریباً ده روز، هنوز ملت خبر درست و درمانی ازین گزینه‌ی سوم "نظام ج. ا. ایران" ندارد. شماها تعدادی از مجلس خبرگان (نه همه‌ی‌تان) فوری در قم همدیگر را با سبک پیغام و پسغام پیدا کردید و سرانجام حضور یک ساعت و رُبعی این‌همه شتاب ورزیدید، آیا به این، فکر نکردید که منصوب شما کجاست و وضعیتش در چه حالی است؟! من البته در تمام عمرم نه او را می‌شناسم که چه طرز فکری داشت و دارد و یا در چه وضعیتی است. حتی برای حامیان سفت و سخت خود هم، در ملاعام ظاهر هم نشده است. جالب این‌که او را ندیده و ازو چیزی نشنیده، موج تبلغی بیعت راه انداخته‌اند. بیعت در لغت یعنی معامله دو طرفه که دو طرف باید همدیگر را یا واقعی و یا امروزه به صورت مَجازی ببیند. بگذرم. ابهام و ایهام، ذات سیاست مذهبی است. اما توی جامعه این نوع خبرها رواج دارد؛ راست و ناراست بودن آن بماند به فضایی که این حکومت همش عادت داشته است یا دروغ ببافد و یا مخفی نگه دارد و یا روایت‌های غلط به خورد ملت دهد.

مثلاً یکی می‌گوید: در روسیه بستری است!! یکی می‌گوید: دست و پا و تنش آسیب دیده است. دیگری می‌گوید: در بیمارستان سینا در پارک شهر بستری بود و ... . آن یکی می‌گوید: نه، معلوم نیست از سرنوشتش. آن یکی دیگر پیام مکتوبش را ایراد گرفته است که نوشته است پیکر پدر را دیده است ولی در ادامه نوشته است "شنیده است دستش مشت بوده است". ایراد آن فرد این بوده است که چطور پیکر را "دیده" است ولی مچ مُشت را ندیده‌است، بلکه "شنیده" است؟! حتی آقای عباس عراقچی وزیر امور خارجی (ببخشید مقام تبلیغاتچی داخلی!!!) گفته: "در صحت و سلامتی به سر می‌برند و بطور کامل کشور را اداره می‌کنند." همین فرد در نهم اسفند هم در سایت‌ها دیدم که پس از گذشت ساعت‌ها از ترور مجموعه پاستور، رفت با خبرنگار خارجی مصاحبه کرد و گفت: "زنده است و در سلامت کامل". حتی شبکه‌ی العالم سازمان صداسیما هم در سایتش خبر داده بود همان غروب نهم اسفند، که امشب بطور زنده سخنرانی می‌کند. جالب‌تر این که خبرگزاری فارس وابسته به سپاه هم در گیر و دار ترور نهم اسفند، با قطعیت و قاطعیت خبر ساخت که در اتاق جنگ مشغول فرماندهی جنگ است که سحر خبری دیگر کشور را فرا گرفت. بگذرم.

قبلاً درین صحن گفتم خبرگان و حامیانِ "پسر جای پدر" هیچ شناختی و هیچ جمله‌ای ازو نداشتند و با آن که هیچ تجربه‌ی مدیریتی نداشته است و افکارش در مورد مسائل مهم مردم و سیاست، نامعلوم مانده بوده است، اما نصبش کردند. چقدر هم پرشتاب و پر از احساسات به این کار دست یازیدند؛ حتی به قیمت به خطرانداختن شهر قم. که گفتم با زمزمه‌ی حضور تعدادی از خبرگان در قم، اسرائیل آنی بو برد و اغلب جاهای احتمالی را با جنگنده‌ی هوایی آمد زد و منهدم کرد و آسوده رفت؛ بیچاره آنان که در آن ساختمان‌ها مشغول کار اداری اجلاس بودند و زیر بمب سوختند اول انکار کردند ولی بعد معلوم شد که تعدادی زیر بمب جان باختند. از دیدگاه من، شبیه‌ترین کار با این کار اخیر خبرگان، آن کاری بود که آقای محمود احمدی‌نژاد در دولت نُه + دَه خود، مخابرات و زیرساخت‌های ارتباطات ایران را با نازل‌ترین قیمت، به بنیاد تعاون سپاه فروخت!!! و بر یپکر حکومت ضربه‌ی مهیبی زد و فسادها و ساست ساخت و پاختی و واگذاری امتیازات اقتصادی و مالی به پاچّه‌خواران حاکمیت، از آن سال به بعد تشدید شد. خیلی‌ها هم شروع کردند آن زمان و الآن به ستاییدن و ستودن ولایتِ "پسر" بر اریکه‌ی حکمرانی "پدر". لابد داستان آن پادشاه را شنیده‌اید که لُخت بود اما دور و بری‌های دربار، از زیبایی لباسش!!! تعریف می‌کردند. بگذرم. من در مورد "جنگ سه دولت با همدیگر" فعلاً سخنی نمی‌گویم و ورود نمی‌کنم. بارها نوشتم اسرائیل جنگ را به درون حاکمیت روحانیت ایران می‌آورَد که آوُرد. فقط یک نکته بگویم: افراد خام و رجزخوان توخالی این حکومت، خیلی راحت در دام اسرائیل افتادند که جنگ را به سمت همسایگان عرب سوق دادند؛ کاری که موساد سالها روی آن حساب باز کرده بود؛ سود این سوق، فقط مال اسرائیل است که ایران را در دام جنگ با کشورهای مسلمان همسایه انداخته است. دامی هولناک و پیچیده‌ی حقوق بین‌المللی. ولی خیره‌سری برخی در حکومت مگر تمامی دارد. هیچ چیزی جز صلح‌طلبی مفید به حال میهن نیست. حکومت مردم بر مردم برای مردم که ریشه‌اش در اعتراضات مردمی غَرس و کاشت شده است. ولایت و سلطنت مال عوامل سلطه و استبداد است و نظریه‌ای تحمیلی بر ملت. دامنه ابراهیم طالبی دارابی. بقیه یاداست در اینجا آمده است.