شرّ یعنی آنچه به مردم صدمه میزند
از سالک صلح (زنی از شرق آمریکا که جهان را بیست و هشت سال برای صلح و آشتی گشت و در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک در مکزیک درگذشت) پرسیدند "چه چیز خیر و چه چیز شرّ است؟" جواب داد:
"بهطور ساده خیر یعنی آنچه به مردم کمک میکند و شرّ یعنی آنچه به مردم صدمه میزند. در سطح بالاتر خیر آن چیزی است که در توازن با هدف آفرینش است و شرّ آن است که از این توازن خارج باشد." ص صد و نود و نه کتاب "سالک صلح"
برای آشنای با اندیشههای زیبای این زن -که حتی نام خود را به هیچ کس نگفت و خود را سالک صلح نامید- میتوانید کتابی با همین نام یعنی "سالک صلح" ترجمهی میترا کامی را بخوانید. کتابی بسیار جذاب و اثرگذار است. چاپ انتشارات روزنامه "اطلاعات" است.
ادامه مطلب:
برخی از متنهای دیگر من و پاسخ به کامنتها در گروه مدرسه فکرت شعبهی بله:
یک علت عقاید تقلیدی و سنتی افراد مذهبی
آقای محمود طالقانی به ریشههای عقاید تقلیدی مذهبیون پرداخته و گفته بود:
"شک، اولین مرحلهی یقین است. انسانی که شک نکند، به یقین نمیرسد؛ یا به یک سری عقاید و آرای سنتی و تقلیدی تا آخر عمر و یا بیتفاوتی در تمام عمر، مبتلاست."
(منبع : دکتر شریعتی در آیینهی خاطرات، محمد لامعی. ص ۱۵۶) متن شب : دامنه ابراهیم طالبی دارابی
سخت است، سخت
سخت است رفیقی نازنین را پس از ۵۰ سال رفاقتِ باشرافت، پای سنگِ ستَبرِ سخت وداع کنی که دارد تن رنجورش آرام آرام غسل داده میشود تا کفن به تن روَد و فریادی دردناک از نای دختران غمدیدهاش بر سالن غسالخانه بپیچد که نفَس را در سینه حبس میکند. حسن صادقی، نامی مأنوس برای ما بود که هر جمعی را از غم و کدورت بیرون میبُرد؛ او برآمده از اخلاق و انسانیت و رفتار مردمی و سادهگرایی بود. سالها کنار هم سرشار از انرژی و محبت بود. او امروز غروب ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ آخرین نفسها را هدیهی خانواده کرد و به آن دیار شتافت. فردا گویا ساعت ۴ عصر پیکرش در مزار دارابکلا به خاک سپرده میشود.
حسن تو دو چیز به ما یاد دادی: شادبودن در زندگی و سالمماندن از آلودگی. ممنون تو هستیم رفیق که برای هیچوقت مهربانی و خنداندن و درست زندگیکردن را از ما دریغ نکردی. عکسهایی که انداختم صحنهی وداع همسرش هست و نیر داغداری دخترانش در دقایق پیش، داخل سالن تکفین غسالخانهی محل.
همسر گرانقدر عموحسن، دختران بامرام و شریف عموحسن و محمد پسر حسن و دامادهای باوفای حسن درودتان باد و تسلیت. بازماندگان و منتسبان و رفیقان و خویشاوندان و همرزمانش در جنگ هشتساله تسلیت.
مدیر مدرسه فکرت
رفیق دیرین حسن
دامنه ابراهیم طالبی دارابی
سه چهره در یک بافت!!!
وقتی خلیفهی سوم -عثمان بن عفان- به خلافت مسلمین رسید، ابوذر روزی به عثمان اعتراض کرد که اختلاف طبقاتی زیاد شده و عدهای بهسرعت پولدار و گروهی بهشدت فقیر و ناتوان میشوند. یک عالِم مثلاً "روحانی - خاخام" تازهمسلمان به اسم کعبالاحبار، جلو میافتد به جای خلیفه به ابوذر جواب!! میدهد. گفت آیهی کنز (=گنج و ثروت ناروا) برای مسلمانان نیست! برای مسیحیها و کلیمیها است. ابوذر برآشفته و با استخوان شتر به کعبالاحبار حمله میکند!
اساساً پس از ظهور هر مذهب یا هر انقلاب، این "سه چهره، بازسازی میشوند و در یک جلد، باهم یکی میشوند (=دست به یکی میکنند!!!) و هر سه از یک "نهاد" میشوند، از هم جدایی ندارند. نقش بازی میکنند، جُدا، جُدا، اما ماهیت هر سه، یکی است: چپاول، غارت، یغما. اگر یکی ازین سه چهره -به قول جامعهشناسان سیاسی- آسیب ببیند، این بافت کلاً فرو میپاشد. این سه چهره: زر است و زور است و تزویز.
شاه میخواست جایی برود، امامجمعهی تهران به قول حکومت اسمش: «آیت الله سید حسن امامی» درِ گوشش دعا میخوانْد که زود و به سلامت برگردد. علمایی! هم بودند میگفتند زنبور عسل، ملکه دارد، وحوش، پادشاه دارند پس ما باید "شاه" داشته باشیم. هر بار اسم "رأس" در حکومت عوض میشود. مثلاً شاه، مثلاً فرعون، مثلاً امیر، مثلاً وکیل، مثلاً ولی، مثلاً ملکه. مثلاً فیلسوف، مثلاً پاپ، مثلاً دالاییلاما. مثلاً خلیفه.
در عصر ساسانیان، امویان و عباسیان این سه چهره خیلی باهم بودند و نشان میدهد اگر مردم دلیری + دانایی + پارسایی نکنند این سه چهره بر آنان سالیان دراز حکومت میکنند. به قول دکتر علی شریعتی:
یکی گردن مردم را میزند. یعنی ← چهرهی زور
یکی جیب مردم را خالی میکند یعنی ← چهرهی زر
یکی هم سالوسانه ذهن مردم را به قصد قربت! سرقت میکند و میگوید: «به خدا واگذار کن» در واقع ستم را بپذیر. یعنی ← چهرهی تزویز.
در کتاب انقلاب فرانسه خواندم روزگاری، که وقتی در حکومت پادشاهی وقت پاریس، در بخش زور، ترگ افتاد -تار و پودش شکاف برداشت- نظام سلطنت بهکلی از هم پاشید. یعنی طبق الگوی جهانب باید به یکی از از سه چهره تاخت تا بنیاد ستم فرو ریزد.
برگردیم بالای متن:
۱. ابوذر به حاکم یعنی عثمان خلیفهی سوم از "خلفای راشدین" اعتراض کرد.
۲. اما کعبالاحبار شیخ مذهب وقت مدینه پیش میافتد آیهی قرآن مسلمین را کج تفسیر میکند؛ یعنی کنز و گنج مال قدرتمندان مسلمان است!! تا بتواند حکومت عثمان را توجیه کند.
۳. زر و زور و تزویر، متحد عمل میکنند تا پول و قدرت و مذهب در دستشان باشد و دلخواه خود حکومت کنند و مردم در سه جهت سوار شوند: مذهب، قدرت، ثروت. بگذرم.
سهشنبه : ۱۲ ، ۳ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
سلام آقاابراهیم
صبح بهخیر
این کلمه "تزویر" از ابتدای انقلاب در کنار دو کلمه "زر و زور" قرار گرفت؛ کنار هم قرارگرفتن این سه کلمه علاوه بر ارائه یک مفهوم اجتماعی و سیاسی یک صنعت ادبی بود که یکی از معانی تزویر را پنهان کرد.
توضیح من فنی نیست، برداشت خودم را مینویسم؛ تزویر به معنای ریا و مزّور به معنای ریاکار، یکی از آفتهای بهشدّت مخرّب بعد از انقلاب در بدنه اجتماعی و دینی کشور بوده است.
گرگهای دروغگو در لباس ریای میش، سالها به دریدن برههای اعتقاد و اعتماد در رمه جامعه مشغول بودند و هیچکس توان تشخیص آنها را نداشت، چرا که این گرگها در لباس میش، میشتر از میش بودند...
دامنه |سلام جناب آقاجلیل
روزت گوارا. قشنگ بود تفسیرت. در مورد صنعت ادبی این لفظ، عرض کنم:
خودِ داخل لفظ تزویر، دو واژهی زر و زور خوابیده.
اگر حرف "ت" و "ی" از دو سر تزویر کنده شود، میشود: زور.
اگر "واو" هم علاوه بر دو تا "ت" و "ی" کنده شود، میشود: زر.
امابعد؛
مثال من از سه چهره در انقلاب این است:
چهرههای زر = شامل تمام کسانی که از راه همین نظام، به پول هنگفت و حرامخوری رسیدند و فساد در حکومت راه انداختند.
چهرههای زور = شامل هر کسی که با مردم برخورد خشن و خونین کرد؛ چه از راه اعدام و چه از راه انگ و برچسب و چه از مسیر سرکوب.
چهرههای تزویر = شامل همهی روحانیت حکومتزده و مقلدان آنان که حاضرند پشت سر آنان با اینهمه تزویر اقتدا کنند و پیرومسلک باشند تا آزادمرد و آزادهزن. بگذرم. شاید جواب این کامنت تو را بازم ادامه دادم. درود فراوان. لذت علمی بردم از متنت و بار معنایی به دوش کشیدم از تفسیرت. دامنه.
بررسی قسمت ۴۸۷
آقای مهندس عبدی سلام.
در پرده سوم این قسمت کتابت واگذاری بخشی از ارتفاعات آرارات به ترکیه در ۱۳۱۰ در عصر رضاخان را وارد شدی. برایم این گنگی وجود دارد و آن این است: با آنکه رضاشاه کوه آرارات را داد به آتاترک، پس چرا در عصر محمدرضاشاه پسرش، اسم یک تیم فوتبال آرارات بود؟ پیام خاصی درین قضیه بود؟ توضیح بفرمایید. درود فراوان. دامنه
جلیل قربانی: سلام آقاابراهیم
برداشت از کاریکاتور آزاد است؛ بستگی به دیدگاه ما از افراد، شرایط، فضا، رویکرد و عملکرد آنان دارد.
آنچه من از این کاریکاتور میبینم با آنچه دیگران میبینند ممکن است تفاوت [گاهی تا ۱۸۰ درجه] داشته باشد.
شاید [تاکید میکنم، شاید] منظور کاریکاتوریست این باشد که:
۱- پزشکیان فهمیده که فرمون اداره کشور دور از دسترس اونه و همین که دستش به اون رسیده، خوشحاله!
۲- فرمون دست دیگرانه و پزشکیان فقط توهّم کنترل فرمان رو داره.
۳- فرمون دست دیگرانه و پزشکیان خوشحاله، چون میتونه ادعا کنه که اختیاری نداره و بنابراین مسئولیتی متوجه او نیست.
۴- پزشکیان از ابتدا میدونست که قرار نیست راننده بشه و همین که تو بغل راننده بشینه، براش کافیه و خوشحاله.
۵- به پزشکیان گفتن که تو فقط میتونی به فرمون دست بزنی، دنبال بیشتر از اون نباش.
۶- صندلی راننده برای پزشکیان خیلی بزرگه و اون حداکثر میتونه تو بغل دیگران دستش رو به فرمون برسونه.
۷- ول کن بابا؛ من چه میدونم...!
دامنه | سپاسگزارم جناب جلیل.
همهی مواردی که احتمال دادی، چه تک تک و چه همهباهم به شخصیت رنگارنگ آقای مسعود پزشکیان میخورَد. من پیش از تفسیرت در ذهنم بند ۲ احتمالاتت خلَجان زد. اما من برین نظرم قدرت پشت پردهی نظام، چون پزشکیان را حساب نمیآورَد او عین خُردسالی دستزدن به فرمان را دوست دارد. بچهها به دنده و فرمان و بوق ماشین، خیلی اشتیاق دارند. بگذرم. ریاستجمهوری در نظام از دفتر تحریریه در روزنامه کیهان هم کمتر شده است. درود. دامنه
دامنه | سلام آقای شیخ مالک رجبی
بسیار دیدهام شیخها -به قول خودشان روحانیت!!!- در مستحبات ریاکارانه همه را جلو میزنند! اما وقت واجبات که فرا رسید، متواری میشوند و محرّمات را هم اغلب برای خود کلک شرعی میسازند. بگذرم. مردم از کف دستشان بیشتر آخوند را میشناسند که چقدر حرف با عملشان زمین تا سما فرق دارد. درود. دامنه
دامنه |
جان بر کف : جان به لب!!!
حسن صادقی در جنگ ۸ساله، چندین بار برای دفاع از ایران به جبهه رفت. مجروح شد، و خودٌ حکومت به مجروحان گفت "جانباز" و "جان بر کف". اما عدهای در همین نظام، آنقدر برای حسن و امثال حسن گزارش میدادند، باید حسن و خیل زیاد از انسانها را "جان بر لب" !!! نامید. روحت شاد حسن که حتی خواستی بری نکاچوب کارگر بشوی، گزارش دادند تو صلاحیت نداری! صلاحیت خودشان نداشتند که نون مردم را میبُریدند و حسادت میورزیدند. بگذرم.
رفیقمان حسن ساعت ۱۷ امروز ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ به خاک سپرده شد. او ازین دنیا رهسپار مرحلهای از رویداد شد که فقط میتوانم بگویم سربلند است زندگیکردنش و یادش نزد همگان خوشایند است. خاک تو را ای حسن خوب پهلو میگیرد، چون انسان بودی و اخلاق کار میزدی. تصاویری انداختم که دو عکس از صحنهی دفن و پیش از دفن را میگذارم. رفیق حسن: دامنه
یک خانهتکانی اخلاقی !!!
وقتی مردم پدیدهی نوظهور آقای "محمد خاتمی" -کاندیدای جنبش مدنی- را رقم زده بودند و بر رقیبش آقای "ناطق نوری" ـکاندیدای دخالتگران حکومتی- پیروز کردند، چنان بارقهای رخ داده بود که حتی دو چهرهی مطرح اپوزیسیون نظام (=مخالفان قانونی) یعنی آقای حبیبالله پیمان و آقای ابراهیم یزدی نیز، به آیندهی ایران "امید واثق" بسته بودند. زیرا این دو صاحبنظر سیاسی به این نشاط و نظریه رسیده بودند که:
بهزودی ایران به قول دکتر پیمان شاهد "پرتو عقل بر عرصهی اخلاق و ارزش و حقایق خواهد شد و آزادی و برابری را در پیوند با ارزشهای انسانی، زیبایی و اخلاق، هدف خواهد گرفت."
منبع: نشریه "نامه"، شمارهی تیرماه ۱۳۷۸
و دکتر یزدی هم با اطمینان کامل اعلان کرده بود "آینده قطعاً به نفع نوگرایی دینی است." و او حتی به این نظریه نائل آمده بود که تجربهی "حکومت دینی" در ایران سه واکنش به وجود آورده است:
واکنش اول: بیدینی. واکنشی که میگوید امام معصوم و پیامبر هم همین بوده است.
واکنش دوم: رشد اندیشههای جدایی دین از سیاست و دین از دولت است.
واکنش سوم: اسلام روشنفکرای است که رشد میکند.
وی همچنین دو مشکل را هم برای جنبش نوگرایی در ایران گفته بود: مشکل اول "تجدیدنظر و بازسازی فهم دینی" است و مشکل دوم "رفتارهای اجتماعی و سیاسی مسلمانان، است که او گفته بود "این رفتارهای مسلمانان در اکثر موارد نه تنها با آموزشهای قرآنی فاصله دارد، بلکه با منافع و مصالح ملی و عمومی تعارض دارد." که در برابر این دو مشکل، پیشنهادش این بود: "یک خانهتکانی اخلاقی" وگرنه این جنبشهای نوگرایی "به آن جا میرسند که یک دولت فاسد و مستبد را سرنگون میکنند اما جای آن را افراد فاسد و فاجر دیگری میگیرند." پس؛ چاره بازسازی فهم دینی، تجدیدنظر و خانهتکانی اخلاقی است.
منبع: نوگرایی دینی ، ص ۷۸
بگذرم؛ روزگاری دانشمندان علم سیاست گفته بودند نهضتها پس از پیروزی بر حکومتها، خود تبدیل به "نهاد، میشوند یعنی بوروکراسی (=دیوانسالاری) فاسد و دمار از روزگار مردم در میآید. بااینهمه من سه چیز برام اهمیت دارد:
۱. ایران به یک اقتصاد بدون ایدئولوژی برسد و خون و پول و سود مردم ایران را خرج جاهای دیگر نکند.
۲. ایران توسط هیچ ایدئولوژی مستبدانهای به گروگان گرفته نشود و همیشه "همهپرسی" از مردم بالاترین رفتار سیاسی تبدیل شود تا کسی خود را "حق مطلق" !!! و مردم را دنبالهروی خود مَپندارد.
۳. ایران به آن رشد و عقلی برسد که تمام مردم خود را دارای حق دخالت در سیاست و نظارت بر حکمرانی حساب کند.
تا با این سه شکوه و جلال، دیگر کسی نتواند پدیدههای مردمی خودبنیاد را تخریب کند؛ مانند پدیدهی نوظهور دوم خرداد ۷۶ که میتوانست ایران را به برترین تفکر جهانی برساند و با فقط فکر و توسعه بدون خرجتراشیهای هنگفت اضافه، بازیگر بزرگ و اخلاقمدار سیاست شود. اما هم خاتمی و هم مداخلهگرایان و هم ماجراجوییجویان هر سه، آن حرکت نوظهور آرام و آزادگرانه ملت را به باد فنا دادند و شد آنچه که دیده شد و دارد همچنان دیده میشود. دریغا!!! افسوس!
چهارشنبه : ۱۳ ، ۳ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی:
حسن صادقی از جنگل و عاشورا و کربلا تا خاکسپاری در مزار روستا دارابکلا.
با تشکر از آقا امید چلویی داماد گرامی حسن بابت فرستادن چند عکس یادگاری حسن به من. روحت شاد حسن.
مردِ بیضعف
"من پروردهی آزادیام؛
استادم علی است؛
مرد بیبیم و بیضعف و پُرصبر.
و پیشوایم مصدق؛ مرد آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید!
آدم پاک را، زندگی و زمان تنها نمیگذارد؛
زندگیاش، از او دفاع میکند،
زمان، تبرئهاش میکند."
زندهیاد دکتر علی شریعتی
به یادت حسن که در خاک آرمیدی با این آهنگ
در سومین روز فرافت:
عکس هم ممنون از آقا امید
دامنه | : بررسی قسمت ۴۹۰
آقای مهندس عبدی سلام.
در پردهی سوم این گفتارت در مورد "انحلال دوران پهلوی اول" مطالبی مطرح کردی و از میان عوامل، این دو عامل برجستهتر بود:
-"گردآوری املاک شخصی شاهی و گسترش املاک خالص در نقاط مختلف کشور"
-"ظلم برخی مأموران نسبت به مالکان و مردم"
روشن سازم جناب عبدی رضاخان در ورود به سلطنت املاکی نداشت، اما موفع خروج (=خوانده شود اخراج) از سلطنت نقل است نیمی از املاک کشور را به اسم خود سند زد. در مورد ظلم هم باید بگویم اساس هر دیکتاتوری این است به مردم به دیدهی پیرو مینگرند که وظیفه دارند از قدرت اطاعت کنند. ریشهی اصلی ظلم این است کسی که در قدرت است خود را صاحب امر و فرمان میپندارد و مردم را فقط فرمانبردار.
درود. دامنه
اعتراض
میگویند شیعهی علی هستیم (=فارسی شیعه میشود: پیرو) اما شاخصهی اصلی فرهنگ و گفتمان تشیع علوی، اعتراض است. یعنی "نهِ بزرگ" به هر آنچه آدمی را از درون و بیرون به بند میکشد. و اعتراض یعنی نقد و انتقاد مستمر وضع موجود، خصوصاً وضعی که به فساد و ستم آلوده شده باشد. اعتراض به قرائت رسمی از مذهب، که توجیهگر و مؤید وضع موجود و ستمگر است. گفتمان علی، جدالی هدفمند بین حاکمان و مردمان است. در مکتب علی، آزادیستیزان و آزادیخواهان با هم جدال دارند، و حق با آزادیخواهان است. دریغا "اعتراض" -که نقطهی پرگار شیعهی علوی است- مورد غضب واقع شده است. پیرو علی پیرو اعتراض است، نه ضد اعتراض. چون علی آموزگار اعتراض به هر نوع ستم و فساد بود.
به مناسبت گرامی داشتن علی بن ابی طالب نوشته شد.
چاپ شب. دامنه
آمدورفت بیحساب و کتاب
روزی چهار زندانی سیاسی در بیوقتی رفتند دیدار یک زندانی سیاسی تازه از زندان آزاد شده. چهارتایی از بیوقت مزاحمشدن اظهار ناراحتی کردند، زندانی سیاسی تازه از زندان آزاد شده -که قبای بلند و چروکیدهیی را به تن کرده بود- جواب داد:
"خانهی ما همان خانهی روستایی و عشایری است که «آمدورفت»اش حساب و کتاب ندارد و همیشه غذای چند نفر اضافه یافت میشود."
چهار زندانی بهشوخی پرسیدند: دکتر مبارک است قبا! این قبا از کجا رسیده؟!
جواب داد: از عموی عابد شبزندهدارم؛ که توی این قبا تا صبح مثل قُمری میخوانْد!
او عموی خود را این طور معرفی کرده بود:
"عالمی عارف و دردمندی منزوی و گریخته از ریا و تزویر، که به کویر پناه آورده بود."
ر.ک : دکتر شریعتی در آیینهی خاطرات، محمد لامعی، ص ۲۱۰
من سال ۸۴ با پسران و خانوادهام به خانهی این عموی درگذشتهی دکتر در مزینان رفته بودم، و کتاب "کویر" -نسخهی قدیمی و اصلیاش- را از قفسهی کتابخانهاش، آن روز تورق کرده بودم که به خط خود دکتر به دخترعمهاش تقدیم شده بود. آخرین حرفم درین یادداشت روزم این است:
خانهی آدم اگر عطر کتاب نپیچد، دود غذا آن را میگیرد. هم دودهی پخت و پزها مزه دارد و هم بوی وروقها و نوشتههای کتابها. انسان با هر دو باید خو بگیرد؛ کدبانوهای خانه آنقدر نپزند که هر شب شام یا هر روز ناهار، غذای هشت نفر دیگر !!! اضافه بیاید.جمعه : ۱۵ ، ۳ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی
آقای عبدی سلام
به نظر خودت داری درین مورد "تحلیل" میکنی یا "توجیه"؟ میگویی رضاشاه املاک مملکت را به نام خودش سند زد تا با این شگرد، آن را بتواند به خُردهمالکان واگذار کند. آقای عبدی! در پدیدههای تاریخ، باید اطلاعات ردیف کرد. حرف مبتنی بر تحلیل البته تاریخ تحلیلی محسوب میشود که اهمیت این شیوه نویسندگی بر کسی پوشیده نیست. اما اگر در مورد اقدام مثلاً رضاخان داری چنین مطلبی انشاء (=ایجاد) میکنی، خیلی باید به استناد محکم و دلایل موثق تکیه کنی که باورپذیری آن عقلی باشد. البته دیدگاه تو را مورد مطالعه قرار دادم و نمیگویم دستورپذیر تاریخ بنویس. درود فراوان. دامنه
سلام آقای محمد عبدی
نحوهی گفتوگوی آن جناب، دعوایی است و پر از الفاظ اهانت به من، بنابراین از اینجا به بعد من از ابراز نظر زیر نوشتههای این پژوهشات انصراف میدهم. نیازی نمیبینم وقت آن گرامیدوست را اشغال و خُلق تو را تنگ کنم. برایت احترام و دوستی قابل قبول قائلم رفیق خوبم. معذرت میخواهم افکارم را راحت و بدون تظاهر مطرح میکردم چون تو را تنگنظر نمیدانستم. در پناه آفریدگار بلندمرتبه. درود. دامنه