دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

روزگار، بهترین آموزگار

  • مرا این روزگار، آموزگار است
  • کزین بِه نیست‌مان آموزگاری

این را ناصرخسرو قبادیانی گفت و معلوم بود روزگار او هم، چونان روزگار و زمانه‌ی ما، روزگار پر پیچ و خمی بود و او از سر درد و نقد قدرت و فساد زمانه این شِکوه را سر داد.

ناصرخسرو (اهل قُبادیان در نزدیکی بلخ در افغانستان) تفکرش این بود که انسان باید از "آز" آزاد باشد و "شاد و توانگر" زندگی کند و خودش هم گواهی داد جانش از بنده‌شدنِ آز، رها شده بود و همین شد اول کردار و عمل پیدا کرد و سپس با زبان کردار، سایر همنوعان را دعوت به ترک آز کرد:

  • آزاد شد از بندگیِ آز مرا جان
  • آزاد شو از آز و بزی شاد و توانگر

به قول شمش تبریزی: "آزادی، در بی‌آرزویی است." بگذرم.

رودکی، آموزگار بزرگ روزگار بود و چه درخشنده و جذبنده درین رابطه گفته بود:

ادامه مطلب:

"هر که نامُخت از گذشتِ روزگار / هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار". کسی از روزگارش پند و درس نگیرد، یقین باید کرد از هیچ آموزگار و استادی درس نمی‌آموزد. شنبه : ۲۶ ، ۲ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

 

دیدار تماشایی!

آقای عزت‌الدین رمضانی یکی از دوستان نزدیک و محترم من است؛ از دو دهه پیش. امشب پیشش بودم در باشگاهش، تا این انسان بااخلاق، استاد تکواندو و دوستدار شعر و طبیعت را دیدار کنم که به تماشا هم انجامید. باشگاه‌اش اُبهت و نظم و برنامه‌ی خاصی دارد. او اساساً نردبان کار شاگردانش را به اخلاق پیوند می‌زند تا در زندگی‌شان آمیخته به آن باشند. ازو و از آقامصطفی رمضانی پسرخاله‌ی خوبم و تمامی شاگردان فاخر این باشگاه بااخلاق سپاسگزاری می‌کنم؛ دیدار بود و تماشا. زحمت کشیدند چندین نبرد هم با داوری مصطفی، میان چند تکواندوکا ترتیب دادند و من در کنار استاد عزت، با هیجان و افتخار و پرس‌جو از شاگردان در نبردش، کنجکاوانه به تماشای تمام مَصاف‌ها نشستم. نمره‌ی درخشنده‌ای گرفتند.

چون این باشگاه، تربیت اخلاق در مرامنامه‌ی جناب عزت‌الدین یک اصل بدون توقف است، خرسندتر شدم و به تک تک این آینده‌داران ایران این شعر حکیم ابوالقاسم فردوسی را هدیه می‌کنم که هیچ‌گاه جانب ستم نایستند؛ زیرا ستم، نامه‌ی عزل است در اصل، حالا در هر کار و برای هر مقام و مرتبه که باشند. امید دارم با این بنیاد فکری، بر یاد کردگار باقی باشند، که نه عقل را از کف نهند و نه ترکِ اخلاقیات کنند. دوستدار این جمع شدم و بسی خشنودی دستم داد. پس؛ دانش و دادگری و نیکویی، ارمغان من بر شماها:

"ستم، نامه‌ی عزل شاهان بود

چو درد دل بی‌گناهان بود

بماناد تا جاودان این گهر

هنرمند و بادانش و دادگر

نباشد جهان بر کسی پایدار

همه نام نیکو بود یادگار"

از همه‌ی حاضران آن باشگاه خاطره‌ی دلکشی نصیب بردم.

شب‌نوشت من پس از پایان دیدار و تماشا ::  ارادتمندِتان دامنه ابراهیم طالبی دارابی

 

چهار چیز مالکیت‌بردار نیست

این چهار چیز در میان تمام اشیای عالَم، نه صاحب و مالک دارد و نه می‌شود آن را سند زد و به انحصار در آوَرد:

۱. دل

۲. زیبایی

۳. معبد

۴. کتاب

دل، محل مخفی روح است. مرکز فهم آدم. جای صلح است و قرارگاه لطافت انسان. میزان‌کننده‌ی روابط دو فرد، دو جامعه.

زیبایی، از قشنگی دو لبِ آدم پارسا آغاز می‌شود که سخن می‌سازد تا حرکت آرام حلزون و دُرّ در صدف و تاب بر ریسمان سقف و جنگل و احساس قشنگ فرد به فرد.

معبَد، دُکان نیست، سرقفلی ندارد. در ملک کسی نمی‌رود. صاحب معبد، خودِ هر فرد است که چگونه زیست کند و چطور بماند و عقاید را با تجارت و تجاوز به حقوق همنوع و حیوان و درختان و ... نیاویزد.

کتاب، مال خریدارِ کتاب نیست، از آن خواننده‌ی آن است. جایش قفسه نیست، باید باز شود و فهم گردد تا به تجارُب بینجامد. قیمت کتاب آنی نیست که در پشت جلدش درج است، مال آن پیامی هست که در ورق‌های آن درج آمده است.

خلاصه دل و زیبایی و معبد و کتاب، شبیه در و عطر و عروسک و خواربار نیست، آن چهار چیز با بقیه فرق دارد، صاحب ندارد. تحت دستور نمی‌رود. مال فردی است که از آن درک و دانش دارد. مثلاً عقل یک کار ابدی بلد است این که "بداند بداند بداند"، آنی که می‌تواند هر "کلکی سوار کند" و مردم را بفریبد، کارش بر حسب عقل نیست، بر اساس مکر است؛ او دنیا را اشتباهی گرفته و چوبش را خواهد خورد. جهان بر مکر بنیاد ندارد، بر عقل و پارسایی و دانایی قوام دارد. ترک این سه است که فرد را در هر ساحت و مَرتبت، به زور و ستم در هر سطح وا می‌دارد. آن کسی که خود را در سطحی‌ترین کار بر سایرین تحمیل کند، با آن فردی که حکومت را ابزار هوَس‌ها و ماجراجویی‌های خود کند. در یک راستا سیر دارد؛ قهقرا در فکر و سقوط از عقل.

پنجشنبه : ۲۱ ، ۳ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

 

جمعه : ۲۲ ، ۳ ، ۱۴۰۵ :: دامنه ابراهیم طالبی دارابی

جناب محمد عبدی سلام/ تو مگه بند ۱۲ متن آقای شیخ مالک رجبی را ندیدی؟! در میان شیعیان مگر همین روحانیانِ حکومتیان، خودشان را از همه شیعه‌تر !!! نمی‌دانند و شیعه مگر به معنی پیرو مشیء و مشق و مکتب و مرام و مدارا و مروت و مرارت و مواضع علی نمی‌باشد؟!! اما می‌بینیم بسیاری از بی‌اخلاقی‌ها و بی‌عقلی‌ها از درون همین روحانیان بیرون می‌ریزد و هیچ هم نصیحت‌بردار نیستند. و امروره مذهب و حکومت توسط شماری فراوان این قماش روحانیان به بدترین حالت و نزار و نقار افتاده است. بگذرم. هر کس، چه از  کلیسا باشد یا از کنسِت، چه از مسجد باشد یا از معبد، چه از خانقاه باشد یا از آتشکده، همه و همه، اگر عقل‌ستیز شوند و اخلاقیات را، هیچ شِمارند و آفریدگار را فقط لقلقه‌ی زبان و مزمزه‌ی لفظی و ریایی خود کنند، نمی‌توانند پیشروِ هیچ فردی شوند بلکه عقب‌ماندگان عصرند و خسران‌دیدگان زمان. در ضمن آقای ممد مهندس عبدی، مفهوم "ولایت" در تصرف اَغراض و اشخاص در آمده است و به این مفهوم -که مورد مانور و جولان عده‌ای قرار گرفته تا نون بخورند و عایدات جمع کنند- بشدت غارت شد. بماند چو جور. درود. دامنه

 

جلیل قربانی:

سلام آقاابراهیم طالبی روز به‌خیر

🟢 من در طول عمر خودم، آخوندی ندیدم که بالای منبر  رفته باشد و این خیال حتی به ذهن او خطور کند که شاید یک نفر در پای منبر او نشسته و از قضا در یک مورد [فقط یک مورد] از او باسوادتر باشد.

🟡 چند سال قبل در وزرامحله یک آخوند داشتیم که هم رئیس سازمان تبلیغات یک شهر بود، هم دفترخانه ازدواج داشت،هم برای اقامه نماز مغرب و عشا در مسجد محل پول می‌گرفت و هم در ماه‌های محرم و رمضان واعظ می‌شد.

🟠 یک بار کلمه [ضیاع= زمین حاصل‌خیر] را که پریروز محل گفتگوی من و شما شده بود، در منبر گفت "زیار". بعد از منبر خصوصی به او گفتم "حاج‌آقا ضیاع درست نه زیار".

🔴 پنج دقیقه بالا و‌ پایین پرید اما آخرش نگفت که حرف تو درست است. خندیدم و گفتم بله حرف شما درست‌تر است، چون منبر تو را در جایگاه بلندتری قرار داده است.

 

دامنه | ابراهیم طالبی دارابی: 

وَه!! موندم طرف بندلوم بایستم؟ یا سمت بَعو؟! واقعاً نمی‌شود جانب کدام‌شون بود؛ آنی که تار می‌تنَد یا اونی که نیش می‌زنَد. آفرینش در سفره‌اش چه عجایب چینش شده است؛ آدم وا می‌مانَد کی را بیدادگر بنامد؟ کی را دادگر. شکارچی این عکس را -که دام‌گستر قهاری‌ست- یا زیزم را -که زهر دردناک و کشنده می‌پاشد- اما درین تهوّر بی‌جنبه، در تار بندلوم به عواقبی وخیم مبتلا شد و تا فردا و شاید تا شامگاه، زنده‌زنده خورده می‌شود و پودر و فضله‌ی عقب عنکبوت. درود بر عکاس این صحنه‌ی زنده، که گمان کنم وِن چِش چنان سوووو دنِه، درزِن رِه هِم تا کشِنه. دامنه

 

جلیل قربانی: سلام آقاابراهیم طالبی

روز عالی به‌خیر

🟢 بلاتشبیه و نعوذ بالله؛

♦️مذهب یعنی ساخت یک آچار مانند آچار فرانسه که برای باز و بسته‌کردن چندین پیچ و مهره با اندازه‌های متفاوت به کار بیاید. 

چنین ابزاری همیشه دم دست و مورد استفاده عموم است.

🔸ایدئولوژی، یعنی ساخت یک آچار با اندازه ثابت و غیرقابل تغییر که فقط به کار باز و بسته‌کردن پیچی با اندازه معین می‌آید. 

چنین آچاری در اغلب موارد در زیر جعبه ابزار قرار می‌گیرد، چون کار چندانی از آن برنمی‌آید.

دامنه | سلام جناب آقاجلیل قربانی

تمثیل، همیشه تشریح را قابل فهم‌تر می‌سازد؛ چه مثال بادقت و به‌جایی زدی. با همین دو تشبیه، فهم متن ستون امروزم بسیار راحت کردی. به جای "آچارفرانسه" (=ابزاری همه‌کاره) مذهب را به انبردست!! و ایدئولوژی را ماشه!! تبدیل کردند، درود فراوان. دامنه.