دامنه‌ی داراب کلا

دامنه‌ی داراب کلا

مازندران ، میاندورود | در گستره‌ی داراب کلا ، اوسا ، مُرسم

چرا حکومت‌های مذهبی زیانبارند؟!

: نوشته‌ی ۵ ، ۱ ، ۱۴۰۵ :: از نظر من حکومت‌های مذهبی -با هر ریشه و شاخه‌ای- به این علت‌ها به ملت و خود مذهب زیان می‌رسانند:

۱. تکالیف‌محورند. یعنی حکومت، خود را مکلف می‌داند برای همه دستور بنویسد. چه مردم داخل کشور و چه مردم خارج کشور. نوعی اختیادارپنداری جهانی!

۲. ارشادگرند. از آن جا که آنها ریشه‌ی حکومت خود را به غلط از آسمان!! تصور می‌کنند و می‌پندارند جای "خدا" نشسته‌اند، دست به ارشاد داخلی و ارشاد جهانی می‌زنند و کشور را در مسیر تنش داخلی و خارجی می‌اندازند.

۳. خودحق‌پندارند. و به همین دلیل، همه را به کیش خود فرا می‌خوانند و سایر ملت و مِلل و دُول جهان را باطل و به‌دور از حق می‌خوانند و اهل دوزخ. گویی خود انگاری در وسط بهشت و جنت و فردوس غُرفه!! گرفته‌اند.

۴. آرمانگرای تخیّل‌بافند. هنوز حالِ روزگار فعلی مردم را بهبود نبخشیده، به سراغ آینده و وعده و آرمان و خیالات می‌روند و همین موجب می‌شود از واقع‌گرایی در دام ایده‌های تخیلی بیفتند.

۵. نائب‌گرایند. در اصل بر پایه‌ی یک جریان مهدوی‌گرایانه در دل شیعه و موعودگرایانه در برخی از ادیان و مکاتب، خود را جانشین و نائب تصور می‌کنند و حتی گاه با آن "موعود" ادعای رابطه دارند و حتی نقل است خط و ربط می‌گیرند!!! و سیاست‌ورزی ازین موهوم‌تر و مَهیب‌تر نمی‌شود.

۶. دوقطبی‌سازند. یک قطب را حق و قطب دیگر جهان را باطل می‌دانند. حتی در داخل کشور هم، قطب مخصوص خود را خالص‌سازی می‌کنند و شهروندان را به خودی و غیرخودی و درجه یک و دو و سه تقسیم می‌کنند و مَناصب و پِست‌های ریز و دُرشت حکومتی را فقط بین خودشان عین لاشه‌ی ذبح‌شده، تقسیم و تسهیم می‌کنند و فساد می‌گُسترانند.

یک چنین حکومتی، از دید من اسمش "حکومت درگیر" است که رشد و توسعه را از منافع ملی به دور می‌ریزد. درگیر حق و باطل. درگیر آرمان و واقعیت. درگیر خودی و غیرخودی. درگیر تکالیف و حقوق. درگیر ارشاد و انحراف. درگیر دائمی با تمام کشورها. و انواع درگیری‌ها که از بس زیاد است، شمارش نمی‌شود کرد. در همین مدت چند سال اخیر، مثلاً در حکومت روحانیت ایران چه بحران‌هایی با دولت‌های جهان و حتی چه درگیری‌های چندین‌باره‌ای با معترضان داخل میهن رخ داده است که نِقار و شِقاق آفریده است و همچنان لاینحل باقی مانده است؛ به‌ویژه سرکوب و کشتار بی‌رحمانه با اسم‌گذرای "کودتا" در هجده و نوزده دی ۱۴۰۴ که ذهن ملت از آن خونریزی بیرون نمی‌افتد و یاد آن مظلومان به زمین افتاده هرگز فراموش نمی‌شود که حتی سوگواری هم بر آنان قدغن و به‌شدت دشوار و کنترل‌شده بود.

روزگاری سه نفر مطرح در مذهب شیعه، خبر از خطربودن "نظام ج. ا . ایران" داده بودند:

ادامه مطلب: آقای علامه طباطبایی صاحب "المیزان" که گفته بود خودِ اسلام، اولین قربانی حکومتِ جمهوری اسلامی خواهد بود. آقای سید ابوالقاسم خوئی مرجع نجف صاحب "البیان" که گفته بود حکومت به اسم ولایت فقیه به زیان اسلام و مسلمان ختم می‌شود و لذا با حکومت توسط فقیهان به‌شدت و به‌صراحت مخالفت کرد و آقای سیستانی مرجع فعلی نجف راه او را دارد ادامه می‌دهد. و آقای عبدالکریم حائری که نظریه‌ی "وکالت" را به جای "ولایت"مطرح کرد و با نفی مفهوم من‌درآوردی "ولایت فقیه" گفت حکومت مِلک مُشاع (=همباز، انباز، شریک، مشترک) تمامِ مردم است، نه مِلکِ طِلقِ فقیه. دامنه ابراهیم طالبی دارابی

 

دامنه: ،، سلام و سپاس از نکته‌ها جناب آقای سید مصطفی.
با اجازه یک مزاح:
از آخوند بعید است "سلام" آن‌هم در نوع غلیظش را نکند! رقیقش پیشکش!
از کشکولی من نترس و نرنج! از کَش‌پَلی من در می‌زند که پست بدون "سلام" ببینم و کشکولی حواله نکنم!
البته لابد لفظ "سلام" مانند "ضالّین" مَخرج و صفات غِلاظ و شِداد ندارد، از یاد آخوند هی همش در می‌رود. آخه آخوند شیفته‌ی حروف مَددار و خوش‌مخرچ است.
پوزش ابن سعید خوش‌مَشرَب. درود. دامنه

 


دامنه: آقای مهندس محمد عبدی سلام
پس از مطالعه‌ی قسمت ۴۲۹ مقاله‌ی شما و ضمیمه‌ی انتهابی آن -که از شادروان شیخ داوود فیرحی نیز نقل مهمی گرده‌ای در مورد مخالفت سید حسن مدرس با حق رأی "نسوان" و مطالب دیگر- خواستم یک نکته به متن نوپدید آن دوست صاحب سخن و فن تحقیق، بیفزایم که در تاریخ اخیر ایران از حساسیت‌های برخی از علما با نقش زنان در سیاست و حتی حق رأی‌دادن یا منتخب‌شدن برای مقام سیاسی یا اجتماعی، در یک منبعی خوانده بودم که نقل شده بود زنان باید هنگام حرف‌زدن در جایی که مرد اجنبی حاضر است، در دهان خود سنگ بگذارند که مرد نامحرم صدای طبیعی او را نشنود تا به ریبه و فساد نفتد!! بگذرن. حالا تو تا آخر ماجراها را حدس بزن.

سنگ منظور "سنگاره" (=در اندازه‌ی تیله‌ی سنگ‌مرمر) است به زبان محلی‌مان. حالا تو حساب کن چقدر نیرو لازم بود که جلوِ چنین طرز تفکرهایی می‌ایستادند و زنان را نه مانند آنان تحت "قیمومت مردان" بدانند که شایسته‌ی هر مقام مهمی که قدرت آن را دارد، بدانند، دیگر فاتحه‌ی آنان را می‌خواندند. به نظر من نوسازی جامعه، همواره با مقاومت‌های مذهبی مواجه می‌شده است و مواجهه‌ی فکری درین مسیر واقعاً سخت و مخاطره‌آمیز بوده و حتی گاه به تکفیر انجامیده است. سپاسگزارم که مطلب و موضوعی مهم را مورد مداقه و توضیح قرار داده‌ای. درود. دامنه
 

سه نفر و نصف
در بین تعداد باقی‌ماندگان، به عبارت بهتر، باقی‌گذشتگانِ از این نظام (در طی "نبرد چهل روزه‌ی سه دولت با همدیگه") سه تای‌شان توجه‌ی مردم را برانگیختد که دو تای آنان همه‌کاره‌ی نظام شدند و یکی‌شان کاملاً هیچ‌کاره‌ی آن. منظورم از دو تا همه‌کاره، آقای باقر قالیباف و آقای محسن رضایی است. اما آن یکی هیچ‌کاره معلوم است و نشانی هم نمی‌خواهد و قابل فهم است که پدرِ یوسف است که پسرش به جای او (که اسماً پرزیدنت ایران است) تحلیلگر!!! و خاطره‌باف!!! هر روز نظام شده بود!

خاب! هم قالیباف و هم محسن رضایی میرقائد، هر دو سرتیپ‌تمام سپاه، چند بار کاندیدای ریاست‌جمهوری شده بودند تا یونیفرم نظامی را به کت و شلوار ریاست‌جمهوری معاوضه کنند ولی هر بار شکست مفتضح وسختی از رقیبان خود خوردند و حتی آرای بسیار اندکی آوردند و هزینه‌های هنگفتی را به باد دادند. این دو نظامی مشهور نظام، در واقع آشکار ساختند پایگاه رأی بسیار پایینی در ایران دارند و اکثریت مردم این دو را قیول ندارند. اما همچنان کشور را تصاحب کردند و نظام را با افکار خود اداره می‌کنند. اما این وسط پدر یوسف با آن که همین سال اخیر رأی اکثریت را آورد و بر صندلی ریاست قوه مجریه نشست و نفر اول رسمی نظام ج . ا . ایران شده است، کاملاً به فردی بی‌اثر و ماشین امضاء و انشاء تبدیل گردیده است و جایگاهی در ساختار قدرت ندارد. مردم البته ریشه و علت تمامی این عجائب را می‌دانند. بگذرم. منظورم از سه نفر و نصف، آن نصف همان یوسف پزشکیان است پسرک آقای مسعود پزشکیان که از امتیاز اینترنت بین‌المللی برخودار است و به قول جامعه "سیم‌کارت سفید" (=بخوانید: خط مخصوص تلفن متصل به شبکه‌های جهانی) دارد و رجز و لاتائلات می‌بافد و تملق می‌ورزد که این نوع رفتار مذبذب البته مدت‌هاست افرادی چون دکتر عبدالکریم سروش، حسن خمینی، حسام آشنا، عطا مهاجرانی و ... را در نوردیده است، تا بلکه مثلاً دل قدرت و مراکز امنیت را به کرده‌های ناسره خود، نرم کرده باشند. چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ : دامنه ابراهیم طالبی دارابی

 


دامنه: آقای مهندس محمد عبدی سلام
قسمت ۴۳۳ متن پژوهش‌محور آن دوست محترم را مطالعه کردم. مفید و مهم بود. از ضمیمه‌ی محمد فرخی یزدی هم بهره بردم. یک نکته‌ی کوتاه بگویم و تمام: از نظر من هنوز هم غنای بسیار بالای مباحث فکری و سیاسی و مذهبی و حتی اجتماعی در انقلاب مشروطیت بسیار بر مباحث انقلاب سال ۵۷ در ایران چیرگی و برجستگی دارد و همچنان بار علمی آن انقلاب بر بار این انقلاب پیشی دارد، خصوصاً وقتی انقلاب ۵۷ توسط نهاد روحانیت و نهاد سپاه به انحصار و انحراف کشانده شد که بعید است بر سر عقل بیایند و سباست را عرصه‌ی عموم مردم بدانند نه تیول طرز فکر خود. درود فراوان. دامنه

 


دامنه: ،، سلام جناب آقاجلیل
نه تنها من، که فراوان‌دوستان، غیاب تو را در مدرسه فکرت، حس و لمس می‌کردیم، چه خوشحال‌کننده که "بله" را نصب کردی و به خواستگاری! من در نصب "بله" جواب بله دادی! این صحن با حضورت آقای قربانی به‌یقین خواندنی‌تر و پربارتر و پردامنه‌تر خواهد شد. من به عنوان هم مدیریت مدرسه و هم به عنوان یک عضو خواننده و نویسنده‌ی این صحن، آمدن و نوشتن تو را گرامی می‌دارم. درود بر تو رقیق خوب و باخِرَد. دامنه
دامنه: سلام جناب آقای علیرضا معافی
از نظر من بالاترین حد هنر سیاست این است مردم کشورش را چنان مدیریت عاقلانه کند که همواره از هر نوع جنگ ایمن بماند. حتی جنگیدن با یک کشور کوچک هم آثار ویرانگر در پی دارد. نمونه‌اش حمله‌ی برق‌آسای صدام حسین به کویت کشوری بسیار کوچک، که همان اشغال کویت، بساط حکومت قدرتمند صدام بر عراق را برچید و خود هم به دار مجازات آویخته شد. درود. دامنه

 


دامنه: آقای قربانی مجدداً من هم سلام دارم
سپاسگزارم. موافقم. بیفزایم که من معتقدم میان چهار عنصر مهم ۱. زمان، ۲. مردم، ۳. صندوق، ۴. حکومت، رابطه‌ی دائمی حکمفرماست. زیرا زمانه، فکر مردم را دائم بازسازی و نوسازی می‌کند. فکر نوسازشده نیز صندوق رأی را همیشه تغییر می‌دهد و حکومت هم با صندوق آرای مردم، هر چهار سال چهار سال به گردش آزاد قدرت در می‌آید. و به همین سادگی، یک کشور از بحران‌های میان حکومت و ملت خارج می‌شود. در غیر این صورت است که بحران‌ها تلنبار می‌شود و کشور آماج تضاد و تنش درونی و بیرونی می‌شود. اما حیف که خیال می‌کنند حکومت فقط حق کسی و کسانی است که به اندازه‌ی تمام عمر این انقلاب، همچنان در بالای قدرت حضور دارند و بر مردم ریاست می‌کنند و خودشان را مالک ایران می‌پندارند و سایرین را مشکوک یا وابسته و... لقب می‌دهند. بگذرم. حکومت، مالک ندارد، مال ملت است و هر چهار سال چهار سال، با رأی آرام و آزاد مردم باید در گردش در آید. و اتفاقاً همین حس مالکیت، اساس اشکال و انحراف در قدرت را پدید آورده است. نکاتت، هم بدیهی عقلی و هم نیاز فوری این زمان است. تشکر. درود.دامنه

 


دامنه: میان چهار عنصرمهم زمان ،مردم،صندوق و حکومت
ما از "ایتای" سرداران و وابستگان تندرو  که روزی از فراز دماوند فرمان به سواحل دریای مدیترانه می راندند و کرانه های فرات هنوز خط از کرانه خلیج همیشه فارس می خوانند؛ پناه آوردیم به "بله"ادیبان خوش ذوق و نکته سنج تاریخی و سیاسی که وقتی سوار راهوار سرکش سیاست می شوند ؛انچنان فرقی نمی توان گذاشت،با "ایتای سرداران."ترسم این است از بیم حکومت عمامه،ناچار به مار غاشیه حکومت تاج و سرهنگها پناه ببریم !!دوستان من اینجا ایران است لختی آرامتر!

 


دامنه: سلام آقامهدی رجبی
پس از ۹ اسفند که ترور در مجموعه‌ی پاستور شروع شده بود، آقای مسعود پزشکیان هم یکی از سه عضو "شورای موقت رهبری" ج . ا . ایران شده بود. او پس از نشست چهارم آن شورای سه نفره، آمد گفت از کشورهای همسایه‌ی عرب عذرخواهی می‌کنم که به خاک آنان از طرف سپاه حمله شد. او آن جا در کنار عذرخواهی، این را هم گفته بود که آن حملات به کشورهای مسلمان همسایه ناشی از "آتش‌به اختیار" بود که به قولش خطا و غلط بود و لذا در ادامه گفت ازین پس حمله نمی‌شود چون‌که شورای موقت رهبری تصویب کرد حمله به کشورهای همسایه ممنوع است. اما دیدیم که پزشکیان که هیچ، حتی آن شورای موقت رهبری را هم دود و پوچ کردندو رفت هوا. و با تعجیل آقای حسینی بوشهری طی بیانیه‌ای گفت خبرگان آمدند قم نشست گرفتند "پسر" را پس از "پدر" به عنوان حاکم نصب کردند و ملت البته هنوز ندید این اتفاق را.

بگذرم مهدی! من سیاسی‌میاسی بلد نیستم! فقط این را می‌دانم که اسرائیل سود برده است وقتی دید نظام ج . ا . ایران با همسایگان خود درگیر نظامی شد. کاری که هم دسیسه‌ی سالیان سال اسرائیل بود و هم بی‌تردید روابط همسایگان با نظام ج . ا . ایران را وارد فازهای تنش، سردی، دردسر و لایه‌های پنهان اختلاف‌های راهبردی خواهد کرد. تو مهدی هم ضَب آتش‌به‌اختیاریووووو !!!! درود فراوان. دامنه

 


دامنه: سلام آقاجلیل
درود فراوان بابت نوشته‌ات که شرح به‌جا و درخوری بود بر مسئله‌ی تنش نظام ج . ا . ایران در روابط با همسایگان جنوبی ایران. اینک پس از حملات نظام به آنان یک موضوع مهمتر رخ تافته و آن بُرد موشک است. آنان وقتی دریافتند شمارگانِ زدنِ موشک و ارسال پهپاد ج . ا . ایران به کشورهای‌شان حتی بیشتر از پرتاب‌ها و بمب‌های خوشه‌زن به خود اسرائیل است، بحث تازه‌ای مطرح خواهند کرد که در مذاکرات، موشک‌های نظام ایران حتی در بُرد کوتاه هم باید منهدم و جمع‌آوری شود. پیش‌ازین، فقط بُرد بلند موشک نظام ایران، از دید دولت‌های منطقه، مسئله‌ساز بود که برای مثلاً "محو اسرائیل" ساخته شد. اما مسافت کم ایران با کشورهای همسایه، موشک‌هایی با برد کوتاه لازم دارد. پس اسرائیل که دائم خواهان برچیدن موشک‌های برد بلند نظام ج . ا . ایران است، حالا همسایگان حتی برد کوتاه را هم مخلّ صلح منطقه‌ی خودشان می‌دانند. ازینرو موشک در مذاکرات، مهمترین محور است حتی اگر برد آن ۱۰۰ کیلومتر یا بلکه ۵۰ کیلومتر باشد. این است همآره برین نظرم که باید "عقل" چاره‌ساز باشد، نه "رجَز". بگذرم. بحث بااهمیتی را تحلیل کردی آقای قربانی. درود. دامنه


دامنه: کامنت من بر قسمت ۴۳۴ متنت آقای عبدی
سلام جناب محمد عبدی. تازه به بحث دسته‌های متفاوت روشنفکری در حلقه‌ی رضاخان رسیده‌ای و چند تن را هم معرفی کرده‌ای، در همان گفتارت به "لویاتان" پرداختی. از آنجا که لویاتان را چند سال پیش هم خواندم و هم در رشته‌ام آن را گذراندم. دو جمله می‌گویم: لویاتان نام کتاب مشهور توماس هابز است و منظورش از این واژه، اژدها به مفهوم "دولت زورگو و قدرتمند" است که او می‌گفت وقتی در کشوری قرارداد اجتماعی و دموکراسی به وجود نیاید، دولت به شکل "لویاتان" ظاهر می‌شود و حقوق اساسی مردم را می‌بلعد و بازویی هشت‌پا می‌شود و ملت را در چنگ قدرت و زور خود می‌برد و حتی آدم می‌کُشد. به عبارتی، لویاتان دولتی است که فقط زور و قدرت دارد، نه رضایت و مشروعیت. خود هابز حرف سنگین زد و گفته بود وقتی حکومت بر پایه‌ی قرارداد تأسیس نشود، جامعه به "وضع طبیعی" باز می‌گردد یعنی زمان بی‌دولتی که انسان، گرگِ انسان می‌شود. اگر حکومت بر اساس قرارداد اجتماعی تأسیس شود، آزادی انسان و حکومت قانون شکل می‌گیرد. بگذرم. حکومت از نظر من فقط حکومت مردم بر مردم. نه سلطنت شاه و تاج و تیره و تبار و خون، و نه عمامه‌ و تسبیح و تیغ و طلا و آخوند.
با تشکر و پوزش. درود. دامنه.